*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > در مسیر نفر 2 


در مسیر نفر 2 شماره خبر: ٤٠٨٩٧٨ ١٢:٠١ - 1398/06/24   نوشتاری از آیت‌الله مصباح یزدینظام آموزشى مطلوب و پاسخ‌گو ارسال به دوست نسخه چاپي


نوشتاری از آیت‌الله مصباح یزدینظام آموزشى مطلوب و پاسخ‌گو

نوشتاری از آیت‌الله مصباح یزدی


حوزه علمیه با وجود امتیازاتى که بر سایر نظام‌هاى آموزشى دارد، داراى کمبودها و نارسایی‌هایى نیز هست. وضع حوزه فعلاً به‌گونه‌اى نیست که بتواند رسالتى را که بر عهده دارد به خوبى ایفا نماید. موقعیت زمانى ما به شکلى است که حرکت‌هاى اجتماعى، مثل پیشرفت مصنوعات بشرى، بسیار سرعت گرفته است. در گذشته، هدایت و گمراهى افراد به کندى انجام مى‌شد. اما امروز همان‌سان که حرکت وسایط نقلیه سرعت پیدا کرده، حرکت‌هاى فکرى و ذهنى نیز سرعت گرفته است. همچنان که در روایات مربوط به آخرالزمان نیز به این مطلب اشاره شده است. گاهى با القاى یک شبهه، انسان دین خود را از دست مى‌دهد. پس در این زمان، به اقتضاى افزون شدن مسؤولیت روحانیت، باید نظام آموزشى حوزه متناسب با زمان باشد و به مشکلات، بیشتر توجه شود...


روحانیت باید خود را براى پاسخگویى به شبهات بیش از گذشته آماده کند. کندى حرکتها و تغییرات فرهنگى، در گذشته، موجب گشته بود که علما مشى علمى ثابت و آرامى داشته باشند. در واقع، در گذشته، فرهنگ ساکن، آرام و کم حرکت بود و به کندى تغییر و تبادل فرهنگى رخ مىداد. این موضوع داراى نفع و ضررهایى بود: از جمله منافع آن، این بود که مسلمانان کمتر دین و آیین خود را از دست مىدادند. و ازجمله ضررهاى آن، این بود که کفار کمتر مسلمان مىشدند؛ ولى در مجموع، چندان خطرى مسلمانان را تهدید نمى کرد، بر خلاف امروز که براحتى دین آنها از بین مىرود.

بنابراین، باتوجه به سرعت تغییر مسایل فرهنگى، شیوه سابق متناسب با این زمان نیست و روحانیت با آن شیوه نمىتواند نقش خود را به درستى در جامعه ایفا کند.

محور دروس آموزشى حوزه «فقه» و «اصول» است که با همان شیوه صد سال پیش در حوزه هاى علمیه تدریس و تدرّس مىشود. بدیهى است که دستاورد آن نیز متناسب با یک قرن پیش است. اگر بخواهیم متناسب با زمان و باشتاب آن حرکت کنیم باید در برنامههاى درسى حوزه تجدید نظر نماییم و راههاى نزدیکتر و بهترى براى تحصیل بیابیم.

چرایی اهتمام حوزه به فقه و اصول

بدون شک، دقتهایى که از دیرزمان علما در فقه و اصول داشته اند و هنوز هم انجام مىگیرد امتیاز ا فوقالعادهاى براى فقه و اصول محسوب مىشود. نکته سنجىهاى علما در فقه و اصول موجب مىشود که از یک سو،آنها بر مطالب احاطه کاملى پیدا کنند و هر سخنى را به راحتى نپذیرند و از سوى دیگر، نظرات پخته و حساب شدهاى را ارائه دهند. فقه نباید دستخوش افکار شرق و غرب و جولانگاه هوى و هوسها قرار گیرد. منظور امام خمینى قدس سره نیز از فقه سنّتى همین بود؛ یعنى فقه و اصول باید ناب باقى بماند و از افکار شیطانى غرب و شرق متأثر نگردد و جولانگاه هوى پرستان قرار نگیرد، بلکه همواره به حرکت پویاى خود براى حل معضلات اجتماعى و نیازهاى روزمره زندگى انسانها ادامه دهد و روز به روز بارورتر شود.

شیوه علماى گذشته این بود که شاگرد خود را به درس تشویق مىکردند و از آنها مىخواستند که درس را بنویسند، ایشان را راهنمایى مىکردند، نوشتههاى آنها را مطالعه مىکردند و آنها را در موارد لزوم راهنمایى مىکردند. در این کار، از شاگردان ممتاز خود نیز کمک مىگرفتند. اما متأسفانه امروز اینگونه تلاشها انجام نمىگیرد. امید است که این شیوه، که در واقع پرورش دهنده شاگرد و موجب اغتنام عمر آنهاست، دوباره در حوزه زنده شود. در این زمینه، توجه به نکات ذیل ضرورى است:

الف. صرفهجویى در عمر براى دستیابى به علوم مورد نیاز افتاء

در گذشته، براى اینکه شخص بتواند مجتهد شود و نیازهاى دینى شهر خود را برطرف کند به سى سال وقت نیاز بود و طلبه اى که در سن بیست سالگى وارد حوزه مىشد در پنجاه سالگى مىتوانست به اجتهاد برسد و نیازهاى فقهى جامعه را برطرف کند. اما امروز از یک سو، به دلیل گستردگى علوم و مسائل مورد نیاز زندگى بشر، مجتهدى که بخواهد در همه آن زمینهها، اعم از مسائل اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و... فتوا دهد به اطلاعات بیشترى نیاز دارد و از سوى دیگر، نیازهاى دینى منحصر در مسائل فقهى نیست و جامعه نیاز به متخصّصان زیادى در رشتههاى گوناگون علوم دینى دارد.

بدیهى است که با شیوه سابق نمىتوان چنین کار عظیمى را انجام داد. لذا، باید سرعت تحصیل بیش از گذشته باشد. به عنوان مثال، همانسان که در گذشته با شتر مسافرت مىشد و راهها به آرامى طى مىگردید ولى امروزه همان مسیر را با هواپیما و در مدتى بسیار کم طى مىشود، حرکت درسى ما نیز باید به گونه اى باشد که بازدهى بیشترى داشته باشد و در کوتاهترین مدت، به بهترین نتایج دست یابیم. بنابراین؛ باید براى کار و وقت خود بسیار ارزش قائل شویم و برنامههاى خود را به گونه اى تنظیم کنیم که بازده عمر ما بیشتر باشد. این کار بسیار فنّى و مهمى است که باید با برنامه ریزى متخصّصین و اساتید باتجربه، که احاطه کافى به همه این مشکلات داشته باشند، انجام شود.

ب. لزوم دقت در علوم اسلامى و تصحیح منابع فقهى

در بدو ملاحظه روایات، ممکن است تعارضاتى بین آنها به نظر برسد. متأسفانه کسانى که به صورت سطحى کار مىکنند و بهره چندانى از تحصیل و تدقیق ندارد و معمولا از یک زاویه به روایت نگاه مىکنند بیشتر دچار کج فهمى و انحراف مىشوند. بنابراین، یکى از مواردى که باید در حوزه علمیه و سایر مراکز دینى رعایت گردد توصیه طلاب و محققین به تحصیل خوب و دقت کافى در آیات، روایات، منابع و مآخذ علمى است؛ به عبارت دیگر، برخورد تخصّصى با مطالب و دورى از سطحىنگرى.

نکته دیگرى که قابل توجه است در باره تنظیم کتب درسى و روش تدریس، بخصوص درس خارج، است. متأسفانه روش معمول در حوزهها، موجب تلف شدن عمر طلاب مىشود و به ازاى آن نتیجه مطلوب بدست نمى آید. پس باید در این موارد نیز سرمایهگذارى شود، همچنان که بعضى از بزرگان در فکر انجام چنین کارى بوده اند و اگر امکانات براى ما فراهم شود بسیار مشتاقیم که در انجام آن شریک باشیم و گامى مثبت برداریم تا، انشاءالله، رشتههاى درسى حوزه، بخصوص فقاهت، به شکل صحیحتر و کاملترى تدریس و تدرّس شود.

منابع فقهى، آیات و روایات در دست ما، بسیار غنى و پربار است و اگر بتوانیم آنچه را در این منابع غنى نهفته است به دنیا عرضه کنیم کار عظیم و باارزشى انجام دادهیم؛ زیرا در این منابع، مطالبى وجود دارد که بسیار باارزش و مورد نیاز جامعه مىباشد و فقهاى ما نیز از نظر تحقیق و ظرافت، ژرف نگرى شگفتآورى کردهاند؛ ولى با این همه، ما اکنون در وضعیتى هستیم که نمىتوانیم پاسخگوى همه نیازهاى زندگى بشریت باشیم. از اینرو، باید به گونه اى در این منابع عظیم غور کنیم که آنچه را بدان نیاز است استخراج کنیم و در اختیار همه بگذاریم.

اکنون ما در زمینه فقاهت، مانند بسیارى از رشتههاى دیگر، از لحاظ کمّى و کیفى کمبود داریم: براى رفع نیازهاى روزافزون جامعه به تعداد کافى فقیه نداریم. بر طبق فتواى امام خمینى قدس سره قاضى هر شهرى، علاوه بر اجتهاد، باید اعلم آن شهر نیز باشد. بر طبق این فتوا، اکنون اکثر قضات دادگاههاى کشور شرایط لازم براى قضاوت را ندارند.

اگر امروز به این فتوا عمل نمى شود به دلیل ضرورت است؛ یعنى از سوى مجتهد و مرجع تقلید، به دلیل نیاز مبرم جامعه، اجازه داده شده است که اینگونه افراد به قضاوت بپردازند. این یک حکم ثانوى است وگرنه بر اساس حکم اوّلى، قاضى باید مجتهد و اعلم بلد خود باشد. با توجه به این موارد، وظیفه فقها بسیار بزرگ و مهم است. باید آنقدر مجتهد تربیت شود که در هر دادگاه، قاضى مجتهد قضاوت کند، گرچه کار فقها فقط در این یک مورد خلاصه نمىشود و در ابعاد دیگر نیز باید کار شود. بنابراین، باید دایره فقاهت در حوزههاى علمیه، کمّاً و کیفاً، تا حدى توسعه پیدا کند که بتواند پاسخگوى نیازهاى زندگى بشر در همه ابعاد باشد.

ج. لزوم تحقیقات بیشتر براى یافتن حکم عناوین ثانویه

با توجه به اینکه هر روز مسائل جدیدى به وجود مىآید، باید اطلاعاتى بیش از آنچه در کتابهاى فقهى وجود دارد، به دست آید تا بتوان فتوا داد، بلکه حکم ولایى صادر کرد. اجتهادى که اکنون در حوزهها وجود دارد در بسیارى از موارد کارساز و راهگشا نیست.

در حال حاضر، موضوعات جدیدى مطرح است. براى صادر کردن حکم اجتهادى دقیق و مطابق نیاز زمان، شناخت مسائل و موضوعات موجود لازم است. با توجه به اینکه راههاى شناخت این مسائل، در حوزه وجود ندارد، باید از اطلاعات و علوم متخصّصین خارج از حوزه نیز استفاده کرد تا امکان شناسایى دقیق و در نتیجه افتا در موضوعات جدید به وجود آید و نیازهاى جامعه تأمین گردد. افزون بر این، نظر به شرایط خاص سیاسى اجتماعى، باید به عناوین ثانویّه اى که بر آنها مترتّب مىشود توجّه نمود و با یک نگرشى جامع و همه سویه فتوى صادر کرد.

این بدان معنا نیست که اجتهاد رایج در حوزهها باطل و غلط است بلکه بدین معنى است که باید با بینشى ژرفتر و جامعتر به مسائل نگریست و از تنگ نظرى و یک سونگرى پرهیز کرد. و اگر امام خمینى قدس سره فرمودند که اجتهاد باید همان اجتهاد صاحب جواهرى و بر همان اساس و روش باشد منظورشان این بود که ما روش فقاهتى صحیح را که از ائمه اطهار علیهم السلام و بهوسیله فقهاى بزرگوار به ارث برده ایم از دست ندهیم و در دام التقاط و انحراف نیفتیم. و اگر حتّى مایل به تغییر کتابهاى حوزه نبودند به این دلیل بود که اگر ما آنها را از دست بدهیم، تا جایگزین کردن روشى بهتر، مدت زمانى طولانى خواهد گذشت و در نتیجه همین پیشرفتهایى را هم که داریم از دست خواهیم داد. علاوه بر اینکه ممکن است انحرافات و کجرویهایى نیز پیش آید.

از اینرو، مجتهد باید، علاوه بر علوم متداول در حوزه، از علوم روز نیز آگاهى داشته باشد تا بتواند با استفاده از همان قواعدى که در دست دارد احکام مورد نیاز جامعه را صادر کند. به عنوان مثال، امروز در مسائل اقتصادى، موضوعاتى مطرح است که در قدیم مطرح نبوده است؛ مثل مسأله ارز، اعتبارات، اسکناس و برخى موضوعات دیگر که در گذشته در فقه مطرح نبوده ولى امروز گریبانگیر زندگى اقتصادى مردم است.

ضرورت پرداختن به فلسفه

مهمترین شبهات و تردیدهایى که دشمنان القا مىکنند، همان شبهات مربوط به عقاید است. و از آنجا که مسایل عقیدتى عمدتاً از طریق عقلى باید تبیین شود، بنابراین لازم است درکنار فقیه و مُحدِّث و اصولى کسانى به علوم عقلى بپردازند و دفاع از عقاید را به عهده بگیرند. متخصص در علوم عقلى باشند تا بتوانند شبهاتى که درباره خدا و ماوراء طبیعت و معاد و ... مطرح مىشود پاسخ دهند تا نوبت برسد به اینکه قرآن کتاب آسمانى و از طرف خداست. اگر کسى از اساس و ریشه منحرف شد و ایمان به خدا و نبوّت و قیامت را از دست داد دیگر جاندارد که براى او تفسیر قرآن و احکام عملیه گفته شود.

از طرف دیگر وقتى شبهه اى در ذهن کسى وارد شد، صرف اینکه تکفیرش کنیم مشکل حل نمى شود، و اگر از پیامدهاى اجتماعى آن بترسد نهایت این است که فکرش را ابراز نکند، اما در نهان دلش شبهه باقى است. پس باید شبهات را درست شناخت و پاسخ داد.

از سوى دیگر حوزه علمیه، که مىخواهد پرچمدار ترویج اسلام و عقاید اسلامى و مبارزه با انحراف عقیدتى باشد و فرهنگ اسلام و انقلاب را صادر کند، باید بتواند ایدئولوژى اسلام را در دنیا اثبات و تمام عقاید مخالف را ابطال کند. این کار به وسیله روحانیان، مردان فکر و تحصیل کردگان علوم دینى، انجام مىگیرد. حوزه، براى تربیت چنین افرادى که مىخواهند با سایر فیلسوفان مکاتب عالم دست و پنجه نرم کنند تا افکار آنها را ابطال نمایند، چه برنامه ایى تدارک دیده است تا بتواند رسالت خود را بخوبى انجام دهد؟

پس براى تکمیل برنامه هاى حوزه، باید مواد درسى دیگرى، دست کم، براى گروه خاصى وجود داشته باشد وگرنه ما دچار سیلى از شکوک و شبهات مربوط به عقاید خواهیم شد که پاسخگویى در بین روحانیت و حوزه هاى علمیه ندارد.

علمى که اینگونه مسائل عقلى در آن مطرح مىشود فلسفه است. بنابراین، اولین علمى را که باید براى پاسخگویى به نیازهاى عقیدتى فرا گرفت فلسفه است. مراد از این سخن آن است که فلسفه نه بر حسب زمان، بلکه بر حسب رتبه عقلى بر سایر علوم تقدم دارد؛ زیرا چه بسا آموزش را باید از ادبیات شروع کرد. اما چون مرتبه خداشناسى مقدم است. از نظر مرتبه و ترتیب منطقى تأکید مىشود که آموختن فلسفه تقدم دارد.

فلسفه پایه معلومات عقلى است؛ هر چه را بخواهیم با عقل اثبات کنیم، مثل اصول اولیه اعتقادات، توحید، نبوت، صفات حق تعالى و معاد، ریشه فلسفى دارد.

امروز مردم بسیارى از کشورها، که آنها را به عنوان مسیحى مىشناسیم، در باطن، ملحد و منکر خدا هستند. آنها، به قول معروف «مسیحى شناسنامهاى» هستند وگرنه هیچ اعتقادى به خدا ندارند. به ظاهر، در فلان کشور، چند میلیون مسیحى وجود دارد؛ ولى اگر بررسى شود هیچ یک از آنها اعتقادى به خدا ندارند.

امروزه شبهات الحادى، به شکل وسیعى، در دنیا گسترش پیدا کرده است. حتّى در دانشگاههایى که از سوى کلیسا اداره مىشود، مطالبى را مطرح مىکنند که لازمه آنها انکار وجود خدا و ادیان و وحى و همه اصول اعتقادى دینى است. ما در چنین وضعیتى قرار داریم و با چنین مردم و چنان مکتبهایى مواجه هستیم.

در این زمینهها، باید عقل را به کار گرفت تا با تفکر بیشتر و موشکافى دقیقتر، قدرت تعقل را بالا ببریم. این کارى ضرورى است، بلکه از آموختن فقه نیز واجبتر است؛ چون مربوط به اصل عقیده است.

فلسفه در حوزه

برخورد متعصبانه نسبت به فلسفه سابقه زیادى دارد. در حوزههاى علمیه دو گرایش متضاد نسبت به علوم معقول وجود داشته است. عده اى به شدت از آن حمایت مىکردهاند که البته در اقلیت بودهاند، گروهى نیز به سختى با آن مخالفت مىکردهاند و حتى طرفداران فلسفه را کافر مىدانستهاند که متأسفانه اینگونه موضعگیریهاى سرسختانه تاکنون باعث رکود این علم شده است.

اگر شیعیان، در فقه و اصول، از لحاظ کیفیت، در دنیا پیشرفت کردهاند این پیشرفت به مقدار زیادى مرهون بحثهاى آزادانهاى است که در مسائل این علوم، در حوزهها، انجام مىگرفته و مىگیرد؛ یعنى مسائل فقهى در حوزه علمیه توسط استادان متعدد تدریس مىشود، آنچنان که هر کدام نظریات کاملاً متفاوتى را بیان مىکنند. مرحوم آیتالله العظمى بروجردى رحمه الله علیه و مرحوم آیتالله سید محمد تقى خوانسارى رحمه الله علیه بطور همزمان، هر دو مبحث نماز جمعه را تدریس مىکردند؛ اما یکى از آنها آن را واجب عینى مىدانست و دیگرى با وجوب عینى آن مخالف بود. طلابى بودند که در هر دو درس شرکت مىکردند و از نظریات متفاوت هر دو استاد آگاه مىشدند، دلایل آنها را مىشنیدند و قضاوت مىکردند.

درباره فلسفه نیز باید چنین کارى صورت گیرد. باید مکاتب گوناگون فلسفى، اعم از مشّائى، اشراقى و مکاتب فلسفى موجود در دنیا، در حوزههاى علمیه مطرح شود، گرچه در برخى از آنها گرایشهاى الحادى وجود داشته باشد، که در این صورت باید مورد نقادى عالمانه و محققانه قرار بگیرد.

براى پیشرفت فلسفه، باید بحثهاى فلسفى عمومىتر شود؛ آزادانه در این مسائل بحث شود، گرایشهاى تعصب آمیز کنار گذاشته شود و با انصاف، صراحت و شجاعت، در مقام بحث، مسائل گوناگون از دیدگاههاى شرقى و غربى مطرح، مقایسه، تطبیق و نقّادى شود تا بتوانیم فلسفه اسلامى را، به عنوان بهترین فلسفه اى که براى بشر وجود داشته و خواهد داشت، مطرح کنیم و عقاید مبتنى بر آن را اثبات نماییم.

در دهههاى اخیر، به همت عدهاى از علماى بزرگ، حوزههاى علمیه مجدداً رونقى پیدا کرد و نیروهایى جذب روحانیت شدند و فعالیتهایى که قبلا در چهارچوب بیان احکام فقهى، منبر، موعظه و مسجددارى خلاصه مىشد، به سوى مسائل عقیدتى نیز متوجه گردید، آن هم در شعاع جریان سیاسى؛ زیرا احزابى شروع به فعالیت و رشد کردند که فکر سیاسى آنان مبتنى بر ایدئولوژى مارکسیستى بود و همین امر ایجاب مىکرد که مسائل عقیدتى اسلامى مطرح شود. از اینرو، عده اى از علما به مسائل فکرى و عقیدتى توجه بیشترى کردند. اگر این هجوم فرهنگى از سوى علما و حوزه هاى علمیه دفع نمىشد مفاسدى بیش از این به دنبال مىداشت.

اکنون حرکت فرهنگى در جامعه ما، بحمدالله، تحقق پیدا کرده است و روحانیان باید آن را پیگیرى کنند و همانگونه که امثال مرحوم علامه طباطبایى و شهید مطهرى» به اسفار و شفا اکتفا نکردند، و نگفتند که با وجود اسفار و شفا به چیز دیگرى نیاز نداریم، بلکه آستینها را بالا زدند و مشکلات را مطابق زمان پاسخ دادند؛ اکنون نیز روحانیان نباید فکر کنند که هر چه مرحوم علامه طباطبایى و شهید مطهرى نوشته اند حرف آخر است. نه، آنها نیز مانند بقیه انسان بودند؛ باید تلاش کرد تا علامههاى دیگرى ساخته شوند. خداوند علم را وقف یک نفر یا یک نسل نکرده است و به هر کسى، به نسبت خود، عقل، فراست و هوش داده است. باید کارى کرد که هر روز نظرات بهتر و پختهترى ارائه دهیم، بخصوص که نیازها نو به نو مطرح مىشود. امروز مسائل جدیدى مطرح مىشود که در عصر مرحوم علامه طباطبایى مطرح نبوده است.

گروهى از روى خامى و یا شاید خودخواهى، فکر مىکنند که با خواندن همین کتب فلسفه رایج به هر سؤالى که مطرح شود، مىتوان پاسخ داد و دیگر نیازى به تحقیقات بیشتر نیست. خیر، چنین نیست؛ مستشکلان نیز بشرند و از عقل برخوردارند. بهفرض اینکه 99 درصد از آنچه در کتابهاى فلسفى غرب نوشته شده باطل باشد ولى، دست کم، یک درصد از آن مطالب صحیح است. به دلیل وجود همانها ارزش دارد که انسان آن کتابها را مطالعه کند. اگر کسى بخواهد علم پیشرفت کند با تنبلى نمى تواند، باید وقت صرف کرد و تلاش نمود. صِرف داشتن منابع غنى کافى نیست، ابزار و آمادگى ذهنى لازم است.

رشته تخصصى فلسفه در حوزه

در گذشته، در میان رشته هاى دانشگاهى رشته اى به نام طب وجود داشت و اگر کسى مىخواست در رشته طب تحصیل کند پس از گذراندن دوره عمومى، یک سلسله دروسى مربوط به تمام مسائل طبى؛ چشم، گوش، دست، پا، قلب، کبد... و حتى برخى از دروس مربوط به مسائل روانى را نیز مىآموخت. فلسفه نیز از این قاعده مستثنى نیست. رشته علوم عقلى شامل فلسفه، کلام، منطق، عرفان، فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق و فلسفه هایى مىشود که مبانى علوم انسانى را تشکیل مىدهند. همه این علوم جزو علوم عقلى هستند. در آینده، ممکن است دایره علوم عقلى وسعت پیدا کند و هر کدام از این علوم به رشتههاى جزئى تر و تخصّصىترى نیز تقسیم شود.

با توجه به گسترش فلسفه، باید نسبت به آموزش آن در حوزه اقدامات لازم صورت گیرد. و علاوه بر تدریس علوم عقلى مختلف در یک دوره عمومى، رشتههاى تخصصى متعدّدى در دورههاى تکمیلى و فوق تخصّص دایر گردد.

ضرورت و اهمیت تفسیر

حوزه علمیه، که عهده دار اثبات مبانى اسلام و دفاع از مواضع آن است، باید در علم تفسیر قرآن نیز قوى باشد. و پس از اثبات حقانیت اسلام و دفع شبهات وارده، محتواى اسلام، اعم از احکام فرعى، اجتماعى، عبادات، معاملات و...، را تبیین کند.

اساس معارف اسلام قرآن است و سنّت. اگر قرآن و کلمات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام را بهدرستى بفهمیم اسلام را درست خواهیم فهمید. البته علوم اسلامى کم و بیش، به هم مربوط است؛ رجال و تفسیر با فقه و اصول، فقه و اصول با منطق و... . آنچنان نیست که از یکدیگر انفکاک کامل داشته باشند.

سخن در این است که عالم دینى در این زمان نمى تواند در همه علوم اسلامى، اعم از عقلى و نقلى، به مراتب عالیه تخصص برسد و ناچار باید گزینش کند البته آشنایى با همه علوم اسلامى هم ممکن است و هم مطلوب، امّا باید تصمیم گیرى کرد و در یک رشته متخصّص شد تا بتوان مشکلى را حل نمود. نباید فقط ریزهخوار دیگران باشیم. در این میان، تفسیر قرآن در درجه اول از اهمیت است، مخصوصاً با توجه به کمبود مفسّر قرآن و کسى که بتواند دقایق معانى کتاب و سنّت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را درک کند ضرورت مضاعفى خواهد داشت.

لزوم ایجاد گروههاى تحقیقى در تفسیر

براى بالا بردن سطح آگاهى محصّلان رشته تفسیر باید در تفسیر گروههاى تحقیقى ایجاد شود تا افراد از ابتدا به کار گروهى عادت کنند و با هم تعامل و همکارى داشته باشند، بر خلاف روشهاى معمول که نتیجه آنها تک روى است و در نهایت هنگام بروز مشکل اظهار مىدارند که «من این مطلب را اینگونه فهمیدهام و فهم من براى خودم حجت است و به دیگران کارى ندارم».

قراردادن تفسیر ترتیبى در برنامه درسی حوزه

قبل از پرداختن به تفسیر موضوعى، باید یک دوره تفسیر ترتیبى قرآن در برنامه درسى حوزه گنجانده شود. براى این منظور، یک راه این است که تفسیر مختصرى براى برنامه درسى انتخاب شود؛ مانند تفسیر جوامع الجامع مرحوم طبرسى؟رح؟ که اکنون در برنامه درسى حوزه وجود دارد. راه دیگر آن است که بخشهاى مهمّى از تفاسیر گوناگون جمع آورى و تدریس شود؛ چون هر مفسر در تفسیر خود در برخى قسمتها آثار علمى قابل توجه و شاهکارهایى بهوجود آورده است. بخشى از مجمع البیان، المیزان و سایر تفاسیر چنین است. مىتوان این دو راه را تجربه کرد و هر کدام را که مناسبتر است انتخاب کرد و در سطوح گوناگون در برنامه درسى حوزه گنجانید.

طرح پیشنهادى

از آنچه گذشت آشکار شد که براى اینکه حوزه بتواند پاسخگوى نیازهاى دینى جامعه باشد و نیز بتواند رسالت خود را مبنى بر نشر معارف اسلامى در سراسر جهان به خوبى ایفا کند باید هم از نظر کمى و هم از نظر کیفى تحولاتى بپذیرد. از جمله، باید در برنامههاى درسى و تحقیقاتى تجدید نظرهایى انجام گیرد. برنامهاى تدوین شود تا علاوه بر اینکه از اتلاف وقت و هدررفتن نیرو و امکانات جلوگیرى شود، نیروهایى کارآمد و شایسته و متخصص تربیت شوند تا بتوانند به عنوان یک روحانى به ایفای نقش بپردازند.

در زمینه تدوین برنامهاى جامع، در گذشته، اینجانب به اتفاق برخى از دوستان طرح جامعى فراهم کردیم، اکنون بخشهایى از آن عملى شده و نیز شرایط براى طرح مجدد آن مناسبتر به نظر مىرسد.

براساس این طرح دوران تحصیلى طلاب طى 15 سال زمانبندى شده است. این 15 سال به 3 دوره عمومى، نیمه تخصصى و کاملاً تخصّصى تقسیم مىشود؛ هریک از دورههاى فوق 5 سال زمان مىبرد.

دوره نخستین، یک دوره عمومى است که طى آن دروس ادبیات عرب، معانى و بیان، منطق، فقه و اصول، علوم قرآنى، تاریخ اسلام، اخلاق و عقاید خوانده مىشود. اینها حداقل معلوماتى است که هر روحانى(در ساده ترین موقعیتها) باید دارا باشد.

پنج ساله دوم، دوره نیمه تخصصى است و حداقل به 3 دسته تقسیم مىشود: رشته وعظ و تبلیغ، رشته فقاهت و علوم نقلى، رشته علوم انسانى و علوم عقلى؛ در هرسه رشته دروس فقه و اصول، فلسفه و تفسیر قرآن وجود دارد، گرچه سطح و مقدار آنها در هر رشته متفاوت است. هر رشته نیز دروس اختصاصى ویژه اى خواهد داشت.

پنج ساله سوم، کاملاً تخصصى خواهد بود و هریک از رشتههاى سه گانه قبلى در این دوره به چندین رشته کاملا تخصصى منشعب مىشود. بسته به عمق و گستردگى کار و وجود زمینههاى لازم حتى مىتوان بسیارى از جزئیات را به عنوان یک رشته مطرح کرد و بدین طریق به پیشرفتهاى قابل توجهى دست یافت. مثلا کسانى که علوم نقلى و تعبدى مىخوانند عدهاى در حدیث متخصص مىشوند، عدهاى در رجال، عده اى در تفسیر، عدهاى هم در فقه و اصول که آن هم رشتهها و شاخههایى دارد. عدهاى براى قضاوت و عدهاى براى تدریس تربیت مىشوند و... .

علوم انسانى و علوم عقلى نیز خود به دهها رشته تقسیم مىشود، مثلا رشته فلسفه مىتواند در دوره تخصصى عنوانهاى جزئىترى را مورد برسى قرار دهد. گرایشهاى، کلام (مخصوصاً توجه به کلام و کلام جدید از ضروریات زمان مىباشد)، عرفان، فلسفه غرب، فلسفه اسلامى، فلسفه هاى تطبیقى، فلسفه علوم، فلسفه حقوق، فلسفه اخلاق و ... مىتواند بخشى از موارد بررسى باشد. یا هریک از رشتههاى علوم انسانى خود به رشته هاى فرعىترى تقسیم مىشود؛ رشته تاریخ به تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ باستان، تاریخ معاصر و... . قابل تقسیم است. و سایر رشتههاى علوم انسانى نیز چنین است.

پس از این مرحله، مرحله تحقیق است؛ کسانیکه رشته تبلیغ یا قضاوت یا ... را برگزیدهاند به کارهاى عملى و اجرایى مىپردازند و فارغالتحصیلان سایر رشتهها نیز به تدریس و تحقیق خواهند پرداخت.

البته روشن است که اجراء و تکمیل این طرح نیاز به تشکیل شوراى برنامهریزى و نظارت دارد تا به همکارى گروههاى دیگرى که براى تدوین کتب درسى تشکیل مىگردد، تدریجاً مراحل مختلف این طرح به آزمایش گذاشته شود و با استفاده از تجربه هاى عینى و نتایج بدست آمده همواره در جهت تکمیل آن کوشش شود. و نیز دورههایى براى ارتقاء سطح دروس و کیفیت تدریس اساتید درنظر گرفته شود و مهمتر از همه اینکه یک دوره انتقالى( از وضع موجود به وضع مطلوب) را سامان دهد.

در این طرح علاوه بر اینکه در تمام رشتهها دوره اول و دوم فقه و اصول گنجانده شده، در پنج ساله دوم رشته خاص فقاهت به عنوان یکى از سه رشته اصلى مشخص شده است. و محصلین این رشته عمده وقت خود را صرف فراگیرى فقه و اصول و مقدمات لازم مىکنند. در این پنج ساله متون درسى تدریس مىگردد؛ متونى که بر اساس اصول تعلیم و تربیت و با توجه به روشهاى پیشرفته و با اولویت دادن به مسایل مورد نیاز جامعه نگاشته مىشود. ضمناً در این دوره طلبه به روش تحقیق و نگارش آشنا مىشود و عملاً به کارآموزى و تحقیق در فقه مىپردازد و خود را براى تحقیق در رشته تخصصى فقه در دوره پنج ساله سوم آماده مىکند. در دوره سوم رشته هاى مختلف فقه ایجاد مىشود و در رشتههاى گوناگون از عبادات، معاملات، حقوق و سیاست اسلامى و غیره تخصص مىیابند.

با تخصصى شدن بخشهاى مختلف فقه زمینه براى تحقیقات عمیق در هر رشته با استفاده از وسایل جدید و کتابخانهها و مراکز علمى جهان فراهم مىگردد. در این برنامه، فقها علاوه بر مهارت در رشته تخصّصى خودشان، با مبانى علوم انسانى و علوم تجربى و ریاضى مربوطه آشنا مىشوند که تأثیر مهمى در تعمیق و توسعه فقه خواهد داشت. گذشته از این در مسایل فقهى آگاهیهاى خاصى از علوم تجربى، بهخصوص براى موضوع شناسى در مسایل اجتماعى، اطلاع از علوم مربوطه اعم از علوم تجربى و علوم اجتماعى ضرورت دارد. البته در گذشته بعضى از علوم، مانند طب و هیئت و ریاضیات در حوزهها تدریس مىشده و در ابوابى از فقه براى تشخیص موضوعات، مورد استفاده قرار مىگرفته است. مثلا در باب قبله از علم هیئت و در باب ارث از ریاضیات استفاده مىشده است.

ولى امروزه با توجه به پیدایش مسایل مستحدثه و با توجه به پدیدآمدن مکاتب مختلف اقتصادى و اجتماعى ضرورت تخصصى شدن بخشهاى مختلف فقه آشکار شده و تعمق در هر بخش خاص، آگاهى از یک سلسله معلومات مربوط به آن بخش را مىطلبد.

تأسیس بخش آموزش «مؤسسه در راه حق» و پس از آن «بنیاد باقرالعلوم» و اینک «مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمینى قدس سره» براى دست یابى به اهداف مطرح شده فوق بوده است. ما به این نتیجه رسیده بودیم که اگر نمىتوانیم این اهداف را در کل حوزه تحقق بخشیم، دست کم واحدى نمونه تأسیس نماییم و حداقل گروهى تربیت شوند تا بتوانند بخشى از نیازهاى فکرى و فرهنگى جامعه را برآورند.

خوشبختانه فارغالتحصیلان این مجموعه با استقبال خوبى در جامعه و مراکز فرهنگى مواجه شده اند و همینان میدان دار مبارزه باانحرافات فکرى وعقیدتى مىباشند.


خروج




شنبه ١٨ مرداد ١٣٩٩
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام