*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > بهجت عارفان 3 


گروه خبری: بهجت عارفان 3  | تاریخ:1396/09/11 | ساعت:١٢:٤٦ | شماره خبر:٣٩٥٥٧٧ |  


    حجةالاسلام والمسلمین سیدحسن نصراللهپشتیبان مهم معنوی و روحی حزب الله در جنگ 33روزه

پشتیبان مهم معنوی و روحی حزب الله در جنگ 33روزه

  حجةالاسلام والمسلمین سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان در گفت‌وگویی در مورد چگونگی آشنایی خود با آیةالله‌ بهجت‌ قدس‌سره می‌گوید: ما از همان ابتدا شیفته حضرت امام خمینی‌ قدس‌سره و متعهد به انقلاب اسلامی بودیم، هرگاه به ایران می‌آمدیم ملتزم بودیم حتماً با آیةالله بهجت هم دیدار کنیم و از نصایح و پندهای ایشان بهره بگیریم.در دیدار اول شهید عباس خواستار برخی نصایح شد و آیةالله بهجت نیز گفت که به نماز و صلوات و استغفار بسیار پایبند باشید. این دیدار و شناخت اول بود. در دیدارهای بعدی‌مان از ایران ملتزم بودیم که به دیدار آیةالله بهجت نیز برویم.... 

  


 

حجةالاسلام والمسلمین سید حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان در گفتوگویی در مورد چگونگی آشنایی خود با آیةالله بهجت قدس‌سره  میگوید: ما از همان ابتدا شیفته حضرت امام خمینی قدس‌سره  و متعهد به انقلاب اسلامی بودیم، هرگاه به ایران میآمدیم ملتزم بودیم حتماً با آیةالله بهجت هم دیدار کنیم و از نصایح و پندهای ایشان بهره بگیریم.در دیدار اول شهید عباس خواستار برخی نصایح شد و آیةالله بهجت نیز گفت که به نماز و صلوات و استغفار بسیار پایبند باشید. این دیدار و شناخت اول بود. در دیدارهای بعدیمان از ایران ملتزم بودیم که به دیدار آیةالله بهجت نیز برویم.

در چه سالی با آن عارف بزرگ آشنا شدید و این آشنایی چگونه صورت گرفت؟

بسماللهالرحمنالرحیم. تقریباً پس از سال ۱۹۸۵میلادی، زمانی که ما بهصورت هیئتی از مسئولان و فرماندهانِ وقت حزبالله برای پیگیری موضوعات لبنان، منطقه و بهویژه مسایل مقاومت لبنان، با برادران مسئول جمهوری اسلامی دیدار میکردیم، در اولین سفر چون اطلاعات بسیار کم و محدودی از قم داشتیم، به بعضی از برادران مسئول گفتیم: «میخواهیم به قم مشرف شویم، با چه کسی دیدار کنیم؟» یکی از افرادی که آنها بسیار تأکید کردند که اگر به قم مشرف شدید به دیدارشان بروید، آیةاللهالعظمی بهجت قدس‌سره  بود. اولین باری که مشرف شدیم، حضرت ایشان ما را پذیرفتند و ما در محضرشان نشستیم. بنده از همان دیدار اول، هیبت شدیدی را در ایشان احساس کردم تا جایی که وقتی در محضرشان قرار گرفتیم، همه سؤالاتمان را فراموش کردیم. حضرت ایشان در بیشتر مدت جلسه ساکت بودند و به ما مینگریستند، اما ما نمیتوانستیم به ایشان نگاه کنیم. در میان جلسه، شهید سیدعباس رحمه‌الله‌علیه  یا یکی دیگر از برادران ـ که دقیق یادم نیست ـ از ایشان خواست توصیهای بکنند، که حضرت ایشان نیز همین توصیههایی را که در کتاب «النّاصح» وجود دارد، بیان کردند. تأکید کردند به آنچه میدانید عمل کنید؛ از گناه دوری کنید، و در اول وقت نماز بخوانید. بر محمد و آلمحمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم زیاد صلوات بفرستید، و بسیار استغفار کنید. این چیزی است که به یاد دارم. همین مسئله در دیدارهای بعدی نیز تکرار میشد. این آغاز آشنایی نزدیک و مستقیم ما بود.

ما هر یک یا دو سال، بهطور کامل و رسمی در قالب این هیئتها سفر میکردیم و مقید بودیم وقتی به قم مشرف میشویم، حتماً به دیدار ایشان برویم.

چه چیزی باعث شد تا این حد با ایشان مرتبط شوید؟

شاید خوب باشد در مورد یک پیشینه تاریخی، مطلبی را عرض کنم. کسانی که در حوزههای علمیه لبنان درس میخواندند، روی فقه، اصول، حدیث، کلام، تفسیر و... متمرکز بودند، و معمولاً از موضوعاتی همچون عرفان، سیروسلوک و همچنین فلسفه دور بودند؛ تا هنگام پیروزی انقلاب اسلامی ایران و طلوع خورشید امام خمینی قدس‌سره  بر جهان، یعنی ما همگی از شخصیت امام قدس‌سره  تأثیر پذیرفتیم، و بنده ادعا میکنم که در آن برهه، رابطه قلب مسلمانان و مخصوصاً نسل جوان مؤمن و مجاهد با امام خمینی، مستقیم و بیواسطه بود؛ همانگونه که میان انسان و خورشید هیچ واسطهای نیست. به همین خاطر بنده آن را بر آمدن خورشید امام مینامم. ما از دور با امام و شخصیتش آشنا شدیم و دریافتیم امام یک عارف بزرگ که در زمینه اخلاق، عرفان و سیروسلوک دارای کتب متعدد، میباشد. بهواسطه عشق به امام، عاشق این راه و هر معرفت و فکر مرتبط و منسوب در این زمینه شدیم و در ایران بهدنبال یک عالم ربانی مورد اطمینان گشتیم؛ زیرا همانطور که میدانید، متأسفانه در این وادی بعضی از اشخاص، مدعی شدند که دارای برخی مقامات، درجات و نوعی استادی هستند و به قول ما دکان باز کردند، در حالیکه این راه، پُر از خطر، شیطان و ابلیس است و چون بنده و بسیاری از برادران که با هم کار میکردیم، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اصلاً به ایران نرفته بودیم و علمای ایران را نمیشناختیم، لذا از اطرافیان امام خمینی قدس‌سره  پرسیدیم کجا برویم؟ و از چه کسی نصیحت بگیریم؟ آنها هم حضرت شیخ بهجت را معرفی میکردند. وقتی نزد ایشان رفتیم، همان دیدار اول کافی بود تا مجذوب ایشان شویم و احساس کنیم مالک دل و جانمان شدهاند، و همه برادرانی که در آن دیدار حضور داشتند، همین احساس را کردند.

تأثیر شخصیت آیةاللهالعظمی بهجت را در شخصیت و زندگی خودتان و دیگر برادران حزبالله چگونه ارزیابی میکنید؟

بنده و برخی برادران لبنانی بسیار تشنه شناخت، و هدایت و رشدیافتن بودیم لذا آشنایی با انسانی کامل و واصل که همه مراحل اخلاقی را گذرانده و از سر برهان و یافتن سخن میگوید باعث میشد که هر کلمهای از ایشان میشنیدیم، خلأهای وجودمان را پُر کند. ما به ایشان گوش میسپردیم و تلاش میکردیم تا آنجا که میتوانیم به سخنان ایشان عمل کنیم. سخنان ایشان توشه معنوی ما بود و برای مدتی طولانی احساس آرامش، اطمینان، وثوق و یقین میکردیم. شاید این از ویژگیهایی بود که در کار ما در حزبالله بازتاب یافت و باعث شد تا ما با وجود همه دشواریها به کارمان ادامه دهیم.

مسئولان اصلی حزبالله هرگاه فرصتی پیدا میکردند، میرفتند خدمت ایشان و وقتی با ایشان دیدار میکردیم و بازمیگشتیم، رهنمودها و توصیههای حضرت ایشان را به کادرهای حزبالله منتقل میکردیم، و برادران این نکتهها و توصیهها را یادداشت و به آنها عمل میکردند و برای عمل به آنها اصرار داشتند. بله، ایشان در واقع پدری معنوی بودند و ما نیز ایشان را پدری معنوی میدانستیم. میتوانم بگویم ایشان در همه برهه گذشته، سرچشمه معنوی اصلی و واقعی ما بودند.

در دیدارهایتان با ایشان چه نصیحتها و توصیههایی به شما میکردند؟

یک بخش توصیههای شخصی بود که خودمان درخواست میکردیم. بنده یا برادران مسئول پیش از من، اصرار داشتیم گزارش کوتاهی از شرایط لبنان، مؤمنان لبنان و مقاومت بدهیم، حضرت ایشان هم با دقت گوش میدادند و گاهی توصیهها و نکتههایی بیان میکردند؛ مثلاً بر جنبه ایمانی، فرهنگی و عقیدتی و کار در این جهت تأکید داشتند که قاعدتاً این تا حد زیادی در دستور کار حزبالله قرار میگرفت؛ همچنین در موضوع اموال گفتند که احتیاطاً همیشه مقداری پول برای روزهای دشوار، کنار بگذارید. ما معمولاً این کار را میکردیم و امروز هم به یاری خداوند متعال، مقداری برای روزها و شرایط سخت کنار میگذاریم. توصیههای شخصی در مورد زیارت، عبادات و توجه به مسایل علمی هم داشتند. مثلاً به بنده و برخی برادران تأکید میکردند درس بخوانید، درس بدهید و... . ما هم تلاشمان بر این بود، حتی وقتیکه بهواسطه شرایط، این کار برایمان سخت میشد. بنده بسیار اصرار دارم که فارغ از کتابهای فرهنگی که نیاز داریم، کتابهای علمی حوزوی تازه، قدیمی و جدید را بخوانم. همچنین به برکت کامپیوتر، صوت درس خارج حضرت سیدالقائد خامنهای (حفظهالله) و برخی دیگر از مراجع را گوش میکنم؛ یعنی میکوشیم ارتباطمان را با موضوع علمی حفظ کنیم. این از نکتههایی بود که ایشان در برخی دیدارها به آن اشاره کرده بودند.

از قرار معلوم حضرت آیةالله بهجت دو پیام به شخص شما فرستادند. آیا ممکن است بفرمایید محتوای آن دو پیام چه بود؟

فراموش نمیکنم چند ماه قبل از جنگ ۳۳ روزه، یکی از برادران طلبه لبنانی که در قم درس میخواند، آمد و مستقیماً یا بهواسطه یکی از برادران به من گفت: «حضرت شیخ بهجت قدس‌سره  به شما پیام دادهاند که از امروز به بعد، به این دعا پایبند باشید: «اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من ترید؛ خداوندا! مرا در زره مستحکم خود که هرکس را که بخواهی در آن قرار میدهی، بگذار». سه بار صبح و سه بار شب. پرسیدم: چیزی شده است؟! دلیلی دارد؟! گفت: من نمیدانم. فقط گفتند که برو این ذکر را به فلانی برسان. قاعدتاً ماهیت دعا به جنبه امنیتی، حفاظت، پاسداری و... اشاره دارد؛ اما چرا در آن زمان بنده ذهنم بیشتر به سمتِ موضوع امنیتی یعنی احتمال ترور، انفجار یا... رفت؟ تنها پس از چند ماه، جنگ رخ داد و اسرائیلیها از روز اول جنگ، با تمام وجود بهدنبال پیداکردن من و بمباران محل حضورم بودند. بعدها بنده فهمیدم شاید این ذکر، مربوط به پاسداری و حفاظت دوران جنگ بوده است و نه پیش از جنگ و مسایل امنیتی.

در زمان جنگ ۳۳روزه سال ۲۰۰۶ میلادی، شرایط بسیار بد و سخت بود. که در آن جنگ، تقریباً همه جهان استکبار علیه ما تجمع کرده و بسیاری از کشورهای منطقه این جنگ را تأیید میکردند. شاید آنچه در میان بسیاری از برادران و مسئولان لبنان غلبه داشت، این بود که این جنگ به کربلا منتهی خواهد شد و نه مثلاً بدر یا خیبر! ولی بنده اینجا دو واقعه تاریخی را در مورد دو شخصیت بیان میکنم:

شخصیت اول حضرت شیخ بهجت قدس‌سره  بود که در روزهای اول جنگ برادری که از قم آمده او بهواسطه برایم نقل کرد که حضرت شیخ بهجت به شما پیام دادهاند که «آرام باشید و مطمئن که انشاءالله در این جنگ پیروز خواهید شد». قاعدتاً این سخن انگیزه روحی فوقالعادهای به ما داد؛ چراکه ما به حضرت شیخ بهجت اطمینان و ایمان داشتیم، آن هم زمانی که هیچ افق و احتمالی برای اندیشه پیروزی وجود نداشت.

شخصیت دوم هم حضرت سیدالقائد خامنهای (حفظهالله) بود. ایشان نیز در هفته اول جنگ، به بنده پیام دادند که این جنگ بسیار شبیه جنگ احزاب سخت و دشوار است، ولی به خدا توکل کنید و ثبات داشته باشید. در این جنگ پیروز خواهید شد و حتی پس از آن، به یک قدرت منطقهای تبدیل خواهید شد.

پس، از هر دو نفر برای ما بشارت رسید، و این برای بنده و برادرانم یک انگیزه روحی، ایمانی و معنوی فوقالعاده بود؛ زیرا سیدالقائد، ولیامر و رهبر هستند و حضرت شیخ بهجت، پدر و مرشد ما بودند و ما برای ایشان آن جایگاه بلند را قائل بودیم. این آن دو پیامی بود که در هنگام جنگ و پیش از آن به بنده رسید.

خبر رحلت ایشان را چگونه شنیدید و چه تأثیری بر شما گذاشت؟

قاعدتاً بسیار متأثر شدیم و احساس کردیم خسارت عظیمی به ما وارد شد. ما که همیشه احساس میکردیم ایشان منبع زلال و سرچشمه پاکی هستند که هر لحظه میتوانید به ایشان پناه ببرید و نیز اعتقاد داشتیم که وجود ایشان بهخودیخود حتی اگر هیچ کاری نکنند، مایه برکت و پشتیبان معنوی و روحی قدرتمندی برای ما خواهد بود؛ طبیعتا! با رحلت ایشان احساس کردیم این پشتیبان را از دست دادیم. اما چیزی که مصیبت را سبک میکرد این بود که ما اعتقاد داشتیم دعا و توجه ایشان از جهان دیگر در این زمینه شاید برای مؤمنان و دوستداران و عاشقانشان مفیدتر باشد.

آیا از حضرت آیةالله بهجت قدس‌سره  کرامتی مشاهده کردید؟

بنده داستانی را به یاد میآورم که به استخاره ربط دارد و برای شخص بنده بسیار مهم است. پس از وفات امام قدس‌سره  و به توصیه حضرت سیدالقائد خامنهای (حفظه الله) به این نتیجه رسیدیم که کار حزبالله باید تحول پیدا کند و دبیرکل داشته باشد.

آن روز در تهران جلسه گذاشتیم فرض بر این بود که یکی از برادران شناخته شده، این مسئولیت را بر عهده بگیرد؛ حال یا شهید سیدعباس موسوی رحمه‌الله‌علیه  یا برادرمان شیخ صبحی طفیلی یا... . اما وقتی بین خودشان جلسه گذاشتند، به این نتیجه رسیدند که بهتر است از فلانی، یعنی بنده بخواهند که این مسئولیت را بپذیرم. آمدند و با تحکم با من صحبت کردند. من گفتم: «نمیتوانم؛ اولاً بنده سنم از همه شما کمتر است و در بین شما افرادی هستند که قدیمیتر و بزرگترند» آنها خیلی اصرار کردند. بنده گفتم: «خیلی خُب، من میترسم اگر بپذیرم شما من را رها کنید، یکی در دفترش بنشیند و دیگری در خانهاش و من را با همه این مصیبتها تنها بگذارید و من نمیتوانم». آنها گفتند: «ما وعده میدهیم کمکت کنیم، با تو باشیم و پشتت را خالی نمیکنیم. تو فقط قبول کن»  گفتند: «ما همینجا مینشینیم تا قبول کنی و اگر قبول نکنی باید استخاره کنی و به آن پایبند باشی». من هم دیدم این احتمالاً برای من یک باب فرج است؛ چون من میخواهم از پذیرش این مسئولیت فرار کنم و آنان میخواهند مرا به آن ملزم کنند. یکی از افراد بلند شد و گفت: «قرآن بیاوریم استخاره کنیم». گفتم: «نه! این مسئله حساس است، استخاره شما را قبول نمیکنم». گفتند: «خودت استخاره کن». گفتم: «نه»! بحثمان در تهران ساعت ۱۲ شب تمام شد. گفتم: «من امشب یکی از برادران را میفرستم تا از حضرت شیخ بهجت قدس‌سره  استخاره بگیرد».

بنده با یکی از برادران در قم تماس گرفتم و بههیچوجه نگفتم ماجرا و جزئیات چیست. بنابراین برادری که واسطه بود، از هیچچیز خبر نداشت و هیچ سابقه ذهنی هم نداشت، رفته بود و پشت سر حضرت شیخ نماز خوانده و از ایشان استخاره خواسته بود و قبل از طلوع آفتاب با من تماس گرفت. گفت که حضرت شیخ سلام رساندند و گفتند: «پیشنهادشان را نپذیر! بعضی از کسانی که به تو میگویند و وعده میدهند که کنارت خواهند ماند و کمکت خواهند کرد، این کار را نمیکنند». این جواب معنایش آن بود که ایشان با ما در جلسه حضور داشتند!

وقتی سراغ من آمدند تعارف نکردم و جواب را صراحتاً با توضیح به آنها گفتم، آنها بسیار متعجب شدند و بحث تمام شد و دیگر در اینباره با من بحث نکردند. این مثالی بود از آنچه شخصاً برای من رخ داد. فقط این را اضافه کنم که آنچه بعدها برایم رخ داد و همه شرایط و حوادث لبنان و آنچه داخل و علیه حزبالله رخ داد، شواهدی بر صحت نتیجه این استخاره بود.

میدانیم که حضرتعالی اطلاع گستردهای از مکاتب عرفانی دارید، شاخصه و ویژگی برجسته روش حضرت آیةالله بهجت را نسبت به دیگر روشها و مکاتب عرفانی چه میدانید؟

ما هر چه از حضرت شیخ بهجت شنیدیم یا هرچه از توصیههای ایشان خواندیم، این بود که میگفتند: قال الله تعالی، قال رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم، قال امیرالمؤمنین علیه‌السلام  و... یعنی دائماً به ائمه معصومینعلیهم‌السلام  ارجاع میدادند. بنده شخصاً در همه دیدارهایی که داشتیم، نشنیدم که ایشان بگوید: فلان فیلسوف یا فلان حکیم یا استاد گفت. همهچیز را به کتاب خدا و احادیث رسولالله و اهلبیت پاک ایشان (صلواتاللهوسلامهعلیهماجمعین) ارجاع میدادند و این روش یعنی این مکتب، اصیل، زلال و پاک است و بههیچوجه اضافه، کژی ندارد و شما در حال بهرهمندی از سرچشمه زلال و اصیل هستید.

مسئله دیگر شفافیت و عدم پیچیدگی فرمایشات ایشان بود. ایشان شما را وارد مباحثی نمیکردند که عمرتان را در آنها تباه کنید و آخر هم بفهمید یا نفهمید، بلکه فقط احساس میکردید بهسادگی دست شما را میگیرد و به شما میگوید که راه این است؛ در همین کتاب «النّاصح» هم هست، میبینید که به شما میگویند این چند کار مشهور را انجام بده، که فهم این مسایل بسیار آسان است. عالم، فیلسوف، فقیه، طلبه فاضل، انسان معمولی، تاجر، کشاورز، جوان، رزمنده جبهه و همه، اینها را میفهمند و عمل به اینها تنها به اراده، عزم، مراقبت و تداوم نیاز دارد. بههمین خاطر، احساس میکنید مکتب سیروسلوک و عرفان حضرت شیخ بهجت برای همه مردم است و نه فقط برای نخبگان، خواص.

از آنجایی که در میان عوام مشهور است که عارف، گوشهنشین است و زیاد با جامعه و مسایل و مشکلات آن رابطهای ندارد. جنابعالی رابطه حضرت آیةالله بهجت را بهعنوان یک عارف با جامعه و مشکلات مردم چگونه میبینید؟

این نیز یکی از خصوصیتهای بسیار ویژه حضرت شیخ قدس‌سره  بود که خلاصه عمرش را برای خودش نگه نداشت، بلکه آن را به مردم بخشید و ارزانی داشت. او پذیرای همه کس بود و با همگان همسخن میشد. کوچک، بزرگ، عالم، انسان معمولی، حوزویها و... از ایشان سؤال میکردند و ایشان در کمال لطف و با لبخند، محبت، صبر و تحمل به همهشان جواب میدادند. البته این عشق دوطرفه بود؛ یعنی این محبت و عشق عموم مؤمنان به حضرت شیخ بهجت که شاید ایشان را حتی از دور هم ندیده بودند، نشاندهنده میزان علاقه، و توجهی است که در دل حضرت شیخ نسبت به این مردم وجود داشت. شیخ به آنها پاسخ میداد و برای آنان خیرخواهی میکرد. همچنین این نشاندهنده مسئولیتپذیری عظیم حضرت شیخ در قبال امت است؛ یعنی انسان گاهی گمان میکند حضرت شیخ در برخی جزئیات سیاسی و عرصهها حضور نداشت، ولی وقتی دقیقتر میشود. بنده معتقدم گذشت زمان، بسیاری از مسایل پشت پرده را که ما از آنها خبر نداریم، فاش خواهد کرد. چهبسا تحولات و برکاتی را که به برکت موضعگیریها، دعا و توجه ایشان بهوجود آمد که ما فکر میکنیم علتش چیز دیگری است.

کرامتهای بسیاری از ایشان نقل شده و به حد تواتر رسیده است، به نظر شما بزرگترین کرامت حضرت ایشان چیست؟

اعتقاد قاصر بنده که مدعی هیچچیز در این جهان نیستم، این است که شاید بزرگترین کرامت ایشان احیای نفوس بود، تأثیر عظیمی که در نفوس میگذاشت. شاید نقل کنند کسی به یک درخت خشک دست کشید و درخت سبز شد، یا به یک درخت بیثمر دست کشید و دعایی خواند و میوه داد. نفوس بشری بسیار پیچیدهتر و دشوارتر از آن درخت سادهاند. معادله درخت بسیار ساده است. نفوس بشری، مخصوصاً در این دوران و در دهههای اخیر، تحت تسلط شیطانهای جن و انساند. نفوس مرده، ترشرو، تباهشده، سرگردان و پیچیده وقتی مقابل حضرت شیخ مینشینند یا به سخنان ایشان گوش فرامیدهند، یک تحول معنوی و روحی عظیم برایشان رخ میدهد، مُرده زندهکردنِ واقعی این است؛ یعنی احیای این روحها و این مردم، از طریق بازگرداندنشان به راه خداوند (سبحانهوتعالی)، آن هم در پرخطرترین و دشوارترین زمانهها که شدیدترین روشها برای انحراف و دوری وجود دارد. فکر میکنم این شاید یکی از بزرگترین کرامتها بود. این کرامت را میتوانم یک کرامت کلی بنامم، نه یک کرامت جزئی در یک جایگاه یا داستان خاص.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





سه شنبه ٢٩ آبان ١٣٩٧
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام