*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > بهجت عارفان 3 


گروه خبری: بهجت عارفان 3  | تاریخ:1396/09/19 | ساعت:١٢:٢١ | شماره خبر:٣٩٥٧٩٦ |  


    آیةالله‌مصباح یزدی  آیةالله‌العظمی بهجت جامع دقت‌های اساتید نجف در عرصه‌های مختلف فقه، اصول، اخلاق و عرفان

آیةالله‌العظمی بهجت جامع دقت‌های اساتید نجف در عرصه‌های مختلف فقه، اصول، اخلاق و عرفان

  در سال 1313 هجرى شمسى در شهر یزد دیده به جهان گشود. وى تحصیلات مقدماتى حوزوى را در آن‌جا به پایان رساند و براى تحصیلات تکمیلى علوم اسلامى عازم نجف شد. بعد از مراجعت از نجف از سال 1331 تا سال 1339 ه.ش در دروس امام راحل‌ قدس‌سره شرکت و در همین زمان، در درس تفسیر قرآن، شفاى ابن‌سینا و اسفار ملاصدرا از وجود علامه طباطبایى‌ رحمه‌الله‌علیه کسب فیض کرد. وى حدود پانزده سال در درس فقه آیةالله‌العظمی بهجت‌ قدس‌سره شرکت کرد. ایشان درباره آیةالله‌العظمی بهجت‌ قدس‌سره می‌گوید: اولین چیزى که ما را جذب کرد، جاذبه معنوى و روحانى ایشان بود، ولى به تدریج متوجه شدیم که ایشان از لحاظ علمى و فقاهت نیز در درجه‌اى بسیار عالى قرار دارند... 

  


در سال 1313 هجرى شمسى در شهر یزد دیده به جهان گشود. وى تحصیلات مقدماتى حوزوى را در آنجا به پایان رساند و براى تحصیلات تکمیلى علوم اسلامى عازم نجف شد. بعد از مراجعت از نجف از سال 1331 تا سال 1339 ه.ش در دروس امام راحل قدس‌سره  شرکت و در همین زمان، در درس تفسیر قرآن، شفاى ابنسینا و اسفار ملاصدرا از وجود علامه طباطبایى رحمه‌الله‌علیه  کسب فیض کرد. وى حدود پانزده سال در درس فقه آیةاللهالعظمی بهجت قدس‌سره  شرکت کرد. ایشان درباره آیةاللهالعظمی بهجت قدس‌سره  میگوید: اولین چیزى که ما را جذب کرد، جاذبه معنوى و روحانى ایشان بود، ولى به تدریج متوجه شدیم که ایشان از لحاظ علمى و فقاهت نیز در درجهاى بسیار عالى قرار دارند.

از ابتدای آشنایی خودتان با مرحوم آیةالله بهجت قدس‌سره  بگویید.

در سال 1332 که ما در مدرسه حجتیه بودیم، منزل ایشان جنب مدرسه بود و تقریباً هر روز حضرت ایشان را هم در راه و هم در حرم زیارت مىکردیم. چهره روحانى و نورانى ایشان براى هر بینندهاى جاذبه داشت، کیفیت نشست و برخاست و حرکات و سکنات ایشان جلب توجه مىکرد و نشان مىداد که در فضاى معنوى خاصى زندگى مىکنند.

تقید معظمله به عبادات، سحرخیزى، زیارت حضرت معصومه علیها‌اسلام و برنامههاى عبادى متعددى که هر روز انجام میدادند، اولین چیزهایى بود که انسان را متوجه ایشان مىکرد؛ آنچه بر این عوامل مىافزود، توجهات خاص و نگاههاى نافذ ایشان بود که گاهى نسبت به بعضى از افراد مثل چیزى که طرف را به خود جذب مىکند، اثر مىگذاشت. این خصوصیات باعث شد که کنجکاوى ما تحریک شود و ببینیم ایشان کیست و چه ویژگىهایى دارد. از دوستان و آشنایان و کسانى که احتمال مىدادیم با ایشان مأنوس باشند تحقیق کردیم تا معلوم شد که از نظر علمى و معنوى ممتاز هستند. کمکم اجازه گرفتیم که گاهی به منزل ایشان برویم و از نصایح ایشان استفاده کنیم. خانهاى را که اجاره کرده بودند بهطوری کوچک بود که خانوادهشان پشت پردهاى که کشیده بودند زندگى مىکردند و ما این طرف پرده از عظمت روحى ایشان بهرهمند مىشدیم. زندگى ایشان بسیار ساده و دور از هر گونه تکلف و توأم با یک دنیا نورانیت و معنویت بود. کمکم علاقهمند شدیم که خدمت ایشان درسى داشته باشیم و تقاضاى خود را عرض کردیم. ایشان پس از مراجعت از نجف مدتی از شاگردان برجسته و فاضل آیةالله بروجردى و از مستشکلان معروف و مبرز درس ایشان بودند. اولین چیزى که در ابتدای آشنایی ما را مجذوب کرد، جاذبه معنوى و روحانى ایشان بود؛ ولى به تدریج متوجه شدیم که ایشان از لحاظ علمى و فقاهت نیز در درجهاى بسیار عالى قرار دارند. این بود که سعى کردیم خدمت ایشان درسى داشته باشیم تا هم از معلومات ایشان بهره ببریم و هم بهانهاى باشد که هر روز خدمت ایشان برسیم و از کمالات معنوى و روحانى ایشان بهرهمند شویم.

کتاب طهارت را در یکى از حجرههاى مدرسه فیضیه با چند نفر از دوستان خدمت ایشان شروع کردیم. بعداز یک سال مکان درس به مدرسه خان که مدرسه مرحوم آیةالله بروجردى نامیده مىشد، تغییر یافت. بعدها که ضعف مزاج ایشان بیشتر شد، در منزل خدمتشان مىرسیدیم و یک دوره طهارت را خدمت ایشان خواندیم و بعد هم یک دوره مکاسب و خیارات را که تقریباً پانزده سال ادامه پیدا کرد. در این مدت از درس ایشان استفادههایى مىبردیم که در بسیارى از درس ها کمتر یافت مىشد.

روش تدریس ایشان چگونه بود؟

روش تدریس ایشان اینطور بود که ابتدا مسئله را از روى کتاب مرحوم شیخ انصارى مطرح و بعد هر کجا که دیگران، مخصوصاً صاحب جواهر قدس‌سره  و در طهارت، مرحوم آقا رضا همدانى و دیگران مطالب برجسته و قابل توجهى داشتند، نقل مىکردند و در نهایت نظر خاص خود را بیان مىکردند. این شیوه باعث مىشد که آراء اساتید بزرگ در مورد یک موضوع مطرح و در وقت صرفهجویى شود. اساتید دیگر هم شیوههاى جالبى براى تدریس داشتند که هر مطلبى از هر استادى را جداگانه طرح مىکردند که البته وقت بیشترى گرفته و احیاناً مطالبى تکرار مىشد. نکاتى را که در ضمن تدریس از خود ایشان استفاده مىکردیم چیزهایى بود که ایشان شفاهاً از اساتید خود دریافت کرده بودند که مطالب بسیار ارزنده، عمیق و داراى دقتهاى کمنظیرى بود.

این شخصیت والامقام در فقه از مرحوم آقا شیخ محمدکاظم شیرازى (شاگرد مرحوم شیخ میرزا محمدتقى شیرازى) استفاده کرده بودند که از اساتید بسیار برجسته نجف اشرف به شمار مىرفتند. در اصول هم از مرحوم آقاى نایینى و بعد بیشتر از مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانى (کمپانى) استفاده کرده بودند. ایشان از نظر رفتار هم خیلى تحت تأثیر مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانى بودند؛ چون گاهى مطالبى را از ایشان با اعجاب نقل مىکردند و بعد همان نمونهها را در رفتار خود ایشان مىدیدیم که پیدا بود این استاد در شکل گرفتن شخصیت معنوى ایشان مؤثر بودهاند. به یاد دارم که مىفرمودند: مرحوم آقا شیخ محمدحسین طورى بود که اگر کسى به فعالیت علمى ایشان توجه مىکرد، تصور مىکرد که شبانهروز کارى جز مطالعه و تحقیق ندارد و اگر کسى از برنامه عبادى ایشان سراغ مىگرفت، گمان مىکرد که جز عبادت به کارى نمىپردازد.

جالب است بدانید که آقا شیخ محمدحسین، حاشیه مکاسب را که از عمیقترین حاشیهها بر مکاسب شیخ است و نیز حاشیه کفایه را در 27 سالگى نوشتهاند. افراد عادى اگر بخواهند چنین سیر علمى داشته باشند، شاید تا پنجاه، شصت سالگى هم موفق نشوند. آیةالله بهجت همچنین نقل مىفرمودند که مرحوم آیةالله اصفهانى در کنار این فعالیتهاى علمى، زیارت عاشورا و نماز جعفر طیار از برنامههاى عادى روزانه ایشان بود. روزهاى پنجشنبه طبق سنتى که بزرگان و علما در نجف داشتند روضه هفتگى و توسلى انجام میدادند که زمینهاى براى دیدار دوستان و اساتید و شاگردان با همدیگر باشد، مرحوم آقا شیخ محمدحسین مقید بودند پاى سماور بنشینند و کفشها را جفت کنند و در عین حال زبان ایشان مرتب در حال حرکت بود و خیلى تند تند چیزى را مىخواندند! ما متوجه نمى شدیم چه ذکرى است که ایشان این قدر مقید است که در حال نشستن، برخاستن و... مرتب تکرار کند. یکى از دوستان که با ایشان خیلى مأنوستر بود (ظاهراً مرحوم آقا شیخ على محمد بروجردى) سؤال کردند: این چه ذکرى است که حتى بین سلام و احوالپرسى آن را ترک نمى کنید؟ ایشان لبخندى زده و بعد از تأملى فرموده بود: خوب است انسان هر روز هزار مرتبه «انا انزلنا» بخواند.

حضرت آیةالله بهجت در کنف چنین استادانى تربیت شدهاند؛ به همین دلیل مىدیدیم که هم فعالیتهاى علمى را بسیار مقدس مىشمردند و بهعنوان یک عبادت بزرگ به مطالعه و درس و بحث اهمیت مىدادند و هم به عباداتى مثل نماز و زیارت و توسلات که مستقیماً جنبه عبادى دارد، مقید بودند.

غیر از آقا شیخ محمدحسین و سایر اساتید، از مرحوم آقا میرزا على قاضى نیز مستقیماً بهره برده و نزد ایشان شاگردى کردهاند. مرحوم قاضى در تربیت افراد در جهات معنوى و عرفانى ممحض بودند و بزرگانى مثل مرحوم علامه طباطبایى و مرحوم آقا شیخ محمدتقى آملى و مرحوم آیةالله بروجردى و حتى برخى مراجع، در جنبههاى اخلاقى و عرفانى از وجود ایشان بهره بردهاند.

البته غیر از این چند بزرگوار، شخصیتهاى دیگرى نیز در زندگى حضرت آیةالله بهجت مهم بودهاند که ایشان گهگاه از آنها نکاتى را نقل مىکردند مثل مرحوم آقا شیخ مرتضى طالقانى و دیگران. خود ایشان نقل مىکردند که کسى در آن زمان درصدد برآمده بود ببیند چه کسانى وقت سحر در حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام  در قنوت نماز وتر خود دعاى ابوحمزه مىخوانند که معلوم شده بود بیش از هفتاد نفرند. به هر حال بزرگانى با جهات عبادى و معنوى، در آن عصر زیاد بودند و متأسفانه در عصر کنونى این نمونهها را کمتر مشاهده مىکنیم؛ البته علم غیب نداریم. شاید کسانى که آن زمان این عبادات را بیشتر در حرم انجام مىدادند، امروزه در خانه این کار را بکنند، ولى به هر حال مىشود با اطمینان گفت که تقید به اعمال عبادى و معنوى سیر نزولى داشته که جاى بسی تأسف است.

ایشان در اواخر نیز از مرحوم آیةالله بروجردى در فقه استفاده کردهاند. به همین جهت، جامع دقتهاى مرحوم آقا میرزا محمدتقى شیرازى (از راه شاگرد برجسته ایشان آقا شیخ محمد کاظم)، نوآورى مرحوم آقاى نایینى و مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانى و تربیت معنوى مرحوم آقاى قاضى بودند. این اساتید باعث شدهاند شخصیتى جامعالاطراف بهوجود آید که جا دارد از لحظه لحظه عمر ایشان استفاده شود و بهویژه طلاب و کسانى که دنبال امور معنوى هستند، قدرشناس ایشان باشند.

جملهای از حضرتعالی نقل شده که دوست داریم توضیح شما را درباره آن بدانیم؛ شما فرمودهاید: بزرگترین مشوّق بنده در پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی، ایشان بودند.

خداى متعال به این استاد بزرگ یک ویژگى شخصى و استعداد ذاتى عطا فرموده که جنبه کسبى ندارد و خدادادى است. ایشان از فتانت و کیاست خاصى برخوردارند که در مسایل فردى، اجتماعى و حتى سیاسى روشنبینى و تیزبینى خاصى دارند، بهطورى که انسان تعجب مىکند چطور کسى که در مسایل علمى و عبادى غرق است به این نکات توجه دارد و درک مىکند. کسانى که دورادور ایشان را در حال عبادت و درس دیده باشند، شاید فکر کنند که نباید در مسایل سیاسى چندان سررشته داشته باشند، اما شاید برایتان جالب باشد که لااقل بزرگترین مشوق خود بنده در پرداختن به مسایل سیاسى و اجتماعى، ایشان بودند که به صورتهاى مختلف به دوستان و کسانى که در درس شرکت مىکردند، سفارش مىفرمودند که به اینگونه مسایل اهمیت بدهند و اشاره مىکردند که اگر اشخاص غیر مقید به مسایل معنوى به این کارها بپردازند، روزگارى جو اجتماع بهدست نااهلان خواهد افتاد و جامعه را از مسیر اصلى خارج خواهند کرد. در عین حال که تأکید مىکردند مثلاً درس فقه را بنویسید و در بحثها دقت کنید، توصیه مىکردند که از مسایل سیاسى و اجتماعى بهخصوص در بعد فرهنگى دور نباشیم؛ حتى گاهى پیغامهاى خاصى به حضرت امام خمینى قدس‌سره  درباره همین مسایل سیاسى مىدادند که در یک مورد بنده و یکى دیگر از دوستان، واسطه رساندن این پیام به حضرت امام قدس‌سره  بودیم، متقابلاً حضرت امام قدس‌سره  هم به ایشان عنایت خاصى داشتند.

ارتباط ایشان با امام راحل چگونه بود؟

یکى از دوستانى که زیاد خدمت حضرت امام قدس‌سره  رفتوآمد مىکردند، جناب آقاى مسعودى، تولیت سابق آستانه مقدسه حضرت معصومه علیها‌اسلام بودند، ایشان نقل مىکردند گاهى که گرفتارى خاصى براى امام قدس‌سره  پیش مىآمد و یا مریضى سختى داشتند، مرا خدمت آقاى بهجت مىفرستادند. چند مرتبه پیش آمد که خدمت ایشان رفتم و ایشان دستور دادند قربانى کنند و خود من از طرف حضرت امام قدس‌سره  مأمور شدم گوسفندى بخرم و طبق دستور آیةالله بهجت قربانى کنم.

مرحوم آقامصطفى خمینى قدس‌سره  از پدر بزرگوارشان مرحوم امام اعلىالله مقامه نقل مىکردند که ایشان معتقدند جناب آقاى بهجت داراى مقامات معنوى بسیار ممتازى هستند. از جمله مطالبى که ایشان از پدرشان در مورد آقاى بهجت نقل کردند، این بود که ایشان داراى موت اختیارى هستند، و این از مقامات بلندى است که بزرگان در مسیر سیر و سلوک عرفانى به آن مىرسند. این مطالب را هم اگر نشنیده بودم لیاقت آن را نداشتم که مطرح کنم. متأسفانه با وجود اینکه سالهاى طولانى خدمت این مرد الهی بودیم، لیاقت این را پیدا نکردیم که عنایتى به ما بفرمایند و چیزى به ما یاد بدهند و دست ما را بگیرند و مثلاً به مقامى برسانند؛ البته از این که مشمول دعاهاى ایشان بودیم، خداوند را شکر مىکنیم، کما اینکه الان هم از ادعیه ایشان بهرهمندیم، ولى شخصاً استفادهاى نبردیم. اینها مقاماتى است که کسانى که ریگى در کفش نداشته باشند و از مجارى صحیح اطلاع پیدا کرده باشند، منکر این مقامات نمىشوند.

از جمله کسانى که در مورد حضرت آقاى بهجت اعتقاد فوقالعاده داشتند، آقا شیخ عباس قوچانى، جانشین آقاى قاضى در مسایل عرفانى و معنوى بودند. فرزند ایشان، حاج آقا محمود، از پدرشان حاج شیخ عباس نقل مىکردند که وقتى آقاى بهجت خیلى جوان بودند و هنوز سن ایشان به بیست نرسیده بود (آنطور که خاطرم هست تعبیر ایشان این بود که هنوز محاسنشان درست در نیامده بود) به مقاماتى رسیده بودند که من بهواسطه ارتباط نزدیک و رفاقت صمیمانهاى که با ایشان داشتم اطلاع یافتم و ایشان از من عهد شرعى گرفتند که تا زنده هستند جایى نقل نکنم وقتى ایشان در سن قبل از بیست سالگى به این مقامات رسیده بودند، در سن هشتاد سالگى و پس از صرف عمرى طولانى در سیر و سلوک و استقامت در راه بندگى خدا و انجام وظایف، مىتوان حدس زد که باید به چه پایهاى از قرب خدا رسیده باشند.

از نعمتهاى خدا بر مردم این زمان است که اینگونه بندگانى در حضور دیگران عبادات را انجام مىدهند تا آنها هم ببینند چنین حالاتى هم وجود دارد و فکر نکنند همه خیالات است، البته اینها قطرهاى از دریاى کمالات آنها است که شاید بیش از این مجاز نباشند به دیگران ارائه دهند.

اگر بخواهیم نظام فکری ایشان را برای نسل کنونی تدوین کنیم، چه مؤلفههایی را باید ذکر کنیم؟

مطلبِ کاملاً مشخص در زندگی ایشان این بود که تمرکز کردار و رفتار ایشان، بر محور تقرب به خدای متعال بود و بر این محور که کمال حقیقی برای انسان، جز در سایه اطاعت خدا و عمل به دستورات شریعت حاصل نمیشود و هیچ راه دیگری وجود ندارد. تکیه کلام ایشان، انجام واجبات و ترک محرمات بود. هرکه از ایشان دستورالعملی میخواست، ایشان روی همین نکته تأکید میکردند. ایشان بارها گفته بودند: «اگر ما به آنچه از شریعت میدانیم عمل کنیم، خدا آنچه لازم باشد به ما خواهد فهماند؛ لزومی ندارد که بگردیم دنبال اسراری که هیچکس نمیداند.»

یکی از همسایههای نزدیکشان دو سه تا بچه کوچک داشت؛ بچهها مینشستند جلوی منزل ایشان و روی سکو بازی میکردند. یکی از روزهایی که در درس ایشان شرکت کردیم، با حالت بشاشت و شادی فرمودند: «من امروز چیزی از این بچهها یاد گرفتم». عین عبارتهای ایشان یادم نیست؛ مضمونش را میگویم. فرمودند: «من اینجا مطالعه میکردم که فقیری آمد در منزل و به این بچهها گفت: بروید از مادرتان نانی، چیزی برای من بگیرید و بیاورید. یکی از این بچهها گفت: برو از مامان خودت بگیر. این فقیر گفت: من گرسنه هستم، احتیاج دارم؛ تو برو به مامانت بگو چیزی به من بدهد. دو سه مرتبه این تکرار شد تا این فقیر بالأخره دید که این بچهها از جایشان بلند نمیشوند. رفت دنبال کارش. این بچه میفهمد که هرچه میخواهد باید از مامانش بگیرد؛ اگر این را ما یاد میگرفتیم که هرچه میخواهیم، برویم از خدا بخواهیم، بار ما بسته میشد.»

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





سه شنبه ٢٩ آبان ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام