*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > روحانیت و دفاع مقدس 


روحانیت و دفاع مقدس شماره خبر: ٣٣٦٧٦٠ ٢٣:٤٩ - 1392/12/02    ارسال به دوست نسخه چاپي


خاطره‌اي از آيةالله‌العظمي نوري همداني


اوايل نيمه دوم سال تحصيلي 1359 به اتفاق تعدادي از طلاب به جبهه‌هاي غرب سفر کرديم شب را در کرمانشاه وارد محضر پرنور شهيد محراب آية‌الله اشرفي اصفهاني(ره) شديم. روز شنبه در خدمت آن شهيد محراب و تعداد زيادي از طلاب که در کرمانشاه به ما ملحق شدند، الله‌اکبر گويان به طرف سرپل ذهاب حرکت کرديم، قواي نظامي و ...

اوايل نيمه دوم سال تحصيلي 1359 به اتفاق تعدادي از طلاب به جبهه‌هاي غرب سفر کرديم شب را در کرمانشاه وارد محضر پرنور شهيد محراب آية‌الله اشرفي اصفهاني(ره) شديم. روز شنبه در خدمت آن شهيد محراب و تعداد زيادي از طلاب که در کرمانشاه به ما ملحق شدند، الله‌اکبر گويان به طرف سرپل ذهاب حرکت کرديم، قواي نظامي و انتظامي حاضر در جبهه، پس از اين‌که به ما لطف و محبت کردند، يک دست لباس رزم براي آية‌الله اشرفي اصفهاني و يک دست لباس رزم هم براي اينجانب آوردند و افتخار پوشيدن اين لباس را پيدا کرديم. پس از بازديد از جبهه‌هاي مربوط به ايلام، به شهرهاي ايوان، گيلان‌غرب، اسلام‌آباد، موسيان، مهران، دهلران و قصر شيرين سفر کرديم.

 در چند کيلومتري ايلام در يکي از جبهه‌ها، به خدمت آية‌الله حيدري رسيديم. اين عالم بزرگوار با اخلاص و صفاي خود در آن جبهه به مجاهدين اسلام خدمت مي‌کرد؛ براي آن‌ها غذا مي‌پخت؛ لباسشان را مي‌شست! حتي به من گفت: «من مشغول ساخت يک حمام در اين جبهه هستم که فرزندان من از اين جهت هم در مضيقه نباشند».

صفا و اخلاص اين مرد بزرگوار که بعداً به عنوان يکي از اعضاي خبرگان رهبري نيز انتخاب شد، بسيار آموزنده و جالب بود. حضور او در جبهه‌هاي غرب مانند حضور آية‌الله حاج ميرزا جواد آقا تهراني در جبهه‌هاي جنوب يک دنيا تعهد، اخلاص و صفا را منعکس مي‌کرد.

همه اين‌ها فداي يک موي امام خميني

در هنگام بازگشت از جبهه‌هاي غرب، شب را که در کرمانشاه مانديم بوديم. آن‌شب چندبار کرمانشاه موشک‌باران شد. صبح ديدم در ميان يک منزل ويران‌شده، پيرزني اين‌طرف و آن طرف مي‌رود؛ زمزمه مي‌کند. نزديک رفتم، سلام و احوالپرسي کردم. او در ضمن صحبت خود گفت: من ديشب جايي رفته بودم. در اين منزل پسر من با خانواده و بچه‌هايش همه کشته‌ شده‌اند. من به او تسليت گفتم. او در ضمن، کلمه‌اي گفت که يک دنيا تعهد و محبت او را به اسلام و رهبري منعکس مي‌کرد. گفت: «همه اين‌ها فداي يک موي امام خميني».

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج




سه شنبه ٢٣ مهر ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام