*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > در مسیر نفر 2 


در مسیر نفر 2 شماره خبر: ٤٠٨٩٦٩ ١١:٢٧ - 1398/06/24   گفت وگو با مسئول اصطلاح نامه فلسفه سیاسی ضرورت و اهمیت مطالعه و پژوهش فلسفه سیاسی برای محققان و طلاب حوزه‌های علمیه ارسال به دوست نسخه چاپي


گفت وگو با مسئول اصطلاح نامه فلسفه سیاسی ضرورت و اهمیت مطالعه و پژوهش فلسفه سیاسی برای محققان و طلاب حوزه‌های علمیه

گفت وگو با مسئول اصطلاح نامه فلسفه سیاسی


حجت‌الاسلام و المسلمین مهدی قربانی مسئول اصطلاح نامه فلسفه سیاسی، نویسنده، محقق و مدرس علوم سیاسی است. که تاکنون از این محقق آثار متعددی در قالب کتاب و مقالات علمی- پژوهشی منتشر شده است. آنچه در ادامه می آید حاصل گفت‌وگوی هفته‌نامه افق حوزه با وی است که تقدیم خوانندگان عزیز می‌شود...

فلسفه سیاسی چیست؟ دارای چه موضوع، روش، مسائل و اهدافی است؟

▪ در طول تاریخ، سیاست یکی از وجوه مهم زندگی بشری بوده و به همین دلیل همیشه مورد توجه و مطالعه اندیشمندان قرار گرفته است. ازآنجایی که امور سیاسی از تنوع بالا و همچنین رویکردها در مطالعه آنها گوناگون است، گرایشهای مختلفی در مطالعات سیاسی شکل گرفته است. فلسفه سیاسی را میتوان بهعنوان یکی از مهمترین و به لحاظ تاریخی قدیمیترین این گرایشها نام برد که توانسته با ترسیم نظم سیاسی مطلوب، تأثیر مستقیمی در سرنوشت جوامع بشری بگذارد.

باوجوداین،پس از گذشت قرنها از تکوین فلسفه سیاسی، هنوز تلقی واحدی از مفهوم آن شکل نگرفته است؛ بهگونهایکه گاهی تعابیر متعارض فراوان در این عرصه خواننده را به سردرگمی، و در مواردی به تحیر میاندازد. گروهی آن را بخشی از فلسفه اخلاق میدانند و درمقابل، گروهی دیگر معتقدند فلسفه سیاسی در کنار فلسفه اخلاق شاخهای از فلسفه هستند. با مرور آثاری که از آنها بهعنوان منابع فلسفه سیاسی یاد میشود، میتوان حاصل نشدن چنین توافقی را موجه دانست؛ چراکه خود این آثار نیز به لحاظ روش و غایت و حتی مسائل، یکدست نیستند. راهی که افلاطون در منابع فلسفه سیاسی خود پیموده، و غایتی که از فلسفیدن در حوزه سیاست دنبال کرده، در متون فلسفه سیاسی مدرن گمشدهای است که درنهایت تفاوت بنیادین آنها را رقم میزند یا آنچه که ما در فلسفه سیاسی اسلامی میبینیم تفاوت-های اساسی با کلیت فلسفه سیاسی غرب دارد. البته در این مجال، فرصت پرداختن به این مسائل نیست و باید به تبیین اجمالی مفهوم فلسفه سیاسی بپردازیم. برخی بر این باور است که آسانترین و غیربحثانگیزترین راه تعریف فلسفه سیاسی آن است که بگوییم فلسفه سیاسی همان چیزی است که موضوع مشترک سلسله کتابهای مشهور مثل جمهور افلاطون، سیاست ارسطو، شهریار ماکیاولی، لویاتان هابز، رسالههایی درباره حکومت مدنی لاک، قرارداد اجتماعی روسو، فلسفه حق هگل و رساله در باب آزادی استوارت میل است. اگر همین معیار در فلسفه سیاسی هم مد نظر قرار بگیرد میتوان آثار سیاسی سیاست مدنیه فارابی، سعادت و اسعاد عامری، سیاست ابنسینا، تهذیب اخلاق ابوعلی مسکویه، اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی، حکمت اشراق شیخ اشراق سهروردی، مشهد پنجم شواهد ربوبیه صدرالمتألهین و بسیاری از آثار فیلسوفان سیاسی اسلامی معاصر را هم بر این مجموعه اضافه کرد. بههرحال این عناوین، گرایشی در تاریخ تفکر غربی و اسلامی، یعنی سنت گسترده تفکر جامع درباره سیاست را بازگو میکند. در پرتو تفسیر مفهومی یا نظری فلسفه روشن میشود برخی از آثاری که سنت عظیم فلسفه سیاسی را فراهم آوردهاند، ازنظر روششناسی بسیار مغشوش و ناخالصاند. آثار یادشده گرچه عموماً بسیار مهم و درخور توجهاند، ولی همه آنها را نمیتوان کار فلسفی به معنای دقیق کلمه به شمار آورد؛ چون در برخی از این آثار، افزون بر استدلالهای معمول، شامل نوعی عنصر غیرفلسفی نیز هستند؛ یعنی گزارشهای واقعی یا توصیفی از نهادها و فعالیتهایی که نوعاً در حیطه مباحث فلسفة سیاسی نمیگنجند. فلسفه سیاسی درباره جوامع سیاسی با جهتگیری خاصی بحث میکند؛ یعنی دراینباره که جوامع سیاسی چه هستند، کدام صورتهایشان توجیهپذیر است و چه باید باشند. ازاینرو برخی در تعریف آن گفتهاند: فلسفه سیاسی مجموعه ایدههایی است درباره اینکه حکومت و مردم چگونه باید باشند. بنابراین فیلسوفان سیاسی، سیاستهای روزمره دولتها را مورد توجه قرار نمیدهند و علاقهشان در وهله نخست، درک و فهم هیچ نهاد بخصوصی در دولتهای موجود نیست. وظیفه فلسفه سیاسی، وصف سطحی جوامع سیاسی خاصی نیست، بلکه فیلسوفان سیاسی میخواهند در عمیقترین لایهها، شالودههای دولتها و توجیه اخلاقی آنها را درک کنند. جامعه چگونه باید باشد تا بتوان آن را جامعه سیاسی نامید؟ جوامع سیاسی چگونه سر برمیآورند؟ چرا این جوامع را باید ازنظر اخلاقی مشروع دانست؟ ملاک و معیار ما برای تمییز جامعه سیاسی خوب از جامعه سیاسی بد چیست؟ مردم در این جوامع چگونه به هم پیوند میخورند؟ آیا نوع حکومت ما واقعاً به حال ما تفاوت میکند؟ آیا ما در این زمینه امکان انتخاب داریم یا نوع حکومت چیزی است نهتنها فراتر از دسترسی ما، بلکه خارج از اختیار ما؟ اصلاً چرا ما به دولت یا فرمانروای سیاسی احتیاج داریم؟ اینها پرسشهاییاند که به مشغله فیلسوفان سیاسی تبدیل شدهاند و نمیتوان با بررسی کارکردهای متداول جوامع به آنها پاسخ داد. فیلسوفان سیاسی باید از سطح توصیف صِرف فراتر روند و درگیر تحلیلی مفهومی و نظریهپردازی اخلاقی شوند تا بتوانند پاسخهای ممکن را صورتبندی کنند.

بنابراین فلسفه سیاسی ادعا میکند پاسخهایی به پرسشهای بنیادین سیاست خواهد داد که با عقاید ما در زندگی روزمره متفاوت است. به عبارت دیگر، فلسفه سیاسی مدعی است که میتواند برای ما واجد قسمتی از حقیقت در حوزه سیاست باشد و حقیقت یعنی چیزی متفاوت با عقایدی که معمولاٌ راهنمای ما در مسائل روزمرهاند. نمایانترین صورت طرح این ادعا، تمثیل غار در کتاب جمهور افلاطون است که غالباً پدر فلسفه سیاسی خوانده میشود. افلاطون افراد عادی را به زندانیهایی تشبیه میکند که در غاری به زنجیر کشیده شدهاند؛ بهطوریکه فقط میتوانند سایههای اشیا را بر پردهای که روبهرویشان است، ببینند. افلاطون میگوید آنها گمان خواهند کرد که تنها چیزهای واقعی، همین سایههایند. اکنون فرض کنید یکی از زندانیان رها شود و پا به روشنایی خیرهکننده بگذارد. او اندکاندک چیزهای واقعی را در جهان میبیند و میفهمد هرچه پیش از این دیده، سایهای بیش نبوده است؛ اما اگر او به غار برگردد و سعی کند همراهانش را قانع سازد که در اشتباهاند، بعید است آنها حرف او را باور کنند. به نظر افلاطون، وضعیت فیلسوف نیز چنین است. فیلسوف، شناختی اصیل به امور دارد؛ درحالیکه اطرافیان او عقاید ناصحیحی دارند؛ اما چون راه رسیدن به شناخت فلسفی طولانی و دشوار است، عده اندکی حاضر میشوند این راه را بپیمایند.

اشتراوس بهدرستی تأکید میکند که فلسفه سیاسی کوششی است برای نشاندن معرفت به ماهیت امور سیاسی بهجای گمان درباره ماهیت آنها. واژه «معرفت» در تعریف وی حایز اهمیت است و درواقع به این امر اشاره میکند که تلاش فیلسوف سیاسی معطوف به یافتن درستترین پاسخ به پرسشهای پیشین و حتی پرسشهای احتمالی دیگری خواهد بود که در درون جامعه با آنها مواجه میشود. واژه «کوشش» نیز گویای این است که تلاش فیلسوف در رسیدن به معرفت، همیشه ثمربخش نیست. فلسفه سیاسی نه نشاندن معرفت بهجای گمان، بلکه کوششی در این مسیر است. بنابراین ممکن است کوشش فیلسوف به سرانجام و مقصد حقیقی منتهی نشود و وی در گمان دیگری گرفتار آید؛ کمااینکه تاریخ فلسفه سیاسی نمونههای بسیاری از تلاشهای نافرجام را پیش روی هر محققی قرار میدهد. باید با تاریخ فلسفه سیاسی و یافتههای فیلسوفان سیاسی محتاطانه و نقادانه مواجه شد و آنها را عاری از خطا و اشتباه ندانست. البته اشتراوس میتوانست تعریف خود را دقیقتر بیان کند؛ چراکه هر کوششی در جهت نشاندن معرفت بهجای گمان را نمیتوان فلسفه سیاسی نامید، بلکه فلسفه سیاسی، کوششی عقلانی برای رسیدن به معرفت است که معمولاً از رهگذر آن، فیلسوف سیاسی، تصویر نظام مطلوب و جامعه آرمانی را که میتواند سعادت همه جوامع انسانی را در همه زمانها و مکانها تضمین کند در اختیار مخاطبان قرار میدهد.

باید توجه کرد که فیلسوفان سیاسی در این مرحله توقف نمیکنند، بلکه بر مبنای یافتههای خود، طرحی جهت ساماندهی امور سیاسی جامعه به دست میدهند و خود را همچنین با مسائل ملموس سیاسی، نه روزمره، درگیر میکنند. بر پایه همین نگرش است که افلاطون در کنار کتاب جمهوری و مرد سیاسی، به نگارش آخرین کتاب خود با عنوان قوانین میپردازد؛ با این هدف که نشان دهد فیلسوف سیاسی باید در عین کشف حقیقت امور سیاسی، آن را با سرنوشت جامعه سیاسی نیز گره بزند و در پی سامان دادن به آن برآید تا پیوندی میان آرمانها و واقعیتها برقرار سازد. اگر این نکته در خصوص فلسفه سیاسی مغفول بماند، بهمرور زمان فلسفه سیاسی، پویایی و کارآمدی خود را از دست خواهد داد و به تفننی علمی و دانشگاهی تبدیل خواهد شد. البته فیلسوفان مسلمان بهطور جدی به این موضوع توجه کرده و کوشیدهاند فلسفه سیاسی را در پیوندی مستقیم با مسائل ریز و درشت جامعه مدنی ببینند؛ هرچند بخش بزرگی از این وظیفه بر عهده «فقه سیاسی» نهاده شده است.

با توجه به توضیحاتی که بیان شد مسائل مهم فلسفه سیاسی و هدف اصلی آن روشن گشت که همان شناخت حقایق سیاسی است. اما در خصوص موضوع فلسفه سیاسی بنده بر این باور هستم که در فلسفه سیاسی هر امر مدنی تأثیرگذار در تدبیر زندگی مدنی مورد مطالعه قرار میگیرد. البته در بسیاری از موارد بررسی جزئیات این امور به دانشهای دیگر واگذار میشود. بنابراین موضوع فلسفه سیاسی اعم از امر سیاسی به معنای اخص است. فلسفه سیاسی تنها دانشی است که میتواند نظامی منطقی میان تمام امور مرتبط با تدبیر مدنی برقرار نماید. ازاینرو تصور اینکه فلسفه سیاسی تنها از عدالت سیاسی، آزادی سیاسی، توسعه سیاسی، استقلال سیاسی و موارد دیگری با پسوند سیاسی بحث میکند دقیق به نظر نمیرسد. غرض فیلسوف سیاسی بدون تأمل درباره عدالت، آزادی، توسعه، استقلال و... در حوزههایی چون اقتصاد و فرهنگ و اجتماع محقق نمیشود؛ زیرا فیلسوف در نهایت به دنبال تدبیر مدینه و زندگی سیاسی است که همه این حوزههای مرتبط به هم را دربرمیگیرد. برای مثال تعریف آزادی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، اولویتها و حدود هریک از آنها باید در فلسفه سیاسی روشن شود. بدین ترتیب موضوع فلسفه سیاسی امر سیاسی در معنای اعم است که بنده از آن به امر مدنی مرتبط با تدبیر مدنی تعبیر نمودم. این نگرش به موضوع فلسفه سیاسی برخلاف نظر افرادی است که موضوع آن را امر سیاسی در معنای اخص میداند و لذا مواردی از قبیل آزادی اقتصادی، عدالت اقتصادی و موارد از این قبیل را خارج از حوزه مطالعه فلسفه سیاسی قلمداد میکنند.

در خصوص روش فلسفه سیاسی هم مشهور این است که در این دانش از روش عقلی در شناخت حقیقت و تبیین مباحث استفاده میشود و معمولاً به این صورت استدلال میشود که فلسفه سیاسی شاخهای از فلسفه است و به همین دلیل همانند فلسفه باید در فلسفه سیاسی نیز روش عقلی به کار گرفته شود. ولی به نظر میرسد نمیتوان نظر مشهور را به طور کلی پذیرفت. مراجعه به منابع اصیل فلسفه سیاسی گویای این واقعیت است که در موارد متعددی فیلسوفان سیاسی از روشهای غیر عقلی نیز استفاده نمودهاند. به نظر بنده این سخن مشهور را میتوان به این صورت پذیرفت که روش عقلی، روش مشترک میان گونههای مختلف فلسفه سیاسی است؛ هرچند در هریک از این گونهها میتوان روش-های دیگر را نیز به کار گرفت. در این خصوص در ادامه بیشتر توضیح خواهیم داد.

آیا فلسفه سیاسی اسلامی هم داریم؟

▪ پاسخ به این سئوال را میتوان با مراجعه به میراث علمی و تمدنی مسلمانان به دست آورد. البته در این پاسخ، تلقی از مفهوم فلسفه سیاسی اسلامی بسیار مهم است. هرچند با مضیقترین تعریف هم میتوان از وجود فلسفه سیاسی اسلامی دفاع کرد؛ ولی بر اساس تعریف ما که تاحدودی تعریف موسعی است، وجود فلسفه سیاسی به راحتی قابل اثبات است. این نکته را باید بیان کنم که در تاریخ فلسفه سیاسی، اصطلاح «فلسفه سیاسی» نخستین بار در جهان اسلام، توسط فارابی استفاده شده است. بنابراین، اگر این یافته درست باشد، فیلسوفان اسلامی در تأسیس فلسفه سیاسی بهعنوان یک رشته عملی و تمایز آن از سایر حوزههای دانشی مرتبط نقش بسیار مهمی ایفا کردهاند. فارابی فلسفه را به دو قسم تقسیم کرد: قسم اول در خصوص موجودات غیر ارادی است که به آن فلسفه نظری گویند و قسم دوم در مورد موجودات ارادی است که به آن فلسفه عملی و مدنی گفته میشود که خود بر دو قسم است:

1. صناعت خلقی: که به کمک آن نسبت به اعمال و رفتارهای خیر و خوب و افعال ناشی از آن معرفت حاصل میّشود؛

2. فلسفه سیاسی: که به وسیله آن امور خیر و خوب برای اهل مدینه ایجاد میشود و قدرت بر ایجاد و حفظ آنها را برای اهل مدینه نشان میدهد.

در مجموعه آثار فارابی، آثار مرتبط با فلسفه سیاسی از جایگاه ویژهای دارند و بیشترین آثار فارابی به فلسفه سیاسی اختصاص یافته است. در تاریخ فلسفه سیاسی، فارابی جزو معدود متفکرینی به شمار میآید که آثار متعددی در فلسفه سیاسی نگاشته است و ازاینحیث، کمتر فیلسوفی را میتوان با وی مقایسه کرد. بعد از فارابی هم سایر حکمای اسلامی تا به امروز بخشی از تأملات فلسفی خود را به مسائل مدنی و سیاسی اختصاص دادهاند. عامری نیشابوری در السعادة و الاسعاد، ابوعلی مسکویه رازی در الحکمة الخالدة و تهذیب الاخلاق، ابوعلیسینا در الهیات شفا، المجموع او الحکمة العروضیة، خطابه المنطق میراث ماندگاری در سیاست به جا گذاردهاند که همان فلسفه سیاسی اسلامی است. در ادامه، اخوانالصفا تأملات مدنی ارزشمند و منحصربهفردی داشتهاند. نگاهی که اخوانالصفا به سیاست دارند نه شباهت چندانی به تفکرات سیاسی ماقبل خودشان دارد و نه حکمای بعدی خط فکری آنها را ادامه دادهاند. بلکه گروهی از فلیسوفان اسلامی، در مقطعی از تاریخ مسلمانان هستند که سیاست را در ارتباط با تحولات مافوق قمر مطالعه میکردند. تاریخ مسلمانان مملو از گنجینههایی است که در آنها به مطالعه فلسفی سیاست پرداخته شده است. ابنباجه در تدبیر المتوحد، ابن رشد در تلخیصالسیاسة، سهروردی در حکمةالاشراق، خواجه نصیرالدین طوسی در اخلاق ناصری و اساس الاقتباس، شهرزوری در رسائل الشجرة الالهیه، قطبالدین شیرازی در درة التاج، جلالالدین دوانی در اخلاق جلالی، غیاثالدین منصور دشتکی در اخلاق منصوری، صدرالمتألهین در شواهد الربوبیة، المبدآ و المعاد، تفسیر القرآن الکریم مجموعهای کم نظر از فلسفه سیاسی اسلامی را در اخیتار علاقهمندان قرار دادهاند. همین سیر در سدههای آتی هم با رونق بیشتر دنبال شده و در دوره جدید، فلسفه سیاسی یکی از حوزههای اصلی علمی فیلسوفان اسلامی بوده است. امام خمینی قدس سره، علامه طباطبایی، شهید مطهری، علامه جعفری، علامه مصباح یزدی، آیتالله جوادی آملی آثار علمی متعددی در حوزه فلسفه سیاسی نگاشته‌‌اند که در مجموع غنای محتوایی این رشته را کمنظر کرده است. باید بر این نکته تأکید کنم که در دوره جدید، و به خصوص در دهههای اخیر، اندیشمندان اسلامی هستند که فلسفه سیاسی را زنده نگه داشتهاند؛ چراکه فلسفه سیاسی غرب دیگر رونق سابق را ندارد؛ نه فیلسوف برجستهای هست که در این حوزه کار کند و نه علاقه چندانی میان پژوهشگران برای مطالعه در این زمینه. در واقع، در حال حاضر، مسلمانان هستند که پرچم فلسفه سیاسی را برافراشته نگه داشتهاند.

نکته مهم این است که هرچند فلسفه سیاسی اسلامی نیز همانند فلسفههای سیاسی دیگر، به دنبال کشف پاسخ درست و به تعبیری، پاسخ مبتنی بر معرفت به سئوالات متداول در فلسفه سیاسی است، ولی فلسفه سیاسی اسلامی نه همان تعالیم سیاسی اسلام است و نه مبنای آنها و نه تماماً نتیجه تعالیم سیاسی اسلام. همچنین نه موضوع فلسفه سیاسی اسلامی و نه مفاهیم اصلی آن، بهطورکلی برگرفته از تعالیم اسلام است. باوجوداین، بیتردید برخی مسائل و موضوعات فلسفه سیاسی اسلامی مستفاد از تعالیم اسلام است، چنانکه هدایتهای دینی نیز در شکل گرفتن آن مؤثر بوده است. همچنین عقاید و علایق دینی فیلسوفان سیاسی اسلامی در غایتی که برای فلسفه سیاسی قائل شدهاند بیتأثیر نبوده است. لذا فلسفه سیاسی اسلامی، گونهای از تفکر فلسفی در باب امور سیاسی است که در کنار مباحث عام فلسفه سیاسی، بخشی از تعالیم سیاسی اسلام، مفاهیم و موضوعات مطرحشده در آن را نیز مورد توجه قرار داده و تلاش میکند با روش عقلانی سازگاری بین نتایج فلسفی سیاسی و تعالیم سیاسی اسلام را بیان نماید. بااینحال، اصراری وجود ندارد که اینگونه فلسفه سیاسی را حتماً اسلامی بنامیم؛ چنانکه فارابی، خواجه و دیگر فیلسوفان سیاسی نیز بعید است چنین تعبیری داشته باشند. مهم این است که در بستر تمدن اسلامی نوع متفاوتی از تفکر فلسفی پیرامون سیاست شکل گرفته است که میتوان درباره آن به گفتوگو، تحقیق و پژوهش پرداخت. البته امروزه اصطلاح «فلسفه سیاسی اسلامی» بهدرستی برای اشاره به این سنخ از فلسفه سیاسی متداول شده است؛ زیرا با توجه به شکلگیری آن در حوزه تمدن اسلامی و بر اساس پیشفرضهای کاملاً معقولی که از دین اسلام اتخاذ کرده است و همچنین بر اساس رسالتی که در قبال فهم منطقی آموزههای اسلامی بر دوش میگیرد، میتواند به وصف «اسلامی» متصف شود. باوجوداین، باید در نظر داشته باشیم که قید «اسلامی» در آن به معنای قداست عاری از نقد و نظر نیست؛ بلکه نقد فلسفه سیاسی اسلامی برای پیشرفت آن امری کاملاً ضروری است.

با توجه به چیستی فلسفه سیاسی، چه تفاوتی با علم سیاست و اندیشه سیاسی، فقه سیاسی و کلام سیاسی دارد؟

▪ توجه در تعریف فلسفه سیاسی، تمایز آن از سایر مطالعات سیاسی را روشن میسازد. هرچند درباره تعریف علم سیاست دیدگاههای متعددی وجود دارد، ولی میتوان گفت علم سیاست دانشی است که پدیدههای سیاسی را به روشهای گوناگون مورد مطالعه قرار میدهد و قواعد روابط آنها را توصیف، تبیین، تحلیل یا تفسیر کرده و درباره آنها نظریهپردازی و یا احیاناً پیشبینیهایی ارائه میدهد. هرچند ممکن است این مطالعات از ارزشهای پژوهشگر تأثیر پذیرد، ولی علم سیاست به خودی خود فاقد گزارههای هنجاری و ارزشی است و تجویزهای آنها در قالب گزارههای علمی صورت میگیرد. ازاینرو، علم سیاست جهتگیری ارزشی ندارد و هدف آن بر حسب رویکرد حاکم بر آن، توصیف، تبیین، پیشبینی یا تفسیر پدیدههای سیاسی و نظریه پردازی درباه آنهاست. هرچند علم سیاست میتواند از طریق شناسایی پدیدههای سیاسی نوظهور به تکمیل موضوعات و مسائل فلسفه سیاسی کمک کند و بدینترتیب، حوزه تأملات فیلسوف سیاسی را توسعه دهد، ولی دو حوزه کاملاً متفاوت در مطالعات سیاسی به شمار می‌‌آیند:علم سیاست با پدیدههای سیاسی سروکار دارد در حالی که فلسفه سیاسی با مفاهیم سیاسی. عالم سیاست همیشه مسئله خود را از خارج و امر واقع دریافت میکند ولی حداقل بخشی از مسائل فیلسوف سیاسی انتزاعی است که تلاش میکند بر آنها لباس واقعیت بپوشاند. علم سیاست باید و نباید ندارد و به تعبیری در زمره علوم هنجاری قرار نمیگیرد ولی یکی از ویژگیهای فلسفه سیاسی هنجاری بودن آن است. فلسفه سیاسی مدعی است که یافتههایش در قالب زمان و مکان نمیگنجد و در افقی فرازمانی و فرامکانی در طول تاریخ برای همگان تجویز شده است ولی ازآنجایی که علم سیاست با پدیدههای عینی سر و کار دارد و به مطالعات موردی میپردازد فاقد چنین ادعایی است. البته میتوان از نظریههایی که در علم سیاست تولید میشود در موارد دیگری هم استفاده کرد ولی این غیر از آن چیزی است که فلسفه سیاسی ادعا میکند.

میان فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی نسبت عموم و خصوص مطلق برقرار است. اندیشه سیاسی هر گونه تأملات سیاسی روشمند و نظاممندی است که توسط افراد صورت میگیرد. این تأملات، با در نظر داشتن موضوع، غایت و روش عناوینی مختلفی پیدا میکند که اگر با روش عقلی و با دغدغه یافتن حقیقت امور سیاسی همراه باشد فلسفه سیاسی است. بنابراین فلسفه سیاسی شاخهای از اندیشه سیاسی و البته شاید مهمترین شاخه آن.

فلسفه سیاسی از جهت غایت، روش و موضوع متمایز از کلام سیاسی هم است. مهمترین تفاوت این دو حوزه مطالعات سیاسی به نسبت آنها با وحی برمیگردد. وحی الهی در افق عقلانی برتر، حقیقت متعالیهای را که جهت و مقصد عقل بشری است به فیلسوف سیاسی مینمایاند و با ارائه شریعت، قوانین عمل را در معرض دید عقل مینهد و بدین طریق، او را در دستیابی به الگوی برتر از جامعه سیاسی و نظام سیاسی با نظر به اقتضای زمان و مکان مدد میرساند. ازاینرو، فیلسوف سیاسی اسلامی را نباید مسلمانی مستقر در جغرافیای معین و بریده از وحی و شریعت لحاظ کرد، بلکه او با بهرهگیری از مضامین وحی، فعالیت عقلانی خویش را جهت و غنایی خاص میبخشد و با نظر به احکام شریعت، به منطق حاکم بر عمل ارادی بشر راه میِیابد. این در حالی است که هدف کلام سیاسی دفاع از دادههای سیاسی وحی با استفاده از منابع متعدد معرفتی از جمله منابع نقلی است. پس روش و هدف فلسفه سیاسی از روشها و اهداف کلام سیاسی متفاوت است. موضوع فلسفه سیاسی و کلام سیاسی نیز متفاوت است. موضوع فلسفه سیاسی امور مدنی مرتبط با تدبیر زندگی سیاسی، ولی موضوع کلام سیاسی افعال و اوصاف سیاسی خداوند متعال است.

همین تفاوت میان فلسفه سیاسی و فقه سیاسی نیز وجود دارد. در فقه سیاسی برخلاف فلسفه سیاسی از روشهای مختلفی استفاده میشود که یکی از آنها روش عقلی است. موضوع فقه سیاسی برخلاف فلسفه سیاسی، افعال سیاسی مکلفین است. به همین دلیل فلسفه سیاسی غیر از گزارههای هنجاری، گزارههای مفهومی زیادی هم دارد ولی گزارههای فقه سیاسی تنها هنجاری هستند و تحلیل مهفومی چندانی در آن صورت نمیگیرد. در واقع چیستی و چرایی چندان در فقه سیاسی مورد توجه قرار نمیگیرد. البته فقه سیاسی را که با اجتهاد در مضامین سیاسی شریعت و نظر به سیاست در عرصه عمل شکل مییابد، میتوان استمرار فلسفه سیاسی اسلامی دانست؛ همانطور که قوانین افلاطون استمرار اندیشه جمهوریت اوست.

وجه تمایز فلسفه سیاسی با فلسفه سیاست چیست؟

▪ همانطور که اشاره شد فلسفه سیاسی یا حکمت سیاسی بخشی از حکمت عملی است که عهدهدار بررسی عقلانی اصول و قواعد سیاست و امور مرتبط با آن همچون نسبت دین، ایدئولوِژی و علم با سیاست، نسبت اخلاق و سیاست، و نیز مسائل و اهداف سیاسی چون حاکمیت، نوع حیات مطلوب سیاسی، حکومت، مشروعیت، دولت، ملت و... است که «فلسفه» ناظر به روش و شیوه بحث و «سیاسی» ناظر به موضوع یا هدف تأمل عقلانی است. غایت فلسفه سیاسی ارائه معرفت در باب چگونگی دستیابی به اهداف والا و متعالی انسان در جامعه همچون سعادت، عدالت، مساوات، آزادی، نظم، امنیت، اقتدار و... است. اگر فلسفه را عبارت از تلاش برای کسب معرفت به جوهر و حقیقت اشیاء بهقدر وسع بشری بدانیم، فلسفه سیاسی نیز عبارت از بهرهگیری از منابع متعدد معرفتی، بهویژه عقل، برای کسب معرفت به ماهیت و حقیقت سیاست و امور سیاسی بهجای گمان درباره آنها خواهد بود. برایناساس، «فلسفه سیاسی» علمی مستقل و در رتبهبندی دانش، جزو دانشهای درجه اول به شمار میآید و ازاینرو، متفاوت از «فلسفه سیاست» است که بهعنوان دانش درجهدو شناخته میشود؛ البته گاه بهجای فلسفه سیاسی عبارت «فلسفه سیاست» به کار میرود که اگر آن را نیز به معنای تأمل عقلانی در باب سیاست و امور سیاسی بدانیم، با فلسفه سیاسی یکی خواهد بود.

با توجه به قدمت و پویایی فلسفه سیاسی اسلامی، از چه ویژگیهایی برخوردار است؟

▪ بهرغم گونههای مختلف فلسفه سیاسی اسلامی، در مسائل اساسی باهم مشترک هستند. در این مجال مروری بر ویژگیهای عمومی فلسفه سیاسی اسلامی خواهیم داشت. این ویژگیها از این خصوصیت مشترک برخوردار هستند که در سرتاسر فلسفه سیاسی اسلامی، از زمان تأسیس تا به امروز، مورد تأکید فیلسوفان مسلمان قرار گرفتهاند؛ بهطوریکه فلسفه سیاسی اسلامی بهواسطه آنها از سایر فلسفههای سیاسی متمایز میگردد. باوجوداین، ممکن است فیلسوفان اسلامی در خصوص برخی از این ویژگیها تفاوتهای اندکی با یکدیگر داشته باشند، ولی کلیت آنها، مورد قبول تمامی فیلسوفان اسلامی قرار گرفته است:

تأکید بر ارتباط هستها و بایدها

در فلسفههای سیاسی مدرن پیوند میان هستها و نیستها مورد توجه قرار نمیگیرد و معمولاً چنین پیوندی انکار میشود. در این چارچوب فکری، بایدها زاییده انتخاب و اراده انسانهاست و چیزی فراتر از این نمیتواند در زایش آنها تأثیرگذار باشد. برخلاف این رویکرد، در فلسفه اسلامی ارتباط میان هستها و بایدها مورد تأکید همه فیلسوفان مسلمان است. این تأکید در سنت کلاسیک فلسفه سیاسی اسلامی، در قالب الگوگیری و تشبیه نظام مدنی به نظام هستی صورت میگیرد. برایناساس، فیلسوف تلاش میکند برای تبیین نظام سیاسی مطلوب، ابتدا تبیینی از نظام هستی و نظام حاکم بر وجود انسان را ارائه دهد و در مرحله بعد با استمداد از قواعد حاکم بر آنها، جامعه سیاسی آرمانی خود را بازسازی نماید. این فرایند، در تمامی گونههای فلسفه سیاسی کلاسیک اسلامی مشاهده میشود.

با توجه به اهمیت ارتباط هستها و بایدها، مطالعات هستیشناسانه بخشی از حوزه مطالعاتی علم مدنی در فلسفه سیاسی کلاسیک به شمار میآید. علم مدنی مراتب همه موجودات را مورد بررسی قرار داده و جایگاه هرکدام را بیان میکند. علم مدنی ضمن شناسایی مراتب موجودات، ریاستهای موجود میان آنها و کیفیت آن ریاستها را از جهت تام و کامل بودن معرفی مینماید. این بررسی از مراتب پایینتر شروع شده و تا مراتب بالاتر ادامه پیدا میکند و در نهایت، به مرتبهای میرسد که در آن مرتبهجز یک موجود واحد وجود ندارد و ممکن نیست که بالاتر از آن ریاستی باشد؛ بلکه رئیسی که در این مرتبه است، تمام هستی مادون خویش را تدبیر مینماید و ممکن نیست که خود او را موجود دیگری تدبیر نماید. چنین موجودی هیچگونه نقصی در ذات خویش نداشته و از برترین کمالات برخوردار است. علم مدنی پس از این مرحله، ائتلاف و ارتباط بعضی از مراتب نسبت به بعضی دیگر، انتظام آنها، انتظام افعال و معاضدت آنها را با یکدیگر بیان میکند؛ بهطوریکه با همه کثرت، همانند شیء واحدی هستند که ناشی از تدبیر آن موجود واحد هستند. علم مدنی نظایر این سلسلهمراتب هستی را در قوای نفسانی و اعضای بدن انسان اخذ مینماید. سپس نظایر این سلسلهمراتب را در مدینه فاضله مطالعه مینماید و مقام و منزلت زمامدار و رئیس اول را بهمنزله خدایی که مدبر اول همه موجودات، هستی و همه اصنافی که در آن است قرار میدهد. در مراحل بعدی هم بر مبنای روابط میان موجودات عالم و نوع ریاستهایی که میان آنها وجود دارد، روابط میان ساکنان مدینه فاضله و نوع ریاست و خدمت آنها مشخص میگردد.

بنابراین، علم مدنی نظم سیاسی مدینه فاضله را بر مبنای درکی از نظام هستها و الگوگیری از آنها ساماندهی میکند. گاهی برای بیان نظم سیاسی مطلوب، ابتدا ارتباط میان اعضای بدن سالم توضیح داده شده و سپس بخشی از نظم سیاسی مدینه بر مبنای آن طراحی میشود. درهرصورت، هستیشناسی در فلسفه سیاسی کلاسیک اسلامی از جایگاه ویژهای برخوردار است و اکثر بایدها و تجویزهای صورت گرفته، از نوع شناخت هستی تأثیر پذیرفته است.

پیوند میان هستها و بایدها در فلسفه سیاسی معاصر اسلامی نیز مورد توجه قرار گرفته است. این دغدغه بیشتر ازطریق ارتباط و هماهنگی میان تکوین و تشریع دنبال شده است. ضرورت هماهنگی میان نظام تکوین و تشریع و توجه به نظام تکوین در تبیین چگونگی نظام تشریع، ازآنجهت است که خداوند آفریننده جهان بوده و انسان نیز جزئی از جهان خلقت است. ازاین‏رو، قانونمندی انسان و قانونمداری جهان هر دو تابع اراده متعال خواهد بود. تعلیم و تربیت، تهذیب و تزکیه، تکامل و تدبیر انسان را باید کسی به عهده بگیرد که انسان و جهان را آفریده و ضمن برقرار ساختن رابطه میان آنها، به کمالشان هم آگاهی کامل دارد. ازاینسبب، تکوین و تشریع به خداوند اختصاص دارد و باید نظام تشریع بر اساس اراده الهی ساماندهی شود. پیوند میان هستها و بایدها در فلسفه سیاسی اسلامی نیازمند مباحث مفصلی است که در این مجال نمیگنجد. نکته مهم برای ما این است که فیلسوفان اسلامی در تبیین بایدها به هستها توجه کرده و بخشی از آنها را مبتنی بر هستها نمودهاند. هرچند میان خود فیلسوفان مسلمان در فهم هستها و یا در خصوص چگونگی این ارتباط، اختلافنظرهایی وجود دارد؛ ولی توجه به این ارتباط در سراسر فلسفه سیاسی اسلامی قابلاثبات است.

 تأکید بر مدنی بالطبع بودن انسان

تأمل در خصوص مدنی بالطبع یا منفرد بالطبع بودن انسان، یکی از بنیادیترین مباحث فلسفه سیاسی در حوزه انسانشناسی به شمار میآید؛ بهگونهایکه آثار و پیامدهای متعددی بر آن مترتب میشود. فیلسوفان مسلمان بر این باور هستند که انسان مدنی بالطبع است. مقصود فلاسفه اسلامی از مدنی بالطبع بودن این است که انسانها برخلاف سایر حیوانات برای بقا و تکمیل خود در جهت رسیدن به سعادت انسانی به کمک افراد دیگر نیاز مبرم دارند و ازاینرو، نیازمند مدینهای هستند که در آن افراد به همدیگر در مسیر رسیدن به سعادت کمک کنند.

بنابراین، زندگی اجتماعی برای انسان ضرورت دارد و در صورتی هدف از آفرینش انسان تحقق مییابد که انسانها بر مبنای تعاون، زندگی اجتماعی داشته و از تواناییهای همدیگر بهره ببرند. عقل با توجه به هدف خلقت و حیات آدمی، اقتضای زندگی اجتماعی را درک میکند. بهطورکلی، در فلسفه سیاسی اسلامی تحقق کمال انسانی وابسته به زندگی اجتماعی است؛ بهطوریکه بدون آن، کمالات انسانی تحقق پیدا نمیکند. افراد تنها در ظرف جامعه میتواند به ابزار و وسایل تکامل دسترسی داشته باشند. منظور از کمال اعم از کمالات مادی و معنوی است؛ یعنی هم تأمین نیازهای زندگی دنیایی و هم لوازم تحقق کمال اخروی منوط زندگی اجتماعی است.

تأکید بر دو ساحتی بودن انسان و غایت

غایت زندگی در فلسفههای سیاسی سکولار معمولاً محدود به همین دنیای مادی است، ولی در فلسفه سیاسی اسلامی دنیا و آخرت باهم لحاظ شده و غایت زندگی مدنی فراتر از دنیای مادی در نظر گرفته میشود. فیلسوفان سیاسی مسلمان با تفکیک میان دو ساحت از هستی انسان یعنی بدن و روح، بر این ایده تأکید دارند که بدن زوالپذیر و فانیشدنی است؛ درحالیکه روح دارای بقا و جاودانگی است. اصالت با روح جاودانه انسان است و سعادت واقعی، سعادت روح در حیات دنیوی و اخروی است. ازاینرو، فیلسوفان مسلمان وقتی غایت زندگی مدنی را سعادت معرفی میکنند هم به سعادت دنیوی و هم به سعادت اخروی نظر دارند و در واقع هدف اصلی همان سعادت اخروی است؛ بهگونهایکه اگر سعادت دنیوی در راستای تحقق سعادت اخروی نباشد، سعادت حقیقی به شمار نمیرود و از آن به سعادت مظنون تعبیر میشود. ملاصدرا سعادت را به دنیوی و اخروی تقسیم کرده، و برای سعادت دنیوی نیز دو قسم بدنی و خارجی را در نظر میگیرد. سعادت بدنی اموری مانند صحت، جمال، زیادی قوت و شهامت را شامل میشود و در مقابل، سعادت خارجی مواردی همچون خانواده، اموال و ترتب اسباب معاش را دربرمیگیرد. سعادت اخروی نیز مشتمل بر دو قسم علمی و عملی است. منظور از سعادت علمی، علم به حقایق اشیاء است که از آن به ایمان حقیقی تعبیر میشود و سعادت عملی، اموری همچون طاعات و خیرات است.

فیلسوفان سیاسی معاصر نیز سعادت دنیا و آخرت را بهعنوان غایت زندگی سیاسی در نظر گرفته و جایگاه آنها را در چارچوب نظام سیاسی مورد توجه قرار دادهاند. امام خمینی قدس سره تحقق سعادت انسانها در دنیا و آخرت را بهعنوان بالاترین هدف حکومت معرفی مینماید. فیلسوفان معاصر هم بر این نکته تأکید دارند که زندگی و سعادت دنیوی مقدمهای برای حیات و سعادت اخروی است. همه نعمتها و مواهب، ابزاری برای تحصیل کمالات معنوی و سعادت همیشگی انسان به شمار میآید. در صورت دوران امر بین منافع مادی دنیوی و مصالح معنوی اخروی باید مصالح معنوی را مقدم داشت تا سعادت ابدی و اخروی انسان آسیب نبیند؛ زیرا زندگی فردی و اجتماعی دنیا وسیلهای برای سعادت اخروی در نظر گرفته میشود و بدیهی است که در صورت لزوم وسیله باید فدای هدف گردد و نه برعکس.

بنابراین، غایت زندگی مدنی در فلسفه سیاسی اسلامی سعادت و رستگاری دنیا و آخرت است و بلکه بعد اخروی آن مهمتر میباشد؛ چون در نگرش دینی دنیا گذراست و زندگی انسان پس از مرگ، یک حیات دائمی و ابدی تلقی میشود. هرچند در فلسفه سیاسی اسلامی برای سعادت انسان، هم در دنیا و هم در آخرت تلاش میشود، ولی اگر بین انتخاب یکی از این دو مخیر گردد، طبعاً سعادت آخرت مقدم خواهد بود. اوج این سعادت در دستیابی به قرب الهی است و افراد، زمانی از سعادت بیشتری برخوردار هستند که بتوانند به تقرب الهی بیشتری دست پیدا کنند.

تأکید بر حقایق طبیعی و فراطبیعی

منظور از حقیقت، آن امری است که بتواند مبنایی برای حیات متعالی انسان یا جزئی از آن باشد. معمولاً در فلسفههای سیاسی سکولار جایی برای حقیقت یا حقایق ثابت در نظر گرفته نمیشود. به دلیل تغییر و تبدیل در کل هستی، امر ثابتی به نام حقیقت وجود ندارد که بتواند مبنای تصمیمگیریها و داوریهای در نظر گرفته شود. پذیرش هر مبنای خاص و حقیقتی از سوی حکومت امری نامعقول بوده و هیچ امری بهجز آرای عمومی و رضایت مردم، نمیتواند بهعنوان مبنای تصمیمگیریها و داوریها در امور مربوط به شئون مختلف زندگی سیاسی تلقی شود. ولی در فلسفه سیاسی اسلامی، اموری که هستی آنها ثابت و قطعی است، در خارج از ذهن وجود دارد؛ بهگونهایکه در وجود حقیقی آنها هیچ تردیدی نمیتوان کرد. در واقع، مجموعهای از گزارهها وجود دارند که همگی درست و مطابق حقیقتاند و اعتقاد به گزارههای مخالف آنها، باطل محض است. بنابراین، حقیقت واحد است و نسبت به این شخص و آن شخص، این جامعه و آن جامعه، این زمان و آن زمان هیچ تفاوتی نمیکند. بر اساس این نگرش، ما میتوانیم مجموعهای از اعتقادات و ارزشها و احکام داشته باشیم که تمامی آنها حقیقت دارند و سایر مجموعهها غیر از این مجموعه، یا بهطورکلی باطلاند و یا هریک از آنها آمیزهای از گزارههای حق و باطل هستند. برایناساس، دولتمردان موظفاند در تشخیص حقایق همت گمارند تا در تصمیمگیریها و موضعگیریهای خود، مرتکب خطا و اشتباه نشوند. انسان باید با تلاش خود، حقایق را کشف کند، و تنها به آراء و افکار عمومی مردم بسنده ننماید. البته رجوع به آراء و نظرات مردم نیز هرچند دارای ارزش و اهمیت است، ولی نمیتواند ما را از تدبیر و تعقل بینیاز گرداند.

با توجه به اهمیت حقیقت در فلسفه سیاسی اسلامی و پذیرش آن، یکی از مسائل مهم فیلسوفان مسلمان این است که حقیقت نزد کیست؟ فیلسوفان اسلامی در پاسخ به این سئوال به شخصیتی میاندیشند که بتواند بهطور مستقیم یا بهواسطه با عقل فعال در ارتباط باشد و حقایق را از ایشان دریافت نماید. بهاینترتیب، پیامبر بهعنوان انسانی که حقایق را از منبعی فراانسانی دریافت میکند و در میان انسانها به جریان میاندازد، به فلسفه سیاسی اسلامی قدم میگذارد و حلقه اتصال انسان و خدا میشود. پیامبر نقش معرفتی و تعیینکننده در سرنوشت انسان دارد؛ چراکه واسطه تنزل حقیقت، رقیق شدن و فرود آمدن آن تا مرتبه فهم و ادراک انسان است. بنابراین، در فلسفه سیاسی اسلامی تلاش درخوری بهمنظور اثبات و تبیین ریاست پیامبر بر جامعه صورت میگیرد. اکثر مباحث فلسفه سیاسی اسلامی به این مسئله گرده خورده و متأثر از آن است. تقسیمات مدینه، انواع ریاستها در مدینه فاضله، غایت زندگی مدنی، نقش مردم در امور سیاسی و مسائل متعدد دیگر، با توجه به این مطلب تبیین میشود. در واقع، فلسفه سیاسی اسلامی حقیقت، سیاست و سعادت را سه حلقه بههمپیوسته میداند. اگر فیلسوف اسلامی به سیاست میاندیشید، بدینجهت است که راه تأمین سعادت انسانها را پیدا کند و سرانجام به این نتیجه میرسد که سعادت آدمیان، هرگز تأمین نخواهد شد مگر زمانی که آنان در شرایطی زندگی کنند که با حقیقت مرتبط باشند. زندگی آدمی در جایی که حقیقت نیست، بدبختی و سیهروزی است.

تأکید بر پیوند دین و سیاست

همه فیلسوفان سیاسی اسلامی در این باور مشترک هستند که میان دین اسلام و سیاست پیوند ناگسستنی وجود دارد. فلسفه سیاسی اسلامی رابطهای منطقی از نسبت دین و سیاست ارائه میدهد که در پرتو آن، رفتارهای سیاسی باید منبعث از دین و آموزههای دینی باشد. در واقع، رفتارهای سیاسی بخشی جدا از سایر رفتارهای دینی نیست. لذا باید همه ابعاد زندگی انسان و رفتارهای او و ازجمله رفتارهای سیاسی تابعی از آموزههای دینی و در جهت سعادت قصوا باشد. این جهتگیری را به‌‌روشنی میتوان در آثار متفکران مسلمان مشاهده کرد. سرتاسر آثار سیاسی فارابی و خواجه نصیرالدین طوسی جلوهای از این تفکر را به نمایش میگذارد و حکیم متعالیه، صدرالمتألهین شیرازی بهصراحت تأکید میکند که سیاست بدون شریعت و دیانت، همانند بدن فاقد روح است. در این دیدگاه، سیاست نهتنها چیزی جدای از دین نیست تا تلاش شود برای پیوند میان آنها راهکاری اندیشیده شود، بلکه بخش مهمی از دین را به خود اختصاص داده است. فلسفه سیاسی اسلامی با توجه به درونمایههای سیاسی اسلام، رفتار سیاسی شهروندان را در چارچوب نظریه نبوت، امامت و ولایت مطرح میکند که بخشی از مجموعه عظیم آموزههای اسلامی است. نظریه دولت در فلسفه سیاسی اسلامی، نظریهای دینی در باب اداره جامعه سیاسی و تصدی قدرت در درون آن میباشد که توانسته است در چارچوب آموزههای اسلامی، نسبتی منطقی میان دین و سیاست برقرار نماید، بهطوریکه نهتنها این دو در تقابل باهم نیستند، بلکه هدفی واحدی یعنی هدایت جامعه انسانی دنبال میکنند؛ چراکه در این نظریه، سیاست درنهایت هدفی جز هدایت انسانها بهسوی کمال انسانی ندارد. بنابراین، مسائل سیاسی و امور اجتماعی در میان مسائل دینی، بسیار بارز و برجسته است و حتی از بارزترین مسائلی هستند که باید درباره آنها نظر بدهد. ازآنجاییکه امور اجتماعی و سیاسی در سعادت انسانها تأثیرگذار است، بهطور حتم دین درباره نوع حکومت نظر داده و ساختار حکومتی مناسب را تبیین نموده است. در سایر مسائل سیاسی نیز بایدها و نبایدهای مرتبط با حوزه سیاست بهصورت کلی و یا حتی جزئی بیان شده است و ازاینرو، باید تمام امور سیاسی مبتنی بر آموزههای دینی و در چارچوب قواعد آن باشد.

تأکید بر پیوند اخلاق و سیاست

باور به پیوند میان اخلاق و سیاست یکی از ویژگیهای اصلی فلسفه سیاسی اسلامی است و ازاینجهت، اخلاق و فضایل اخلاقی در تمام دورهها در کانون تأملات فیلسوفان سیاسی اسلامی قرار دارد. تلاش برای بسط اخلاق و فضیلت از ویژگیهای جدانشدنی فلسفه سیاسی اسلامی است. این امر نهتنها بر منافع سیاسی متداول اولویت دارد، بلکه ساختارهای سیاسی باید بهگونهای شکل بگیرند که اخلاقمداری و فضیلتمحوری را ترویج نمایند.

فارابی این مطلب را در کتاب فصول منتزعه بهخوبی توضیح داده است. ایجاد و حفظ اعتدال که ریشه همه فضایل اخلاقی به شمار میآید، اصلیترین رسالت سیاست و مدبران جامعه سیاسی است. وی یادآور میشود همانگونه که صحت بدن در اعتدال مزاج و مریضی آن در انحراف از اعتدال است، صحت مدینه و جامعه نیز عبارت است از اعتدال اخلاق شهروندان آن و در مقابل، عدم صحت مدینه عبارت است از تفاوتی که در اخلاق شهروندان ایجاد میشود. هرگاه بدن از اعتدال مزاج خارج شود طبیب آن را به اعتدال برگردانده و در آن مسیر حفظ میکند. همچنین هر زمانی که اخلاق شهروندان از حالت اعتدال منحرف شود حاکم آن را به مسیر اعتدال برگردانده و در آن مسیر حفظ مینماید. بنابراین، حاکم و طبیب دارای کارکرد یکسانی هستند و تنها موضوع و متعلق کار آنها از هم متفاوت میباشد. موضوع کار حاکم، نفس انسانهاست، درحالیکه موضوع کار طبیب، بدن آنهاست.

بنابراین، سیاست در فلسفه سیاسی اسلامی دارای رسالت اخلاقی است و بدون آن، علت وجودی خود را از دست خواهد داد. فارابی در کتاب احصاء العلوم، علم اخلاق را جزئی از علم مدنی قرار داده است. وی علم مدنی را علمی میداند که در آن از انواع افعال و رفتار ارادی و از ملکات و اخلاق و سجایا و عاداتی بحث میشود که افعال و رفتار ارادی از آنها سرچشمه میگیرد. فارابی در آثار دیگر خود نیز بهصراحت پیوند میان اخلاق و سیاست و به تعبیر دیگر، رسالت اخلاقی سیاست را گوشزد میکند. در کتاب تحصیل السعاده اخلاق بهعنوان بخشی از فلسفه مدنی مورد ملاحظه قرار گرفته است: «فلسفه مدنی دو قسم است: در یکی از کردارهای نیک و از خویهای پسندیدهای که پدیدآورنده آنهاست سخن میرود و هنر اخلاق و شناخت کردار و رفتار همین است که مردمی بر نیکو ساختن آنها توانا گردند. دومی کاوش ازآنچه شهروندان و کشوریان با آن نیکوکار و بر کردارهای پسندیده توانا گردند که همان فلسفه سیاسی است». با توجه به این رویکردی که در فلسفه سیاسی اسلامی نسبت به مناسبات اخلاق و سیاست وجود دارد، در آثار متعددی مباحث اخلاقی و سیاسی در امتداد هم و بهعنوان مکمل دیگری مطرح شدهاند. تهذیب الاخلاق ابن مسکویه، اخلاق ناصری نصیرالدین طوسی، اخلاق جلالی محقق دوانی، اخلاق منصوری دشتکی ازجمله آثاری هستند که در آنها بخش قابلتوجهی به مباحث سیاسی اختصاص یافته است. در این بخش، فیلسوفان به دنبال یافتن نظم و سازوکارهای سیاسی مناسبی هستند که بتواند زمینه تحقق آرمانهای اخلاقی را در سطح جامعه فراهم نماید. بنابراین، در فلسفه سیاسی اسلامی اخلاق و سیاست، هر دو در پی تأمین سعادت انسان بوده و هیچگونه تناقضی بین آنها وجود ندارد، وظیفه سیاست پرورش معنوی شهروندان، اجتماعی ساختن، تعلیم نوعدوستی و رعایت حقوق دیگران است که اخلاق نیز ما را به این امور توصیه مینماید. در این دیدگاه، اخلاق مقدمه سیاست و سیاست وسیله تحقق و اجرای فضایل اخلاقی است و به همین دلیل، انبیا تعلیم اخلاق و سیاست را بهطور توأمان مورد توجه قرار دادهاند.

چه ضرورتی برای آموزش فلسفه سیاسی وجود دارد؟

▪ یکی از امور ضروری در زمانه ما، بازیابی ذخایر و میراث علمی است. ازاینرو، برای تحقق تمدن نوین اسلامی ضرورت دارد تا میراث حکمت مدنی را بازیابی و پالایش مجدد نمود. ضرورت پالایش تراث علمی، همسنگ با ضرورت پالایش مواد خام و طبیعی است. همانطور که مواد طبیعی و معدنی همانند نفت، بدون پالایش و انجام عملیاتهایی بر روی آن، نمیتواند برای انسان و تمدن مفید و مثمر ثمر باشد، ذخایر علمی نیز اینگونه هستند؛ و همانگونه که با پالایش یک ماده طبیعی مانند نفت میتوان محصولات مختلفی از آن تولید نمود، با پالایش مواد علمی نیز میتوان در ساحتهای گوناگون تمدن از آن بهره جست. ازآنجاییکه مواد علمی بر مواد طبیعی برتری دارند، پس پالایش آنها هم ضرورت و اهمیت بیشتری در مقایسه با پالایش مواد طبیعی دارد. درواقع، با پالایش میراث و مواد علمی میتوان سوخت لازم برای حرکت و سیر یک تمدن را برای مدتهای طولانی تأمین نمود؛ زیرا در فرآیند پالایش مواد علمی، پاسخها و راهکارهایی برای مسائل و مایحتاج امروزه تولید میشود. بنابراین، فلسفه سیاسی میتواند الگوهایی برای پیشرفت و راهبری تمدن معاصر طراحی نمود. پالایش میراث گذشته در هر تمدنی وجود دارد. تمدن غرب بر پایه پالایش و بازخوانی میراث گذشته خویش در قالب مسائل و مقتضیات جدید، توانست به پیشرفتهای امروزی نائل شود. البته پیشرفتهای تمدن غرب، تکساحتی بوده و تنها ابعاد جسمانی انسان موضوع پیشرفت قرار گرفته است. ازاینرو توانستهاند به مریخ بروند، ولی نمیتوانند راهی به معراج پیدا نمایند. درحالیکه ما میتوانیم با بازتولید میراث علمی خویش و الصاق تشخص و هویت امروزی و معاصر به آن، افزون بر آنکه آسایش جسمانی و پیشرفتهای فرهنگی، سیاسی، و اقتصادی را برای مردمان خود به ارمغان آوریم، آرامش مدنی و معنوی و امور لازم جهت رسیدن به معراج انسانی را برای آنان نیز فراهم نماییم. تحقق این مهم، بدون برخورداری از پشتوانههای حِکمی و علمی که راهبری تمدن را برعهده دارند، میسر نخواهد بود. همانطور که یک هواپیما برای اوج گرفتن به سوی آسمان نیاز به پشتوانه قبلی و الگوی راهبری دارد، اما برای سقوط از آسمان به زمین به هیچ کدام از آنها نیاز ندارد؛ تمدنها نیز برای تعالی به نقشه راه نیاز دارند، و این میراث علمی و حِکمی هستند که نقشه و الگوی راهبری را برای تمدنها طراحی مینمایند. در این مسیر فلسفه سیاسی نقش بیبدیلی دارد.

افزون بر این، حفظ و حراست از جمهوری اسلامی ایران بهعنوان پرچمدار مبارزه با نظام سلطه و احیای ارزشهای الهی در دنیای مدرن، یکی از مهمترین وظایف دینی و مدنی ما در دوره معاصر است. عوامل متعددی در تحقق این مهم مؤثر هستند. یکی از این عوامل آشنایی و تبیین فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی و دفاع از عقلانیت و حقانیت آن است. هیچ نظامی نمیتواند بدون پشتوانه نظری و انتقال آن به نسلهای در طولانیمدت به حیات خود ادامه دهد. بنابراین گسترش فلسفه سیاسی در سطوح مختلف جامعه میتواند در ثبات و پایداری در جمهوری اسلامی کمک شایانی داشته باشد.

آیا برای طلبهها آموزش فلسفه سیاسی اسلام کفایت میکند یا باید با نوع غربی آن نیز آشنایی داشته باشند؟

▪ مسلماً افرادی علاقهمند هستند به لایههای عمیقتر فلسفه سیاسی راه پیدا کنند، اکتفا به فلسفه سیاسی اسلامی چندان کارساز نخواهد بود. آشنایی با فلسفه سیاسی غرب به دلایلی مهم و حتی ضروری است:

1. تعقل در باب امور سیاسی، انسانها را در افقی جهانی به یکدیگر نزدیک میسازد؛ بهطوریکه دستاوردهای عقلانی هریک از متفکران سیاسی در معرض دید دیگر اندیشمندان قرار میگیرد و درکی گاه مشترک و گاه متفاوت از مفاهیم و اصطلاحات سیاسی را باعث میشود. افزون بر این، خاستگاه برخی از اصطلاحات فلسفه سیاسی، منابع فلسفه سیاسی غرب است؛ برای مثال، در فلسفه سیاسی کلاسیک، فیلسوفان مسلمان برخی از اصطلاحات را به اقتباس از فیلسوفان یونان باستان وارد فلسفه سیاسی اسلامی کردهاند. همچنین در فلسفه سیاسی معاصر، بهمنظور فهم و نقد فلسفه سیاسی مدرن، برخی از اصطلاحات فلسفه سیاسی غرب مورد توجه قرار گرفته و در منابع فلسفه سیاسی اسلامی درباره آنها بحث شده است.

2. تقریب مسائل فلسفه سیاسی غرب با فلسفه سیاسی اسلامی، نسبت فلسفه سیاسی مسلمانان با غربیها را کاملاً روشن میکند و برخی تمایزهای مفهومی در دو نوع فلسفه سیاسی را آشکار میسازد.

3. آشنایی با فلسفه سیاسی غرب در کنار فلسفه سیاسی اسلامی، ظرفیتها و توانمندیهای عقلی مسلمانان را برای پرداختن به مسائل موجود فلسفه سیاسی جهان کاملاً روشن میسازد.

برای آغاز فلسفه سیاسی چه مقدمات و پیشنیازهایی لازم است؟

▪ با توجه به توضیحاتی که در خصوص ماهیت فلسفه سیاسی بیان گشت ارتباط آن با حوزههای مختلف دانشی روشن است. فلسفه سیاسی از یک طرف فلسفه و بخشی از فلسفه عملی هست و لذا بدون آشنایی با کلیت فلسفه نمیتوان ورود موفقی در فلسفه سیاسی داشت. بسیاری از مباحث فلسفه سیاسی بر مبانی و یافتههای فیلسوفان در فلسفه نظری مبتنی است و به همین دلیل، فارابی در آثار خود ابتدا مباحث مبسوسطی در فلسفه نظری و به خصوص الهیات مطرح و پس از آن به فلسفه سیاسی میپردازد. بنابراین، از آنجاییکه فلسفه سیاسی در موارد متعددی با استدلالهای فلسفی سروکار دارد نیاز مبرم به علم منطق هم پیدا میکند تا با شناخت انواع استدلال و صناعات موجود در این علم، از خطاهای احتمالی در این بخش پیشگیری شود. علاوه بر این، فیلسوفان سیاسی استفاده بخشهای مختلفی از علم را برای حاکم لازم میدانند در باب آنها توضیحاتی دادهاند. در هر صورت، آشنایی با علم منطق برای ورود به فلسفه سیاسی کاملاً ضروری است. از طرف دیگر، فلسفه سیاسی، با سیاست و علوم سیاسی در ارتباط است و بخشی از آن هم به شمار میرود. لذا بدون آشنایی با کلیات علوم سیاسی نمیتوان به مطالعه عمیق در فلسفه سیاسی پرداخت. برای شروع مطالعه در فلسفه سیاسی باید از سیاست که موضوع آن به شمار میآید شناخت کافی داشت.

اندیشه سیاسی اسلامی از بخش مهم فقه سیاسی، فلسفه سیاسی و کلام سیاسی تشکیل شده است که البته عرفان سیاسی هم به مرور به این بخشها اضافه میشود. میان هریک از این بخشها ارتباط وثیقی وجود دارد و بدون شناخت اجمالی از هر کدام از این بخشها نمیتوان به مطالعه جدی در بقیه موارد پرداخت چراکه با عدم شناخت مرزهای دانشی میان آنها ممکن است خلوص مباحث تحتالشعاع قرار بگیرد. این امکان زمانی جدی میشود که بدانیم در برخی از منابع اندیشه سیاسی اسلامی میان آنها تفکیک داده نشده و این امر به خود مخاطب واگذار شده است. بنابراین آشنایی با کلیت اندیشه سیاسی اسلامی برای آغاز مطالعات فلسفه سیاسی اجتنابناپذیر است.

از میان علوم عقلی، فلسفه سیاسی با فلسفه اخلاق هم ارتباط نزدیکی دارد به گونهای که برخی آن را شاخهای از فلسفه اخلاق دانستهاند. بسیاری از مسائل، میان این دو مشترک و تنها جهت بحث متفاوت است. ازاینرو، آشنایی با فلسفه اخلاق هم برای ورود به فلسفه سیاسی مهم است.

برای آموزش فلسفه سیاسی از کجا باید شروع کرد و مطالعه چه کتابهایی لازم است؟ لطفاً سیر مطالعاتی لازم را معرفی فرمایید.

▪ در صحبتهای پیشین گونههای چهارگانه فلسفه سیاسی اسلامی یعنی فلسفه سیاسی مشاء، فلسسفه سیاسی اشراق، فلسفه سیاسی متعالیه و فلسفه سیاسی نوصدرایی توضیح داده شد. سیر مطالعاتی فلسفه سیاسی هم در هم چارچوب صورتبندی میشود. برای آغاز مطالعه در فلسفه سیاسی رعایت تاریخی این گونهها توصیهها نمیشود، بلکه تعیین چارچوب این سیر بر اساس اهمیت مسائل و نسبت آن به زندگی سیاسی معاصر صورت میگیرد. به همین دلیل در گام اول، مطالعه آثار مربوط به فلسفه سیاسی نوصدرایی منطقی و به دلیل همخوانی مسائل آن با سئوالات سیاسی انسان معاصر، مطالعه آن برای فراگیر راحتتر و جذابتر خواهد بود. پس از آشنایی با فلسفه سیاسی معاصر، میتوان به سراغ فلسفههای سیاسی کلاسیک رفت. در این مرحله، به دلیل اقتباس فیسلوفان اسلامی از فلسفه سیاسی یونان باستان، آشنایی با فلسفه سیاسی یونان باستان، پیش از مطالعه فلسفه سیاسی اسلامی لازم است. در مراحل بعدی به ترتیب میتوان فلسفه سیاسی مشاء، اشراق و متعالیه را مورد قرار داد. در ادامه مهمترین منابع مربوط به هریک از بخشها معرفی میشود. البته پیشنهاد میشود پیش از شروع خود فلسفه سیاسی، کتاب «فلسفه سیاسی چیست» لئو اشتراوس که بیشتر به فلسفه فلسفه سیاسی مربوط است مطالعه شود.

1. منابع فلسفه سیاسی نوصدرایی:

• ولایت فقیه/امام خمینی قدس سره

• روابط اجتماعی در اسلام/ محمدحسین طباطبایی

• آزادی معنوی/ مرتضی مطهری

• پیرامون انقلاب اسلامی/ مرتضی مطهری

• ولاءها و ولایتها/ مرتضی مطهری

• امامت و رهبری/مرتصی مطهری

• حکمت اصول سیاسی اسلام/ محمدتقی جعفری

• تحقیق در دو نظام حقوق جهانی بشر/ محمدتقی جعفری

• نظریه سیاسی اسلام/ محمدتقی مصباح یزدی

• حقوق و سیاست در قرآن/ محمدتقی مصباح یزدی

• نگاهی گذار به حقوق بشر ازدیگاه اسلام/ محمدتقی مصباح یزدی

• جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن/ محمدتقی مصباح یزدی

• ولایت فقیه: ولایت فقاهت و عدالت/ عبدالله جوادی آملی

• فلسفه حقوق بشر/ عبدالله جوادی آملی

• حق و تکلیف در اسلام/عبدالله جوادی آملی

• الاسلام یقود الحیاه/ محمدباقر صدر

2. منابع فلسفه سیاسی یونان باستان:

• مرد سیاسی/ افلاطون

• جمهوری/ افلاطون

• قوانین/ افلاطون

• اخلاق نیکوماخوس/ ارسطو

• سیاست/ ارسطو

3. منابع فلسفه سیاسی مشاء:

• فصول منتزعه/ ابونصر فارابی

• آراء اهل المدینة الفاضله/ ابونصر فارابی

• السیاسة المدنیة/ ابونصر فارابی

• الملة و نصوص اخری/ ابونصر فارابی

• تحصیل السعادة/ ابونصر فارابی

• التنبیه علی سبیل السعادة/ ابونصر فارابی

• احصاء العلوم/ ابونصر فارابی

• السعادة و الاسعاد فی السیرة الانسانیة/ ابوالحسن عامری

• تهذیب الاخلاق و تطهیر الاخلاق/ ابوعلی مسکویه

• الحکمة الخالده/ ابوعلی مسکویه

• رسالة فی ماهیة العدل/ ابوعلی مسکویه

• رسالة فی السیاسة/ ابوعلی سینا

• الالهیات من کتاب الشفاء (نبوت)/ ابوعلی سینا

• المجموع أو الحکمة العروضیة/ ابوعلی سینا

• الخطابه (الشفاء ،ج10)/ ابوعلی سینا

• الضروری فی السیاسة/ ابن رشد

• ذخیرة الملوک/ میر سید عل همدانی

• اخلاق جلالی/ جلالالدین دوانی

• اخلاق منصوری/ غیاثالدین دشتکی

• روضة الانوار عباسی/ محمدباقر سبزواری

• تحفه الملوک/ کشفی

3. منابع فلسفه سیاسی اشراق:

• حکمه الاشراق/ سهروردی

4. منابع فلسفه سیاسی متعالیه:

• مشهد پنجم از الشواهد الربوبیه/ صدرالدین شیرازی

• المبدأ و المعاد (بخش پایانی)/ صدرالدین شیرازی


خروج




شنبه ١٨ مرداد ١٣٩٩
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام