*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > بهجت عارفان 3 


گروه خبری: بهجت عارفان 3  | تاریخ:1396/09/19 | ساعت:١٢:٣٧ | شماره خبر:٣٩٥٨٠١ |  


    ارتباط قلبی آیةالله‌العظمی بهجت با امام خمینی آیةالله مسعودی خمینی

آیةالله مسعودی خمینی

  من چهار پنج سالی که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلانی! فردا صبح می‌خواهیم برویم منزل آقای بهجت، و فردای آن روز بلند می‌شدیم و می‌آمدیم منزل ایشان، یکی دو دقیقه می‌نشستیم، سپس امام اشاره می‌کردند و من بیرون می‌رفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقای بهجت به گفت‌وگو می‌پرداختند. بعد امام بیرون می‌آمدند و می‌رفتیم، اما این‌که درباره چه مسایلی گفت‌وگو می‌کردند، نمی‌دانم خودشان می‌دانستند و خدا!... 

  



 

 

من چهار پنج سالی که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلانی! فردا صبح میخواهیم برویم منزل آقای بهجت، و فردای آن روز بلند میشدیم و میآمدیم منزل ایشان، یکی دو دقیقه مینشستیم، سپس امام اشاره میکردند و من بیرون میرفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقای بهجت به گفتوگو میپرداختند. بعد امام بیرون میآمدند و میرفتیم، اما اینکه درباره چه مسایلی گفتوگو میکردند، نمیدانم خودشان میدانستند و خدا!

همچنین دو سه مرتبه در همان بحبوحۀ نهضت 41 یا 42 آقای بهجت به من فرمودند: «شما به آقای خمینی بگویید فردا صبح ساعت فلان، دو رأس گوسفند قربانی کند. من میآمدم به امام اطلاع میدادم، و ایشان هم بلافاصله به من میگفت: شما به قصاب (آقای فرجی که اکنون نیز در قید حیات هست) بگویید دو رأس گوسفند از طرف ما قربانی کند بعد پولشان را میدهیم. بار دیگر نیز آقای بهجت به من پیغام داد که به امام بگویم: سه رأس گوسفند قربانی کند، آقا هم بلافاصله دستور داد و انجام شد.

اینها همه مسایلی بود که بین امام و آیةالله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را میدیدیم و از باطنش اطلاع نداشتیم.

در هر صورت رابطه این دو بزرگوار خیلی صمیمی بود. چندین بار نیز حضرت امام با آقای شیخ حسن صانعی منزل آقای بهجت رفتند؛ زیرا هنگامی که امام قم بودند من و آقای شیخ حسن صانعی همیشه در خدمت امام بودیم. آیةالله بهجت هم به امام عنایت خاصی داشتند. (برگی از دفتر آفتاب/ص١٠٩-111)

دعا برای ایشان لازم و واجب است

آیةالله بهجت در جلسات درس میفرمود: من برای آقای خمینی رحمه‌الله‌علیه  دعا میکنم و دعا برای ایشان لازم و واجب است، دیدگاهشان نسبت به انقلاب بسیار خوب بود. یک روز آیةالله بهجت قدس‌سره  من را خواستند، و فرمودند: یک نامه کوچکی من میخواهم بنویسم، و بدهم به شما ببری پیش آقای خمینی رحمه‌الله‌علیه .

ایشان نامه را نوشتند گذاشتند در پاکت و من پاکت را بردم جماران دادم به امام قدس‌سره ، ایشان نامه را باز کردند و خواندند و دو مرتبه فرمودند: سلام برسانید به ایشان، و بگویید که چشم انجام میدهم.

مسئله نفت را حل کنید

یک دفعه دیگر هم ایشان فرمودند که شما بروید این جمله را به آقا از قول من عرض کنید که مسئله نفت را حل کنید.

 اما چی بود این دیگر خودشان میدانستند که چی میخواهند بگویند، کجاست چه جوری است من دیگر اطلاع ندارم.

من رفتم خدمت امام قدس‌سره  و عرض کردم که آیةالله بهجت سلام رساندند و گفتند: مسئله نفت را حل کنید. امام خمینی رحمه‌الله‌علیه  چند لحظهای فکر کردند و یک لبخندی زدند و بعد گفتند: سلام ما را برسانید و بگویید که از راهنماییتان استقبال میکنم، دیگر ما نفهمیدیم یعنی چی! این شاید همان سال اول انقلاب بود.

آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند

گاهی که گرفتاریهای خاصی برای امام پیش میآمد، مرا خدمت آقای بهجت میفرستاد. چند مرتبه پیش آمد که رفتم خدمت ایشان و ایشان دستور دادند که قربانی کنند، و خود من از طرف حضرت امام مأمور شدم تا طبق دستور آقای بهجت یکی دو تا گوسفند بخرم و قربانی کنم ».

مرحوم حاج آقا مصطفی رحمه‌الله‌علیه  از حضرت امام نقل میکردند: «جناب آقای بهجت، دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.» (فریادگر توحید/53)

 

آیةالله ری شهری

 

 

تلاش برای پیشگیری از آسیب دیدن جمهوری اسلامی

آیةالله بهجت میفرمودند:چند ماه قبل، آقای خمینی را خواب دیدم که ضعیف و رنجور جلوی من نشسته، و ناگهان سکته کرد و از دنیا رفت.

این، بدین معناست که نهضت ایشان در ادامه دچار مشکل میشود. برای پیشگیری از آسیب دیدن نهضت، به آقای خامنهای پیغام دادم که من اقداماتی انجام دادهام، لیکن خود شما هم باید کارهایی را انجام دهید. نمیدانم انجام داده یا نه. بعد، ایشان آقای حجازی را فرستاد و توضیح خواست».

در ادامه ایشان از این جانب (ریشهری) خواستند که «شما هم کاری بکنید».

گفتم: غیر از دعا و ذکر، چه میتوان کرد؟

فرمودند: «قربانی و صدقه، مؤثر است». (زمزم عرفان/ ٣٩٢ و ٣٩٣)

رؤیای حاکی از رهبری امام خمینی

روزی فرمودند: قبلاز پیروزی انقلاب، خواب دیدم که شاه به سید جوانی، خیلی احترام میکند. در عالم رؤیا فهمیدم که پساز شاه، او [رهبر] خواهد بود. پساز پیروزی انقلاب، دیدم که همانطور شد، ولی قیافه آقای خمینی با آن جوان، تطبیق نمیکرد، اما وقتی عکس جوانی ایشان را آوردند، دیدم عیناً همان است. (کتاب زمزم عرفان /315)

 

 

 

 

حجةالاسلاموالمسلمین

علی بهجت

 

 

ارتباط ممتد حضرت امام با آیةالله بهجت از سال ورود به قم

مرحوم پدر میفرمودند: اولین کسی که مرا به آقای بروجردی معرفی کرد، آقای خمینی بود، و اولین کسی هم که در قم با او دوست شدم، آقای خمینی بود و بیشترین رفت وآمد را هم با ایشان داشتم. مراوده این دو بزرگوار چنان بود که آقای بهجت وقتی میخواستند به مسافرت بروند اماناتشان را نزد حضرت امام برده و به ایشان میسپردند؛ همچنین بسیار از حضرت امام کتاب به امانت میگرفتند، کتابهایی که از ایشان امانت گرفته بودند، به قدری بود که به وسیله گاری به منزل ایشان برمیگرداندند. یک وقتی از محضر ایشان سؤال شد که چرا این قدر از امام خمینی کتاب به امانت میگرفتید؟ فرمود: اوائل کتاب نداشتم و میدیدم که هرچه میخواهم، ایشان بدون گزینش و انتخاب میدهند، لذا به تدریج زیاد شد.

بعداز سال 1341 و شروع مرجعیت و نهضت امام خمینی، و نیز در مدتی که بعداز مراجعت از تبعید، در قم اقامت داشتند که حدود 3 سال به طول انجامید. باز حضرت امام با وجود کثرت کارها به دیدن آقای بهجت میآمدند؛

بهگونهای که در این مدت بیش از هشت مرتبه به دیدار آقای بهجت آمدند و اغلب این دیدارها به مذاکره خصوصی میان این دو عارف بزرگوار میگذشت. (فریادگر توحید/162)

در این راستا یکی از بزرگان نقل کردند: «در مورد آیةاللهالعظمی بهجت با حضرت امام صحبت شد ایشان فرمودند: همان دعای ایشان هم برای ما کافی است.» (فریادگر توحید/157)

میفرمودند: از همان اوائل ورود به قم، آقای خمینی خیلی از آقای قاضی میپرسید و من خیلی تعجب میکردم، ولی بعد دیدم خود ایشان هم اهل این مسایل است.

تعریف میکردند که ایشان از بعضی از چیزهایی که خیلی به آن علاقه داشت، پرهیز میکرد. در منزلشان مهمان بودیم و غذا قورمهسبزی بود، ولی ایشان حاضر نشد بخورد. پرسیدم: «چرا نمیخورید؟ دوست ندارید؟» گفت: «خیلی دوست دارم، ولی میخواهم نخورم»؛ یعنی مشغول ریاضت بودهاند.

جنایات رژیم را منعکس کنید تا مردم آن را فراموش نکنند

پساز رحلت آیةاللهالعظمی بروجردی، مرحوم امام مکرر با مرحوم ابوی رفت وآمد داشتند. پدرم مطالبی را درباره پیشرفت نهضت، به مرحوم امام پیشنهاد میکردند. برای مثال، ایشان به امام خمینی میگفتند: «خوب است نشریهای باشد و جنایات گذشته و حال رژیم را منعکس کند تا جنایات گذشته از یاد مردم نرود.» پس ازآن، نشریهای منتشر شد و چنین کارهایی را میکرد. اینگونه مطالب را فقط با خود امام قدس‌سره  در میان میگذاشتند و کمتر پیش میآمد که بهوسیله دیگران انتقال دهند. بعداز انقلاب هم با امام رفت وآمد داشتند و اگر چیزی بود، یادداشت میفرستادند. البته پساز انقلاب، دیدارهای عادی ایشان مثل سابق ممکن نبود و بیشتر باهم مکاتبه میکردند یا پیغام میدادند، هرچند ارتباط از راههای غیرعادی هم داشتند!

ارتباط از راههای غیرعادی

شبی در خانه را زدند و ایشان در حال مطالعه بودند، اصرار کردند که خودشان در را باز کنند. وقتی رفتند، زود برگشتند، و دیدم ناراحتند، و مشغول قدم زدن و فکر کردن شدند. پرسیدم چه کسی بود و چه شده؟ فرمودند: «از اطرافیان آقای خمینی بود، آمده بود و میگفت: حال آقا بد است، او را به تهران میبریم. پیغام دادهاند دعا کنید.» فردای آن روز که ایشان از حرم برگشتند، دیگر آن ناراحتی دیشب را نداشتند و میفرمودند: «خدا خیلی رحم کرد و ده سال بر این مردم منت گذاشت.» بعداً فهمیدیم وقتی حضرت امام قدس‌سره  را به تهران بردند، حالشان بدتر شده است، بهطوری که فکر میکنند از دنیا رفتهاند، ولی دوباره حالشان خوب میشود.

اواخر زندگی حضرت امام قدس‌سره  برخی از افراد به مرحوم پدرم اصرار میکردند که ملاقاتی با حضرت امام داشته باشند. من هم بر این مطلب پافشاری میکردم. یک روز به من فرمودند: «تو چه میدانی که همین دیشب ما باهم صحبت کردیم و چه مطالبی ردوبدل شد!» در حالیکه با تلفن هم صحبت نکرده بودند.

مرحوم والد در اواخر عمر شریفشان فرمودند: «آقای خمینی قبلاز وفاتشان با من خداحافظی کردند، من پنجشنبه و چند روز قبل از وفات امام در مسجد نشسته و مشغول تعقیبات نماز صبح بودم که ایشان با صورت خندان آمد و از جلوی من رد شد. چقدر زیبا و با جمال و... بود. معلوم بود که از اعمال خودش راضی است و پیش خدا مشکلی ندارد.»

سابقه ارتباط مقام معظم رهبری با آیةاللهالعظمی بهجت قدس‌سره  

حجةالاسلام والمسلمین علی بهجت در باره ارتباط صمیمی پدر با مقام معظم رهبری و سابقه آن میگوید:  مرحوم پدر معمولاً وقتی مقام معظم رهبری در پست و مسئولیتی قرار میگرفتند، نامهای به ایشان میدادند. در همان انتصاب رهبری هم نامهای برای حضرت آیةالله خامنهای نوشته بودند، ولی اینبار خودشان نامه را در صندوق پستی سر کوچه انداخته بودند و از قضا این صندوق پستی مدتی بررسی نشده بود. مقام معظم رهبری هم نزد ایشان میآمدند و از ایشان دعا و تذکر میخواستند. این روابط طی این سالها بدون سروصدا ادامه داشت. مرحوم پدرم هرگاه احساس خطر میکردند، به ایشان پیغام میدادند.

با رهبر انقلاب بسیار صمیمی بودند و چون به ایشان و انقلاب بسیار علاقه داشتند، مراقب حوادث بودند. در ابتدای رهبری ایشان فرموده بودند: «من متعهدم که اگر به موازینی که نسبت به آن مستحضرید، عمل کنید، شما را تنها نگذارند.» تعهد معنوی کرده بودند و دائماً هم مراقبت میکردند.

معتقد بودند حالا که ما کاری از دستمان برنمیآید، حداقل باید کاری کنیم کسانی که متکفل این کار شدهاند، توفیق پیدا کنند تا کسی آنها را فریب ندهد و حکم خلاف از آنها نگیرد، و بدینسان انواع خطرهایی که در چنین سمتی ممکن است بهوجود آید، برمیشمردند. مضمون فرمایشهای ایشان این بود که برخی خطرها را فقط خدا باید آدم را در آنها حفظ کند و فقط معصوم است که حفظ میشود، در این موارد باید با دعا پشتیبانی کرد. برخی خطرها هست که آدم عاقل از پس آن برمیآید. خطرهایی هم هست که باید خدا تعیین کند چه کاری انجام شود.

ایشان بسیار مراقبت میکردند که قصور یا تقصیری پیش نیاید، چون هرچه میشد، آثارش برای کشور بود. ما هم این را حس میکردیم. شدت اضطراب ایشان از خطراتی که ممکن بود پیش بیاید، مشهود بود. هرگاه احساس خطری میکردند، متوسل میشدند و گاهی هم پیغام میدادند.

مقام معظم رهبری هم خودشان خیلی به ارتباط داشتن با آقا عنایت داشتند. ایشان بسیار متواضع هستند. آقا پساز نماز مغرب و عشا عبادتی داشتند، و ما قرار گذاشته بودیم که ایشان پساز پایان این عبادت با ابوی ملاقات کنند که تقریباً ده دقیقه مانده بود. به بنده فرمودند: «شما همین جا بنشین و برای ما صحبت کن، با آقا کاری نداشته باش تا کارشان تمام شود.» مراقب بودند ابوی اذیت نشوند، حتی آقازادههای مقام معظم رهبری هم مراقب بودند. آنها هم مرتب پیش حاج آقا میآمدند و طالب تذکرهای ایشان بودند. پدر هم احترام میکردند. الحمدالله آقازادههای ایشان هم در زی طلبگی ممتازند. (صحبت سال ها/240 - 235)

 

 

 

حجةالاسلاموالمسلمین

صدیقی

 

 

 

«من» تضمین میکنم که اولیاء الهی تو را تنها نگذارند

بعداز اینکه خبرگان رهبری، مقام معظم رهبری را برای رهبری انتخاب کردند، مقام معظم رهبری در ابتدای کار نزد آیةالله بهجت قدس‌سره  رفته بودند و گفته بودند امام ویژگیهایی داشتند و فاصله من با امام خیلی زیاد است.

بار سنگینی که بر دوش امام بوده حال بر دوش من گذاشته شده است من چه کنم؟

مرحوم آیةالله بهجت قدس‌سره  پساز تأملی گفته بودند: شما با موازین آشنایید (اشاره به اجتهاد ایشان)، اگر بر مبانی و موازینی که تشخیص میدهید، عمل کنید، «من» تضمین میکنم که اولیای الهی تو را تنها نگذارند.

من بـــــرای سلامتی شمــــــــــا هرکــــــــــاری میتوانستم انجام دادم

یکی از دفتریهای آیةالله بهجت نقل میکند که روزی معظمله گفتند: «آیةالله خامنهای را بگویید یک نفر بفرستند، من با ایشان کار دارم». حجةالاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی آمد پیش آیةالله بهجت.

آقا تأکید کردند و گفتند: «به آیةالله خامنهای بگویید، من برای سلامتی شما هر کاری میتوانستم انجام دادم، خودتان هم یک کاری انجام بدهید».

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





پنج شنبه ٢٩ شهريور ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام