*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > بهجت عارفان 3 


گروه خبری: بهجت عارفان 3  | تاریخ:1396/09/19 | ساعت:١١:٥٤ | شماره خبر:٣٩٥٧٩٢ |  


    حکایت‌ها و هدایت‌هادر بیان آیةالله‌العظمی بهجت‌ قدس‌سره

در بیان آیةالله‌العظمی بهجت‌ قدس‌سره

  ▪ مناظره آلوسی و مرحوم مظفر ...................................... در بغداد، مجلس مناظره‌ای بین علمای فرقه‌های اسلامی تشکیل دادند، که از علمای عامه، آلوسی عالم بزرگ سنی‌ها، و از علمای شیعه مرحوم مظفر در مجلس حضور داشتند وَ المَجلِسُ غاصّ بِأَهلهِ (مجلس از شیعه و سنی پر بود). آلوسی به نمایندگی از عامه، روکرد به شیخ مظفر‌ قدس‌سره و گفت: «شیخَنا، مَسأَلَةٌ» اجازه می‌دهید سؤال کنم؟ مرحوم مظفر فرمود: سؤال کن. آلوسی پرسید: «ما تَقُولُونَ فی أَمْر النَّبِی‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم أَبابَکرَ بِالصَّلاةِ بِالْقَوْمِ؟؛ شما شیعیان درباره دستور پیامبر اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم به ابوبکر که [به جایش] برای مردم نماز جماعت بخواند، چه می‌گویید؟».... 

  


 

 

 

مناظره آلوسی و مرحوم مظفر

......................................

در بغداد، مجلس مناظرهای بین علمای فرقههای اسلامی تشکیل دادند، که از علمای عامه، آلوسی عالم بزرگ سنیها، و از علمای شیعه مرحوم مظفر در مجلس حضور داشتند وَ المَجلِسُ غاصّ بِأَهلهِ (مجلس از شیعه و سنی پر بود). آلوسی به نمایندگی از عامه، روکرد به شیخ مظفر قدس‌سره  و گفت: «شیخَنا، مَسأَلَةٌ» اجازه میدهید سؤال کنم؟ مرحوم مظفر فرمود: سؤال کن. آلوسی پرسید: «ما تَقُولُونَ فی أَمْر النَّبِی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم أَبابَکرَ بِالصَّلاةِ بِالْقَوْمِ؟؛ شما شیعیان درباره دستور پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم به ابوبکر که [به جایش] برای مردم نماز جماعت بخواند، چه میگویید؟».

مرحوم مظفر بدون تأمل فرمود: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیهْجُرُ؛ قطعاً این مرد هذیان میگوید!» واقعاً، این جواب در اینجا معجزه است.

اگر مرحوم مظفر در جواب میگفت: سند این سخن ضعیف است، یا دلالت بر خلافت ندارد، از هر جهت آلوسی او را میپیچاند و بالاخره جواب روشن نمیشد و به نظر میرسید که حق با آنها است، ولی مرحوم مظفر بدون تأمل و درنگ فرمود: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیهْجُرُ؛ قطعاً این مرد هذیان میگوید!».

آلوسی نتوانست نفس بکشد و حرفی بزند، لذا خاموش شد: فَکأَنَّما أُلْقِمَ حَجَراً! (گویی سنگ در دهان او انداختند!) و با همین سؤال و جواب، ختم جلسه اعلام شد! آلوسی با اینکه اهل فضل است و در کتاب تفسیر خود، مطالب معقولی ذکر میکند، ولی وقتی به مسئله امامت میرسد، گویی همان شخص فاضل نیست و حرفهای رکیک و عامیانه میزند!

 

خود نمیخواهیم!

........................

همه اینها را داریم، ولی نمی‏خواهیم متابعت کنیم! به بعضی از اطبا که برای احوالپرسی از تهران به اینجا می‏آمدند، گفتم: شما با کسی که خودش نمی‏خواهد مراعات حفظ صحت کند، چه می‏کنید؟ من می‏دانم فلان چیز مخالف سلامتی و صحت است، ولی باز آن را بهجا می‏آورم، یا افراط و تفریط می‏نمایم! ما خود نمی‏خواهیم این راه را، که راه خدا و رسول و اولیای اوست طی کنیم. این مطلب باید برای اهل ایمان مجسم شود و یقین کنند که دوری از کسانی که خداوند متعال امر فرموده با آنها باشیم (اهلبیتعلیهم‌السلام ) موجب دوری ما از جمیع برکات دنیویه و اخرویه است. اگر تشخیص دهیم که باید در زندگانی با مطالب و علوم و ادعیه و فرمایشات اهلبیتعلیهم‌السلام  باشیم، کارمان تمام و کامل است، ولی چه کنیم که گاهی میل به این و گاهی میل به آن داریم!

 

لزوم همدردی با مؤمنان

................................

سعدی میگوید:

بنیآدم اعضــــــای یکدیگــــــرنــــــد

که در آفــــرینش ز یک گـــــوهــــرند

چو عضـــــوی به درد آورد روزگــــــار

دگــــــــر عضــــــوهــــا را نمــاند قـــــــرار

مرحوم حاج شیخ عباس قمی در سفینةالبحار روایتی نقل میفرماید که گویا این شعر اقتباس از آن است.

اگر کسی در امثال و حِکم و اشعار تتبع کند، میتواند مجموعه بزرگی از آثار جمعآوری نماید.

در روایت این مضمون آمده است که گاهی مؤمن به غصه و اندوه مبتلا میشود و سبب آن را نمیداند. سبب آن، ابتلای مؤمن دیگری است به بلایی در اقصی نقاط عالم، و گاهی رفع بلا از او، موجب شادی مؤمنین دیگر است.

آیا این همه بلاها که برای مسلمانان بهخصوص برای شیعه وارد میشود، ما نباید هیچ غم و اندوه داشته باشیم؟ آیا باید بیتفاوت باشیم؟! یا باید حال ما در نگرانی و ناراحتی مثل این باشد که بلا بر سر خود ما میبارد؟!

یکی از علایم آخرالزمان و قیام و ظهور حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف  سنگدلی مردم است.

در هر حال، با ما اتمام حجت کردهاند که اگر در این زمان تکلیف خود را بدانیم و بدان عمل نماییم، باید از خوشحالی کلاهمان را به هوا بیندازیم، و در مواردی که اصالت برائت جاری نیست ـ مثل موارد دماء، اموال خطیره، اعراض و ضروریات دین ـ به احتیاط عمل کنیم.

اقتباس از کتاب در محضر بهجت قدس‌سره

 

اگر درست به قرآن عمل میکردیم...

..............................................

اگر درست به قرآن عمل میکردیم، با عمل خود دیگران را جذب میکردیم؛ زیرا مردم، غالباً بهجز عده معدود، خواهان و طالب نور هستند و آنان که به اسلام و قرآن نگرویدهاند، قاصرند و نور به آنها عرضه نشده است. اینگونه افراد به اعمال ما و رفتار ما نگاه میکنند، که در ظاهر خوب، و در باطن بد است.

اگر راست میگوییم که قرآن سلاح است، پس چه احتیاج به سلاح دیگر؟ اگر به قرآن عمل میشد، آیا این همه بین مسلمانان جنگ و خونریزی واقع میشد؟! با قیمت نفت سلاح تهیه میکنیم و به جان هم میافتیم و برادرکشی میکنیم! عمل به قرآن، یعنی اینکه از ظالم کنارهگیری کنیم و ظالم را لعن کنیم و از او تبری بجوییم، ولی عموم ما مسلمانان، یا خود ظالم هستیم، و یا با ظالم همپیمانیم!

بنیامیه و بنیعباس حدود پانصد سال حکومت کردند، با آن همه جنایات و ظلم که آنها نسبت به علی و اولاد علی و ذریه رسولاللهعلیهم‌السلام  روا داشتند، باز هم بعضی از ما مسلمانان آنان را قبول میکنیم و دوستشان داریم، و بااینحال مدعی هستیم که عمل به قرآن میکنیم، و از «حَسْبُنا کتابُ الله‏ِ» (١) دم میزنیم، لذا در زمان ظهور دولت حق،  حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف ، اول به حساب همین مدعیان بیعمل میرسند؛ زیرا اینها از کفار معاندترند. از طرفی نصاری چون میبینند که حضرت مسیح علیه‌السلام  به آن حضرت اقتدا میکند، از آن حضرت متابعت میکنند و زودتر از دیگران به اسلام و حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف  میگروند.

١. بحارالانوار/۲۲/۴۷۳ و 474

منبع: در محضر بهجت/۲/۱۴

 

مقام برخی از صحابه از دیدگاه شیعه

..............................................

خدا میداند که ابوذر، مقداد و عمار چه مقامی داشتهاند! اگر امثال آنها در اصحاب نبودند، حقانیت مکتب اسلام شناخته نمیشد. بهواسطه مقام آنها، معلوم شد که در اسلام و قرآن، تربیت و ترقی است، ولی عامه شاید برای اینها مقامی قائل نباشند؛ هرچند «عَشَره مُبَشّرهای (1) دارند، ولی هیچکدام از این چهار نفر را جزو آنان نشمردهاند. روایت عشره مبشّره اساساً دروغ است که امام علیه‌السلام  میفرمود: «من جای آنها را میدانم که...» (2) و همچنین این روایت نیز دروغ است که نقل کردهاند، رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم فرمود: «أَعْلَمُکمْ مَعاذُ؛ معاذ از همه شما آگاهتر است» و یا اینکه: «أَعْلَمُکُمْ فُلانٌ و أَزْهَدُکُمْ فُلانٌ؛ فلانی از همه داناتر و فلانی از همه زاهدتر است»؛ (3) زیرا این مضامین به اتفاق شیعه و سنی درباره حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام  وارد شده است.

1. ر.ک: فضایلالصحابه/۲۸؛ سنن ابیداود/۲/۴۰۱؛ سنن ترمذی/۵/۳۱۲.

2. ر.ک: کتاب سلیمبن قیس/۳۲۸؛ احتجاج/۱/۲۳۷.

3. ر.ک: تحفةالاحوذی/۱۰/۱۵۵.

منبع: در محضر بهجت/۱/۸۳

 

کراماتی از مرحوم سیدبحرالعلوم

..........................................

وقتی سید [محمدمهدی] بحرالعلوم در مکه اقامت داشته، زندگی ایشان در آنجا اشرافی بود، بیرونی با تشریفات و مخارج، ریاست، رفتوآمد و...

روزی خادم سید قدس‌سره  به او گفت: خرجی تمام شده است. سید نامهای بهصورت برات و حواله به او داد و محلی را در پشت «صفا» آدرس داد که در بازارچه آنجا دکان تاجری است، برو از او خرجی بگیر. خادم رفت و حواله را به او داد، و آن تاجر نیز با احترام مقدار زیادی پول به خادم تقدیم کرد. او نیز مانند گذشته مشغول هزینه کردن آن شد، ولی بعد از مدتی خادم به همانجا رفت تا تاجر و دکان او را پیدا کند، هرچه گشت اثری از آن محله و بازارچه و دکانها در پشت «صفا» ندید، ولی پولی که از آن تاجر گرفته بود، همچنان باقی بود و آن را خرج میکردند.

منبع: در محضر بهجت/1/19 و ج۲/۴۱۵

 

 

 

عدم جواز فحاشی

.......................

 [خداوند] موفق بفرماید همه را برای علم نافع و عمل صالح. کاری کند که با محمد و آل محمد صلواتاللهعلیهم، با ثِقلَین اتصال پیدا کنیم و از آنها جدا نشویم که اگر از آنها جدا بشویم یک ذره، در حقیقت هزار ذره جدا میشویم! چون همه [اعمال] با هم رفاقت دارند [و] همدیگر را دعوت میکنند.

کسی را ندیدهام اینطور مقید باشد در مُحاجّه مثل شرفالدین(1)رضوان‌الله‌تعالی‌علیه. او (طرف مقابل در بحث) فحش میدهد، شرفالدین میگوید: استاد اگر مقصودش این است، [جوابش اینطور است] استاد اگر مقصودش آن است [جوابش این است]. فحاش را تعبیر میکند به استاد. آنهم چی؟ حرفهایشان چیست؟ اگر فحش هم ندهد، حرفهایشان فحش عملی است. بالأخره شرفالدین کتابش (2) یک کتابی نیست که منصف از آن کتاب بدش بیاید.

خدا رحمت کند آقا شیخ محمدرضا آلیاسین را، گفت: این «فصولالمهمة» او را نمیشود منصف ببیند، مگر اینکه مستبصر بشود. اینطور واضح و آشکار مطلب را فهماند.

در یک مجلس، سیدمهدی قزوینیِ حلی [که] خیلی صاحب کرامات [است]، نماز هم بر بحرالعلوم او خوانده، در یک مجلس در یک منبر در حله، نوشتهاند چهار هزار [نفر] مستبصر شدند از همان یک منبرش.

آنوقت ما میگوییم نه، تا فحاشی نکنیم، دست برنمیدارند. بابا! آنکسی که بدون فحاشی دست برنمیدارد، او کسی است که با فحاشی هم دست برنمیدارد، بدتر میشود.

1. علامه سیدعبدالحسین شرفالدین عاملی، م۱۳۷۷ ق.

2. الفُصول المهمّة فی تألیف الأُمّة.

پادشاهتان را ادب کنید!

............................

آقای شیخ محمدحسین کاشفالغطا قدس‌سره  خیلی بیباک بود. روزی به رضاخان پهلوی گفت: «سلطنت و قدرت و شوکت تو هرقدر بالا رود، از حکومت و سلطنت سلطان عبدالحمید بالاتر نخواهد رفت، که الآن فرزندان او در هندوستان مشغول گدایی هستند.»

در عراق هم به بغداد رفته بود و با مَلِک غازی ملاقات کرده بود. ملک غازی به ایشان بیاعتنایی کرده بود. ایشان هنگام بیرون آمدن از دربار، با صدای بلند به درباریها فرمود: «أَدّبُوا مَلِککم، أَدّبُوا مَلِککم؛ پادشاهتان را ادب کنید، پادشاهتان را ادب کنید!».

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





دوشنبه ٠١ مرداد ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام