*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > بهجت عارفان 3 


گروه خبری: بهجت عارفان 3  | تاریخ:1396/09/19 | ساعت:١٢:٣١ | شماره خبر:٣٩٥٧٩٩ |  


    آیةالله‌العظمی جوادی آملی   آیةالله العظمای ملکوت

آیةالله العظمای ملکوت

  بحث درباره شخصیت بزرگواری مثل آیةالله عُظمای بهجت کار دشواری است. زیرا این بزرگوار جزء «جوامع الکَلِم» عصر ما بود. هر انسان صالحی، کلمه الهی است و کلمات الهی یکسان نیستند. هر کدام مظهر نامی از نام‌های پربرکت خداوند هستند ولی «جوامع الکَلم» مظهر نام‌های برترند. آن‌که جوامع الکلم اصیل و کامل است، آن انسان معصوم است. ولی شاگردان انسان معصوم در سایه علم صائب و عمل صالح سهمی از این جوامع الکلم دارند. اگر خدای سبحان از عیسای مسیح‌ علیه‌السلام به‌عنوان کلمه یاد کرده است(1)، آن جزء جوامع الکلم است؛ چه این‌که وجود مبارک پیغمبر و امیرمؤمنان‌ علیه‌السلام از کامل‌ترین مصادیق جوامع الکلم‌اند. آن حضرت به امیرالمؤمنین‌ علیه‌السلام فرمود: لَقَدْ اُعطِیتُ جَوامِعَ الکَلِمْ وَ لَقَدْ اُعطِیتَ یا عَلی جَوامِعَ الکَلِم. (2)... 

  


   

بحث درباره شخصیت بزرگواری مثل آیةالله عُظمای بهجت کار دشواری است. زیرا این بزرگوار جزء «جوامع الکَلِم» عصر ما بود. هر انسان صالحی، کلمه الهی است و کلمات الهی یکسان نیستند.

 هر کدام مظهر نامی از نامهای پربرکت خداوند هستند ولی «جوامع الکَلم» مظهر نامهای برترند. آنکه جوامع الکلم اصیل و کامل است، آن انسان معصوم است. ولی شاگردان انسان معصوم در سایه علم صائب و عمل صالح سهمی از این جوامع الکلم دارند. اگر خدای سبحان از عیسای مسیح علیه‌السلام  بهعنوان کلمه یاد کرده است(1)، آن جزء جوامع الکلم است؛ چه اینکه وجود مبارک پیغمبر و امیرمؤمنان علیه‌السلام  از کاملترین مصادیق جوامع الکلماند. آن حضرت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام  فرمود: لَقَدْ اُعطِیتُ جَوامِعَ الکَلِمْ وَ لَقَدْ اُعطِیتَ یا عَلی جَوامِعَ الکَلِم. (2)

حضرت آیةالله بهجت که عمری قریب به قرن را با طهارت و صداقت پشت سر گذاشت، جزء جوامع الکلم عصر ما بود. کسی جزء کلمه جامعه هست که نهتنها بین معقول و منقول جمع کند، بلکه جامع بین معقول و منقول و مشهود باشد. این بزرگوار هم علوم عقلی را فرا گرفت، هم علوم نقلی را فرا گرفت؛ و هم علوم وارستگی را که طهارت روح را به همراه دارد، فرا گرفت. آن علم شهودی را که به طهارت روح و نزاهت خود بر میگردد، فرا گرفت. او جامع بین معقول و منقول و مشهود بود.

کسانی که در معقول کار می کنند، سفرشان یک بُعدی است. از جهل به علم حرکت می کنند، از علم به مراحل بالاتر علم حرکت میکنند و بالأخره در مدار مفهوم و علوم حصولی، سیر را ادامه میدهند. کسانی که در منقول مثل فقه و اصول و سایر رشتههای نقلی کوشش میکنند، هم از جهل به علم حرکت میکنند، هم از بدیهی به نظری حرکت میکنند، از بیّن به مُبیّن میرسند و همین راه را ادامه میدهند، در رشته خودشان عالم و اعلم میشوند.

و کسانی که جامع بین معقول و منقول هستند، در مدار علم حصولی و مفهوم ذهنی و تلاشها و کوششهای درونی به مقصد میرسند اما هیچ کدام از این افراد، از علم به معلوم نمیرسند. ولی کسانی که در علم شهودی تلاش و کوشش میکنند، عنصر محوری سعی اینها شهود است و علم حضوری نه حصول است و مفهوم ذهنی! شهود خارج از قلمرو ذهن است، با متن خارج همراه است. آنچه اثر دارد، وجود خارجی است، آنچه اثر دارد، معلوم است و نه علم! آن بزرگواری که میگوید:

یک حمله مردانه و مستانه نمودیم

از علم رهیدیم و به معلوم رسیدیم

این هجرت از علم حصولی به حضوری را به همراه دارد، هجرت از عقل و نقل را به شهود همراه دارد، جمع معقول و منقول و مشهود را به همراه دارد، و طهارت روح نتیجه قطعی چنین هجرت وُسطی است که از هجرت صُغری به مراتب برتر است.

مرحوم آیةالله بهجت در اثر وارستگی که داشتند؛ تعلّمشان برای رضای خدا بود، عمل به آن علم هم برای رضای خدا بود، تعلیم سالیان متمادی هم برای رضای خدا بود. برابر این حدیث نورانی که مرحوم کُلینی نقل کرده است که اگر کسی برای رضای خدا علم بیاموزد، برای رضای خدا به علمش عمل بکند، و برای رضای خدا علمی را که آموخت و عمل کرد به دیگران منتقل کند... دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ عَظیماً (3). چنین انسانی را در ملکوت عالم به عنوان «با عظمت» یاد میکنند، که در حقیقت اینگونه از افراد شاخص آیةالله عُظمای عالم ملکوت هستند. لذا این بزرگوار آیةالله عُظمایی است از منظر ملکوت و راز اتّصاف این بزرگوار به این وصف عظیم همان هجرت از علم به معلوم است. اگر کسی از علم به معلوم هجرت کرد، و علوم عقلی و نقلی را سکوی پرش قرار داد، به علم شهودی بار یافت و چنین شخصی به نوبه خود و در حد خویش جزء «جوامع الکلم» است.

در معیت پروردگار

مطلب بعدی آن است که این بزرگواران که هجرتی دارند؛ خواه از جهل به علم، خواه از علم به معلوم؛ چون خود را مسافر میدانند، دو شهود را به همراه دارند. یکی اینکه میدانند همراه چه کسی هستند، و یکی اینکه میدانند چه کسی همراه آنهاست. خدای سبحان به هر دو مطلب اشاره کرد. فرمود: هر جا شما باشید، خدا با شماست؛ هُوَ مَعَکُمْ أینَ ما کُنتُم (4). یک سالک شاهد و جامع بین عقل و نقل و شهود، این معیّت الهی را هم میفهمد، هم مییابد. این که خدا با اوست؛ هُوَ مَعَکُمْ أینَ ما کُنتُم. و از طرفی خود را در هجر پرورش پروردگار می یابد، و با او هست، و غیبتی ندارد، و او را حاضر مییابد. چه اینکه در دعای نورانی امیرمؤمنان، علیبن ابیطالب علیه‌السلام  آمده است: اَللّهُمَّ اَنتَ الصّاحِبُ فِی السَّفَر وَ الخَلیفَهُ فِی الحَضَر... پروردگارا! من که مسافرم، تو همسفر من هستی، وقتی از محلّم دور شدم، تو جانشین من هستی.

هم انسان خلیفةالله است، هم خدا خلیفه انسان سالکِ واصل. انسان سالک خلیفةالله است، بر اساس إنّی جاعِلٌ فِی الأرضِ خَلیفه (5) که مصداق کاملش انسان کامل معصومعلیهم‌السلام  است، و مصادیق نازلش شاگردان تربیت شده مکتب قرآن و عترت، که اینها خلیفه خدا هستند.

و خدا خلیفه اینهاست، برابر دعای نورانی امیرمؤمنان علیه‌السلام  که در نهجالبلاغه به این مضمون آمده است: اَللّهُمَّ اَنتَ الصّاحِبُ فِی السَّفَر وَ الخَلیفَهُ فِی الاَهل وَ لا یَجمَعُهُما غِیرُه لِأنَّ المُستَصحَبَ لا یَکُونُ مُستَخلَفا، وَ المُستَخلَفْ لا یَکُونُ مُستَصحَبا (6). خدایا! من که دارم سفر می کنم، همسفر من تویی، و حافظ فرزندان من و خانه و زندگی من در غیاب من تویی؛ تو خلیفه هستی نسبت به فرزندان من، و همسفری نسبت به خود من...

یک سالکِ واصل خدا را همسفر مییابد، و خود را در هجر تربیت او میداند. پس هُوَ مَعَ الله است، حاضر با اوست، و او را میبیند. این شهود متقابل که هم خدا بندهاش را میبیند، و هم بنده خدا را میبیند؛ هم خدا با بنده سالک است، و هم بنده سالک با خدا؛ باعث میشود که انسان در هر لحظه به نام الهی و به یاد الهی باشد، و از او غفلت نکند.

آیةالله عُظمای بهجت قدس‌سره  از این نعمت برخوردار بود. هم مشاهده میکرد خدا در این سفر یک قرنه با اوست، و هم مشاهده میکرد خود در حضور ذات أقدس إله است. این مشاهده حضور و خود را مسافر دانستن و خدا را با خود دانستن، ذکر الهی است. گذشته از اینکه این بزرگوار ذُکری داشتند، یعنی یاد خدا را در دل داشتهاند و دائماً نام خدا را هم بر لب داشتند. چون یاد خدا در دل، و نام خدا بر لب بود، خدای سبحان به یاد چنین بزرگواری هم بود. هر کس به یاد او باشد، او به یاد بنده خودش هست؛ که فرمود: فَاذْکُرُونِی اُذکُرکُمْ (7). و اگر خدا به یاد بنده باشد، به او عطایا و مواهبی عطا میکند، جوائزی مرحمت میکند. بهترین جایزهای که خدای سبحان به بندهاش عطا میکند، همان ذکر آغاز و انجام جهان، یعنی هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظاهِرُ وَ الباطِن (8) است. گاهی نام خدا را در بخش توحید، گاهی نام خود را در بخش معاد بهعنوان جایزه به سالکان خاص عطا میکند.

مقصد و مقصود تویی!

درباره برخی از انبیای الهی فرمود: إنّا اَخلَصناهُمْ بِخالِصَهٍ ذِکرَی الدّار(9)؛ ما اینگونه از انبیای الهی را، ابراهیم و خاندان ابراهیم علیه‌السلام  را یک جائیه خالصه دادیم، جایزهای دادیم که دیگران در آن سهیم نیستند، و آن جایزه آن است که: اینها به یاد خانه خود هستند؛ «دار» یعنی خانه. ما مسافریم، و تنها خانه ما بهشت است؛ در غیر بهشت قراری نداریم. دنیا دار فرار است و مَمرّ است... خُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لَمَقَرِّکُمْ (10). یک متحرّک نمیتواند دائماً حرکت کند، حرکت با دوام سازگار نیست؛ حرکت به سوی مقصد رفتن است. و اگر موجودی دائماً حرکت کند، یعنی عاطِل و باطل است.

... ما مسافریم، مقصود ما در بهشت است، مقصد ما بهشت است؛ وقتی به بهشت رسیدیم، إن شآءَ الله ندای فَادْخُلِی فِی عِبادِی. وَ ادْخَلِی جَنَّتِی (11) که فوق جَنّاتٌ تَجرِی مِنْ تَحتِهَا الأنهار (12) است، نصیب ما خواهد شد.

بنابراین اگر کسی خانه خود را فراموش کند یا سرگردان است، یا به خانه دیگری میرود. اما کسی که به یاد منزل خود باشد، مرتّب در فکر مرمت آن منزل و نوسازی و بازسازی آن منزل است. فرمود: من به دودمان ابراهیم علیه‌السلام  بهترین جایزه را دادهام، و آن این است که اینها به یاد منزلشان بودند، به یاد خانه شان بودند...

... مرحوم آیةالله عُظمای بهجت از این نعمت در حد خود برخوردار بود. چون ذُکر خدا در دل، و ذِکر خدا بر لب داشت؛ و چون یاد خدا باعث یاد معاد و یاد منزل و مَأوای ابدی است، چنین انسانی قیام و قعودش برای رضای خدا بود. و چون قیام و قعودش برای رضای خدا بود، تذکره بود و چون تذکره بود، محضرش آموزنده بود، نماز جماعتش آموزنده بود، تدریسش آموزنده بود، تألیفش آموزنده بود، گفتار و تواضعش آموزنده بود و مانند آن. اگر از وجود مبارک مسیح علیه‌السلام  رسیده است که: با کسانی بنشینید که تُذَکِّرُکُمُ اللهَ رُؤیَتُه (13)، دیدن او شما را به یاد خدا بیاندازد. و اگر جناب سهروردی در آن کلمات نابش فرمود: مَنْ لا یَنفَعُکَ لَحظُهُ لا یَنفَعُکَ لَفظُه؛ عالمی که دیدن او انسان را عوض نکند، و به حال انسان نافع نباشد، ملاحظه او و لِحاظ او و لحظ او انسان را متنبّه نکند، لفظ او هم سودمند نیست؛ اینها در همان راستاست.

کار با آرزو حل نمیشود

... مرحوم آیةالله عُظمای بهجت آن فقه و اصولش، آن تدریس شَفَهی علوم عقلی اش، آن تذکرههای عرفانیاش؛ همهاش در همین راستا بود که به دیگران بگوید: من رفتم، از علم به معلوم رسیدم؛ شما هم به همراه من بیایید. بنابراین این جزء کسانی بود که اگر می گفت: وَ اجْعَلنَا لِلمُتَّقِینَ اِماماً؛ تنها آرزوی صِرف نبود، تا مشمول آن آیه بشود که لِیسَتْ بِاَمانِیِّکُمْ وَ لا اَمانِیَّ اَهلَ الکِتابْ (14)، کار با آرزو حل نمیشود! بلکه این واقعاً امام متّقیان بود، و متّقیان هم به امامت او اقتداء میکردند.

نماز جماعتش در حقیقت اقامه ستون دین بود. کسانی که با آن نماز جماعت مأنوس بودند، از برکات آن جماعت آثار فراوانی نصیب آنها شده بود. چون عمود دین را این با طهارت روح اقامه میکرده است. چنین بزرگواری میتوانست به خدا بگوید: رَبَّنَا هَبْ لَنا مِنْ اَزواجِنَا وَ ذُریّاتِنَا قُرَّهَ اَعیُنٍ وَ اجْعَلنَا لِلمُتَّقِینَ اِماماً (15)؛ لذا مسجد پر برکت ایشان مهد نمازگزاران راستین بود. خاشعان در نماز، خاضعان در نماز، متعبّدان، موحدان سعی میکردند که در نماز جماعت این بزرگوار شرکت کنند، از محضر نورانی این بزرگوار استفاده کنند، در محفلهایی که به نام اهلبیت عصمت و طهارت به عنوان ذکر مصیبت خامس آلعبا، حضرت سیّدالشهداء علیه‌السلام  اقامه میشد، شرکت کنند چون همه این امور جزء مصادیق آن آیه نورانی بود که: یَذکُرُونَ اللهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلقِ السَّماواتِ وَ الأرضْ رَبَّنَا مَا خَلَقتَ هذَا باطِلاً (16)

بنابراین چون ایشان هجرت کرد از علم به معلوم، هجرت کرد از جهل به علم، هجرت کرد از تکاثر به کوثر، هجرت کرد از عقل و نقل به شهود؛ توانست «امام متّقیان» باشد. چنین روح ملکوتی هم در زمان حیات امام متّقیان است، هم بعد از ارتحال؛ الآن هم باید از فیض و فُوز آن بزرگوار بهره جست، از روح بزرگوار و متعالی او استمداد کرد. ما عرض می کنیم: اَللّهُمَّ اجْعَلْ قَبرَهُ لَهُ رُوضِه. وَ کَفَنَهُ لَهُ حُلِّه. وَ احْشُرهُ مَعَ الاَئِمَهِ الهُداهِ المَهدِییّنْ. وَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ عِترَتِهِ الطّاهِرینْ.

...........................................................................

◦ پینوشت‌‌ها

...........................................................................

1. آلعمران/45

2. الصراط المستقیم/1/168

3. الکافی/1/35

4. حدید/4

5. بقره/30

6. نهجالبلاغه/خطبه 46

7. بقره/152

8. حدید/3

9. ص/46

10. نهجالبلاغه/خطبه 203

11. فجر/ آیات 29 و 30

12. بقره/25

13.  بحارالانوار/97/84

14.  نساء/123

15. فرقان/74

16. آلعمران/191

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





پنج شنبه ٢٤ آبان ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام