*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > بهجت عارفان 3 


گروه خبری: بهجت عارفان 3  | تاریخ:1396/09/19 | ساعت:١٢:٠١ | شماره خبر:٣٩٥٧٩٣ |  


    محبوب دل‌ها

محبوب دل‌ها

  گذری کوتاه بر زندگی زاهدانه و دستورات اخلاقی پارسای پرهیزگار آیةالله‌‌العظمی بهجت‌ قدس‌سره کمتر از چهارده سال داشت که راهی کربلا شد، اما این را به‌خوبی فهمیده بود که چرا به آنجا می‌رود. پیش از ورود به حوزه کربلا، در زادگاهش، فومن، مقداری از دروس سطح را خوانده بود. پس از ورود به کربلا نیز با جدیت بیشتری به تحصیلات خود ادامه داد. چنان در کلاس‌های درس استعدادش را نمایان کرد که حتی اساتید خود را به شگفتی واداشت. تنها در درسش ممتاز نبود، از همان ابتدا در عالم دیگری سیر می‌کرد، حتی پیش از بلوغ حالات مرحوم نایینی را در نمازش، که برای کسی مکشوف نبود، درک می‌کرد. برخی از علمای بزرگ و سرشناس کشور، خدمت امام خمینی‌ قدس‌سره رسیده، از ایشان تقاضای درس اخلاق کرده بودند. ایشان فرموده بود: نزد آقای بهجت بروید و تقاضا کنید درس اخلاقی برای شما بگذارند. گفتند: ایشان نمی‌پذیرد. فرموده بود: «اصرار کنید تا بپذیرد». ... 

  


 

 

گذری کوتاه بر زندگی زاهدانه و دستورات اخلاقی پارسای پرهیزگار       آیةالله‌‌العظمی بهجت قدس‌سره

 

کمتر از چهارده سال داشت که راهی کربلا شد، اما این را بهخوبی فهمیده بود که چرا به آنجا میرود. پیش از ورود به حوزه کربلا، در زادگاهش، فومن، مقداری از دروس سطح را خوانده بود. پس از ورود به کربلا نیز با جدیت بیشتری به تحصیلات خود ادامه داد. چنان در کلاسهای درس استعدادش را نمایان کرد که حتی اساتید خود را به شگفتی واداشت. تنها در درسش ممتاز نبود، از همان ابتدا در عالم دیگری سیر میکرد، حتی پیش از بلوغ حالات مرحوم نایینی را در نمازش، که برای کسی مکشوف نبود، درک میکرد.

برخی از علمای بزرگ و سرشناس کشور، خدمت امام خمینی قدس‌سره  رسیده، از ایشان تقاضای درس اخلاق کرده بودند. ایشان فرموده بود: نزد آقای بهجت بروید و تقاضا کنید درس اخلاقی برای شما بگذارند. گفتند: ایشان نمیپذیرد. فرموده بود: «اصرار کنید تا بپذیرد».

آیةالله بهجت معتقد بود که طالب راستین را تنها نمیگذارند. هرکه به آنچه معلوم اوست عمل کند آنچه را [که] نمیداند، میفهمد.

آب کم جو تشنگی آور به دست      تا که آبت جوشد از بالا و پست

دلیلش را هم از قرآن و روایات معصومانعلیهم‌السلام  بیان میکرد که: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» و «مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَمْ».

 

 

 

هر روز یک ساعت

 در نظر ایشان «انجام واجبات و ترک محرمات» کلید همه توفیقات و تعالی روح بود. همواره به این مطلب امر میکرد و میفرمودند: «ترک معصیت به قول مطلق، [و] بدون مراقبه دائمیه، صورت نمیگیرد». از آنجا که خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «ما خَلَقْتُ الْجِن وَ الإنْسَ إلا لِیعْبُدُونَ»، میفرمودند: «عبودیت ترک معصیت است در عقیده و عمل». این دستورالعمل همیشگی ایشان تا پایان عمر برای عموم مردم بود.

در این راستا ایشان همیشه همه را به یادگیری رساله عملیه و شناختن واجبات و محرمات توصیه میکردند و میفرمودند: «روزانه ساعتی را برای تعلیم احکام شرعی و علوم دینی قرار دهید».

 

 

سخنی از علامه طباطبایی

 همچنین ایشان در زمینه اخلاق و سیروسلوک دو کتاب معراجالسعادة و جهاد با نفس را معرفی میکردند و میفرمودند: «روزانه نصف صفحه از این کتابها را بخوانید و آنچه عمل کردنی است بدان عمل کنید و در غیر آن فکر کنید، پس از یک سال در خود تفاوت را احساس میکنید». ایشان هیچگاه سیر و قرب بهسوی خداوند را منحصر در سلوک فردی و دور از اجتماع نمیدیدند و از اینرو خواندن و عمل به کتاب آدابالعشرة را که شامل روایات معصومانعلیهم‌السلام  درباره آداب و حقوق معاشرت مردم با یکدیگر است توصیه میکردند.

اگرچه ایشان از برگزاری کلاس اخلاق خودداری کردند، اما کلاس رفتار و گفتار ایشان همیشه پابرجا بود، و مصداقی بودند از «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم». آیةالله جوادی آملی میفرماید: «از علامه طباطبای تقاضا کردیم به ما درس اخلاق بدهد. فرمود: اخلاق درسی نیست. گفتیم: خوب، بالأخره یک چیزی باشد که ما بتوانیم بهره اخلاقی ببریم. فرمود: همین آقای بهجت را نگاه کنید، مجسمه اخلاق است. همه کارهایش درس است؛ اخلاق است؛ درسش، نمازش، عبادتش، راهرفتنش».

 

 

زهد و سادهزیستی

 از بارزترین صفات آیةالله بهجت که بر معاشران و معاصرانش پوشیده نبود، زهد و سادهزیستیِ ایشان بود. کمخرج بود، و کیفیت لباس و غذا برای او اهمیتی نداشت. چیزی از سهم امام را برای خود برنمیداشت، و رفتارش در قبال اموال در اختیار و تحت تصرفش نیز همینطور بود. حتی هدایای شخصی و نذرهایی که برای ایشان میکردند را صرف خود نمیکرد و همه را خرج امور خیریه و امورات شرعی میکرد.

سادهزیستی ایشان تنها مربوط به دوران مرجعیت نبود که از دوران جوانی و تحصیل در نجف اینگونه بود. آیةالله شیخ عباس قوچانی وصی آیةالله سیدعلی قاضی میگوید: «در نجف با مرحوم آیةاللهالعظمی آقای بهجت همروش و همسان بودیم. باهم درس میرفتیم، با هم به منزل مرحوم آقای قاضی میرفتیم. شب که از درس بر میگشتیم من میرفتم داخل حجره و مطالعات و نوشتهجات و کارها و درسهای آن روز را انجام میدادم و بعد شامی میخوردم و میخوابیدم، ولی آیةالله بهجت به مجرد اینکه از درس برمیگشتند رختخواب پهن میکردند و میخوابیدند. من میگفتم لابد ایشان میخواهند طرف سحر زودتر از خواب بیدار بشوند برای تهجد، به همین جهت زودتر میخوابند. اما پس از شش ماه متوجه شدم که ایشان، اصلاً شبها نفت نداشته که چراغ را روشن کند و بتواند کارهایش را انجام دهد! از اینرو کارهایشان را به روز منتقل میکردند».

 

 

زندگی در خانه کهنه

 از آن روز که وارد قم شدند تا 16 سال مستأجر و 9 بار خانهشان را عوض کرده بودند که در ۵ تا از آن خانهها تنها دو اتاق از آن در اختیار ایشان بود. زندگیشان به این منوال میگذشت تا اینکه یکی از نزدیکان ایشان که در بازار تهران صاحب مکنتی بود با اشاره زعیم شیعیان آیةالله بروجردی، قصد کرد برای ایشان خانهای بخرد. با موافقت آیةالله بهجت ارزانترین خانهای که به ایشان عرضه کرده بودند، خریداری شد. خانهای بسیار کوچک در محله ارک که سالها محل تدریس و اقامه نماز ایشان نیز بود. آن خانه به مرور زمان کهنه شد و سقفش در شرف فروریختن قرار گرفت، با این حال آن مرجع شیعه در همان خانه زندگی میکرد و در این مدت هر که به ایشان اصرار و اعلام آمادگی میکرد که خانه بهتری برایشان بخرد، در جواب میگفتند: «مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی امور مسلمین را از یک اتاق کوچک مدیریت میکرد و این منزل برای ما و مراجعات ما کافی است».

حجةالاسلام والمسلمین علی بهجت، فرزند ایشان میگوید: «یکی از چیزهای که رعایت آن برای آیةالله بهجت مهم بود، کنترل مخارج منزل بود. توصیه کرده بودند چیزهایی که تهیه میشود، ممتاز و درجه یک نباشد، بلکه متوسط باشد. حاضر نبودند برای اینکه چیزی چشمگیر باشد و جلوهای در نظر دیگران داشته باشد، بهایی بپردازند، و البته در خرید، خسیس و کوتهنظر هم نبودند و اگر هم پول نداشتند، میفرمودند: انشاءالله خدا برساند. اگر در خانه، اتاق بزرگی داشتیم، مقید نبودند حتماً همه اتاق را فرش یا موکت بیندازند. یادم هست که در خانهای مستأجر بودیم و بخشی از اتاق خالی بود، آنهم در آن زمانها که موزاییک و سرامیک برای کف خانه مرسوم نبود. اصلاً چیزهایی که برای بسیاری از مردم لازم یا ضروری بهحساب میآید، برای ایشان نه لازم بود و نه ضروری. پس از مرجعیت سختگیری ایشان در مخارج زندگی بیشتر شد. ایشان میخواست اجناس مصرفی قبل از مرجعیت با بعد از مرجعیت فرق کند؛ یعنی پایینتر بیاید. جوابشان این بود که با این مسئولیت جدید، وظیفه من ایجاب میکند مانند پایینترین قشر مردم زندگی کنم. میخواستند بگویند از مال حلال خودم هم نمیتوانم بهره ببرم».

 

 

دفتر کاهی

 و هم ایشان میگوید: «همراهان آقا، نام افرادی را که استخاره میخواستند در دفتری ثبت میکردند. این دفتر را خدمت آقا میآوردند و ایشان جواب را در آن ثبت میکردند. وقتی کاغذهای دفتر مذکور تمام شد، آقایان دفترچه صدبرگی تهیه کردند که جلد مقوایی و کاغذهای مرغوبی داشت. در یکیدو صفحه از آن، اسامی کسانی را که استخاره میخواستند، یادداشت کرده بودند و خدمت آقا آوردند. آقا نگاهی به دفتر کردند و فرمودند: این دفتر مناسب استخاره نیست، دفتری با کاغذ کاهی تهیه و استخارهها را در آن دفتر یادداشت کنید. ما دفتری با کاغذ کاهی تهیه کردیم و آن دفتر مرغوب را هم نزد خود نگه داشتیم. یکبار که دفتر یادداشتهای درسی ایشان تمام شد، همان دفتر مرغوب را خدمت آقا بردیم. آقا بازهم جلد و کاغذ را نگاه کردند و فرمودند: خیلی مرغوب است، دفتر متوسط و معمولی بیاورید».

اینگونه بود که هر کس به دیدار ایشان میآمد احساس غریبگی نداشت و دلش به یاد خدا و آخرت میلرزید. پروفسور مولانا خاطره دیدار خود با آیةالله بهجت را چنین مینگارد: «زندگی عارفانه با زندگی عالمان دیگر تفاوت دارد. در اسفندماه ۱۳۸۰ و در آستانه سال جدید من در شهر مقدس قم، در محضر فقیه و عارف بزرگ حضرت آیةالله محمدتقی بهجت، در خانه محقر و قدیمی و در اتاق بسیار سادهای که در آن از مظاهر عصر ما فقط یک بخاری و یک تلفن در میان انبوه کتاب و کاغذها به چشم میخورد، آن ندا را شنیدم و این محیط عارفانه را احساس کردم. ملاقات این حقیر با حضرتش نیم ساعت به طول انجامید و نصایح پربها و ارزشمندی که در این صحبت نصیب من شد، نعمتی بس بزرگ و زیبا بود. در گفتار و زندگی این فقیه و عارف، بشریت به نهایت رسیده است و مکتب امروز ایشان برای حقیقتجویان و دانشطلبان، اول و آخر عرفان در عصر خود است».

 

 

اخلاق در خانه

 رفتار با اهل منزل بهقدری صمیمی و مهربانانه بود که بسیاری از کمبودهای مادی در سایه این رفتارها در نظر نمیآمد. محیط خانه گرم و صمیمی بود و همیشه با احترام با افراد خانواده برخورد میکرد. حجةالاسلاموالمسلمین علی بهجت میگوید: «مرحوم آقا امر و نهی کردن و تحکمشان فقط در حلال و حرام بود. از آن زمان که من بالغ شدم و به سن پانزدهسالگی رسیدم، یک‌‌بار هم ایشان دستور ندادند نانی بخر یا چیزی تهیه کن. گاهی با عبارات لطیفی به ما میفهماندند که میخواهند کاری بکنیم؛ مثلاً میفرمودند: مادرت مایل است فلان چیز در خانه باشد».

 

 

العلماء باقون

 اگرچه روح بلند و آسمانی آن عالم فرزانه پس از ۹۳سال زندگی پربرکت در سال ۱۳۸۸شمسی به وصال حق شتافت، اما نقشها و خاطراتی از خود به جا گذاشت که خواندن آنها موجب حیات دل و تقرب به حقیقت بندگی است؛ «الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَة؛ علما باقی هستند، مادامیکه روزگار پا برجاست، جسمشان [با مرگ] گمشده در حالیکه نشانه‏هاشان در دلها برقرار است».

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





پنج شنبه ٢٩ شهريور ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام