*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > بهجت عارفان 3 


گروه خبری: بهجت عارفان 3  | تاریخ:1396/09/19 | ساعت:١١:٠٧ | شماره خبر:٣٩٥٧٨٢ |  


    حجةالاسلام والمسلمین هادی قدس   در شبانه‌روز حدود یازده ساعت عبادت می‌کرد

در شبانه‌روز حدود یازده ساعت عبادت می‌کرد

  حجةالاسلام والمسلمین هادی قدس از شاگردان و ملازمان آیةالله‌العظمی بهجت‌ قدس‌سره است که بیش از چهل سال محضر آن عالم ربانی را درک کرده است. خاطرات آموزنده‌ای در خصوص ابعاد شخصیتی این عالم بزرگ و فقیه عارف در دفتر عمر خود اندوخته است که برای نسل امروز آموزنده و مفید است. وی در این گفت‌وگو نظم عبادی و فردی آیةالله‌العظمی بهجت‌ قدس‌سره را از ویژگی‌های بارز شخصیت اخلاقی و عبادی آن بزرگوار می‌شمارد. خلاصه‌ای از این گفت‌وگو تقدیم می‌شود.... 

  


 

حجةالاسلام والمسلمین هادی قدس از شاگردان و ملازمان آیةاللهالعظمی بهجت قدس‌سره  است که بیش از چهل سال محضر آن عالم ربانی را درک کرده است.

خاطرات آموزندهای در خصوص ابعاد شخصیتی این عالم بزرگ و فقیه عارف در دفتر عمر خود اندوخته است که برای نسل امروز آموزنده و مفید است. وی در این گفتوگو نظم عبادی و فردی آیةاللهالعظمی بهجت قدس‌سره  را از ویژگیهای بارز شخصیت اخلاقی و عبادی آن بزرگوار میشمارد. خلاصهای از این گفتوگو تقدیم میشود.

آشنایی شما با آیةالله بهجت از کجا شروع شد؟

آشنایی من با آیةالله بهجت برمیگردد به سال 1338، یعنی سال اولی که به درس خارج مرحوم آیةالله بروجری رفتم. دیدم آنها زمزمهای در مورد یک ملای گیلانی دارند. گفتند ایشان آقای بهجت است.  اوایل درس مرحوم بروجردی را میآمد، صحبت و نقد هم میکرد، اما یک دفعه قطع کرد. آقایانی که آشنایی داشتند میگفتند: ایشان بهخاطر اینکه دید که آقا به ایشان توجه دارد، این کارها را قطع  کرد تا شناخته و انگشتنما نشود.

بنده رفتم نمازشان و دیدم نمازشان مخصوص است و اصلاً من اینطور نماز ندیدم. اواخر سال 1338 کمکم به درسشان رفتم و ایشان مکاسب میگفتند، دیدم به این سلیقهشان خیلی علاقهمندم. عصر به درسشان رفتم و دیدم کسانی مثل آیةالله مصباح و آقای شیخ یحیی انصاری به درسشان میآیند که خودشان تقریباً آیةالله بودند.

یک وقت یکی از بچههای بنده مریض بود، گفتم خدمت آقا بروم تا دعایی بکند. ایشان در را باز کرد و یک چایی برای من آورد و خودش نشست و مشغول ذکر شد. من دیدم با من صحبت نمیکند و با خودم گفتم، یعنی خدایا! ذکر ایشان بیشتر ثواب دارد و من که در زندگی بیچاره و درمانده ماندم و آمدم یک راه چارهای بگیرم، من را نمی‌‌بیند و مشغول کار خودش است. همین که در ذهنم گذشت، سرشان را بالا کرد و فرمود: «ذکر ما چه هست مگر؟» من غرق در عرق شدم و با خودم گفتم: من که چیزی نگفتم، فقط به دلم آمده.

بعد، با خودم گفتم وقتی میداند در فکر من چه میگذرد، حتماً میداند برای چه آمدهام و لذا بلند شدم و رفتم. خدا را شکر ناراحتی که داشتم برطرف شد.

نظم و استقامت در برنامههای عبادی و علمی ایشان را بیان کنید.

یکی از جلوههای زیبا در زندگی آیةالله بهجت قدس‌سره  نظم بود. نظم در کارهای شخصی، نظم در برنامههای عبادی در یک جمله برنامهریزی دقیق و مدیریت زمان در سراسر زندگی ایشان مثال زدنی بود. لذا برنامه و اساس کار خودش را بههیچوجه عوض نمیکرد، حتی وقتی که میخواست به مشهد مشرف شود، کارهایی که در قم داشت را در راه انجام میداد و همینطور وقتی از آنجا میخواست به قم مشرف شود، کارهایشان را در راه انجام میداد، و لذا برنامه ایشان هیچوقت تعطیل نمیشد. آقازاده ایشان میگفت: پدرم در شبانهروز حدود یازده ساعت تعبد داشت! یازده ساعت از بیستوچهار ساعت خیلی است، ما نوافلمان راهم بخوانیم چقدر میشود؟! این یازده ساعت را ایشان همیشه و در تمام فصلها داشت و به تمام معنا مقید بود که کارهای خودش را خودش انجام دهد. از لحاظ علمی ایشان خیلی بالا بود، درس خارج داشت و خیلی دقیق و آدم با تأمل و بادقتی بود. این دقتهای علمی با آن تهجدها و عبادتهای  زیاد که جمع میشدند واقعاً قابل تأمل بود.

خود ایشان میفرمودند: بعضی از اساتید ما در نجف طوری بودند که اگر کسی با آنها معاشرت میکرد و زهد و عبادتشان را میدید، یقین میکرد ایشان در معلومات خیلی متوسط یا متوسط به پایین است، چون کسی که اینقدر اهل عبادت و تهجد و راز و نیاز باشد، وقت نمیکند ملا شود! و بعد که در درسها و کلاسهای همان استاد شرکت میکرد و دقتهای درسی ایشان را میدید، فکر میکرد ایشان غیر از واجبات بههیچ چیزی عمل نمیکند و حتی به نافله صبح هم نمیرسد.

آیةاللهالعظمی بهجت قدس‌سره  چرا دعوت مردم گیلان را نپذیرفت؟

مرحوم آیةالله بحرالعلوم رشتی که عالمی زبردست و انقلابی در رشت بود. در دهه چهل فوت کرد. مردم و بازاریان رشت همه متفق الکلمه شدند که آیةالله بهجت را به رشت ببرند، لذا علمای رشت را که تهران بودند آوردند و یک جمعی شدند تا ایشان را راضی کنند. ما که آمدیم دیدیم خانهشان شلوغ است، جریان را پرسیدیم، گفتند: آمدند دنبال آقا که ایشان را ببرند رشت. پس از متفرق شدن جمعیت، بنده جسورانه پرسیدم آقا! اینها که دنبال شما آمده بودند، چه شد قضیه؟

ایشان فرمود: «همین جریان برای من در نجف هم پیش آمد، از قرای اطراف نجف آمدند و دعوت کردند تا بروم آنجا، من هرچه جواب رد دادم آنها قبول نکردند. آخر رفتم خدمت آیةالله خویی و پس از بیان جریان، گفتم برایم استخاره کنید. ایشان استخاره کردند و اتفاقاً آیهای که آمد را دادند خودم خواندم. آیةالله خویی گفتند: «بنا به این استخاره و آیه شما فعلا از نجف جایی نروید» و بدینوسیله آنها قانع شدند. اتفاقاً در این قضیه رشت هم آنها اینقدر اصرار کردند و راضی نشدند که موکول به استخار کردم و گفتم با خدا مشورت و استخاره میکنم، و از قضا همان آیهای که در نجف آمده بود «اگر ساخته شویم تسبیح اشیاء را در بیداری هم میبینیم» اینجا تکرار شد!

یک موقع یکی از دوستان نزدیک بنده یک خوابی دیده بود که میگفت: «خواب دیدم در امامزادهای رفتم برای زیارت و خیلی حال داشتم و داشتم  دو رکعت نماز میخواندم و وقتی میگفتم «سبحان ربی العظیم و بحمده» تمام دیوار امامزاده با من میگفت «سبحان ربی العظیم و بحمده» و وقتی در سجده میگفتم «سبحان ربی الاعلی و بحمده» تمام دیوار امامزاده با من همین ذکر را میگفت. زمانی بعداز درس خدمت آقا رفتم و گفتم یکی از دوستان خوابی دیدند و خوابشان اینجوری بود. ایشان تأملی کــــرد و گفت: «ما اگر ســـاخته شویـــــم، ایــــــن را در بیــــداری میبینیم! خــــواب که خواب است».

روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار صلواتاللهعلیهم فرمودند: «در نزدیکی نجف اشرف، و در محل تلاقی دو رودخانه دجله و فرات آبادی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیرالمؤمنین علیه‌السلام  از آنجــــــا عبــــور میکــرد. مردی از اهل مصیب همواره هنگام رفت و آمد آن مرد شیعه به زیارت حضرت علی علیه‌السلام  او را مسخره میکرد، و حتی یک بار به ساحت مقدس آقا امیرالمؤمنین علیه‌السلام  جسارت کرد. آن مرد شیعه خیلی ناراحت شد، و چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بیتابی کرد و ناله زد، آن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هرچه بکند در دنیا نمیتوانیم او را کیفر دهیم. حضرت ادامه دادند که او روزی در محل تلاقی آب دجله و فرات نشسته بود و به فرات نگاه میکرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام  بهخاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمربن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب میداد بعد همه را میکشت، او به همین سبب ناراحت و قطرهای اشک از چشم او جاری شد، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمیتوانیم او را جزا بدهیم.

آن مرد شیعه میگوید: در وقت برگشتن آن مرد سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و پیام ما را رساندی؟ مرد شیعه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه‌السلام  که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و...، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولی الله و وصی رسول الله و شیعه شد.»

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





دوشنبه ٠١ مرداد ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
کانال تلگرام