*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > بانکداری اسلامی 


بانکداری اسلامی, بانکداری اسلامی شماره خبر: ٤٠٥٥٧٨ ١٤:٢١ - 1397/11/18   چرا قرآن کریم  رباخواران را به دیوانگان تشبیه کرده است؟ ارسال به دوست نسخه چاپي


چرا قرآن کریم  رباخواران را به دیوانگان تشبیه کرده است؟

چرا قرآن کریم رباخواران را به دیوانگان تشبیه کرده است؟


در قرآن کریم درباره ربا می‌خوانیم: «الَّذینَ یأْکُلُونَ الرِّبا لا یقُومُونَ إِلاَّ کَما یقُومُ الَّذی یتَخَبَّطُهُ الشَّیطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون».( بقره/275)...

کسانى که ربا میخورند، [در قیامت] برنمیخیزند، مگر مانند کسى که بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده [و نمیتواند تعادل خود را حفظ کند؛ گاهى زمین میخورد و گاهى بپا میخیزد]. این بهخاطر آن است که گفتند: «داد و ستد هم مانند ربا است [و تفاوتى میان آن دو نیست.]»؛ در حالى که خدا بیع را حلال کرده، و ربا را حرام! [زیرا فرق میان این دو، بسیار است.] و اگر کسى اندرز الهى به او رسد، و [از رباخوارى] خوددارى کند، سودهایى که در سابق (قبل از نزول حکم تحریم) بهدست آورده، مال اوست [و این حکم، گذشته را شامل نمیگردد] و کار او به خدا واگذار میشود [و گذشته او را خواهد بخشید.]، اما کسانى که بازگردند [و بار دیگر مرتکب این گناه شوند]، اهل آتشند و همیشه در آن میمانند.


 راه و روش دیوانهوار رباخواران

از حصر «لا یقومونَ إلّا کَما یقوم» بهدست میآید که هرگز رباخوار، مشی و روش عاقلانهای ندارد؛ زیرا نفرمود: «قیامش مانند قیام دیوانه است»، تا احتمال معقول بودن بعضی از کارهای دیگر او باشد، بلکه بهصورت حصر فرمود که رباخوار قیام ندارد، مگر دیوانهوار.(1)


 سرّ اطلاق جنون درباره رباخوار

سرّ مخبط بودن قیام رباخوار، آن است که تفکر اقتصادی او جنونآمیز و وارونه است؛ چون بر اساس منطق رباخواران، اقتصاد فقط ربوی است و ربا اصل و محور اقتصاد و بیع، فرع و شبیه آن است: «إنَّمَا البَیعُ مِثلُ الرِّبا». این تفکر وارونه، همه اوصاف و افعال رباخوار را مخبطانه و دیوانهوار میکند. بنابراین جمله «إنَّمَا البَیعُ مِثلُ الرِّبا»؛ زبان حال رباخواران و تشبیه مستقیم و نوعی مجادله و هجوم است که چرا ما را سرزنش میکنید؛ اگر ربا بد است، داد و ستد شما هم که مثل ربای ما است، باید بد باشد. این همان جدال باطل است.(2)


 تأثیر جنّ در جنون

مراد از «شیطان» در «یتَخَبَّطُهُ الشَّیطانُ مِنَ المَسّ»؛ یا مفهوم کلی هر شری است که مصادیق آن، ابلیس، دیگر جنیان و انسانهای شرورند؛ یا فقط ابلیس است که از طایفه جن به شمار میرود.(3) به هر تقدیر، از آیه استفاده میشود که شیطان در جنون بعضی از دیوانگان اثر دارد؛ هرچند شیطان شاید نتواند به صورت مباشرت و استقلالی چنین کند، بلکه اسباب طبیعی، اختلال اعصاب و بیماریهای مغزی، علل قریب دیوانگی هستند و شیطان هم در طول آن اسباب لحاظ میشود، چنانکه «ضُرّ» که همان «مرض» است، با اسباب طبیعی و ظاهری در بدن انسان پدید میآید؛ ولی به شیطان هم نسبت داده شده است: «أنّی مَسَّنِی الشَّیطانُ بِنُصبٍ و عَذاب»(4) و «أنّی مَسَّنِی الضُّرُّ و أنتَ أرحَمُ الرّاحِمین».(5) بنابراین علل طبیعی جنون، سبب نمیشود که اثر شیطان را در جنون انکار کرد.(6)


 بیع مشکلگشا و ربای مشکلساز

قرآن کریم پس از نقل سخن رباخواران که بیع را فرع و ربا را اصل قرار میدهند، بدون اعتنا به گفته آنان، بیع را حلال و ربا را حرام کرده و میفرماید: «و أحَلَّ اللهُ البَیعَ و حَرَّمَ الرِّبا». بیع و تجارت، مُجاز است و حلال مشکلات و گشاینده گرههای کور اقتصادی؛ ولی ربا حرام و گرهساز است و انسانها را از بهرهبرداری صحیح از اموال خود محروم میسازد. مصالح بیع و مفاسد ربا، پشتوانه تحلیل یکی و تحریم دیگری شده است.


 حکم وضعی و تکلیفی مال ربوی

در صدر اسلام و پیش از نزول حکم ربا، برخی از مسلمانان رباخوار بودند که با نزول آیه «فَلَهُ ماسَلَف»؛ کیفر رباخواری درباره این دسته از مسلمانان منتفی شد.

غیر مسلمانان رباخوار در نظام اسلامی و پس از نزول حکم، هرچند مکلف به اجرای احکام فقهی اسلاماند و قانون درباره آنان به طور کامل اجرا میشود؛ ولی با پذیرش دین اسلام مشمول قاعده فقهی «الإسلام یجبّ ما قبله»؛ یعنی اسلام آوردن، کفر و گناه گذشته را از بین میبرد،(7) هستند و در نتیجه حکم «فَلَهُ ماسَلَف»، آنها را نیز دربرمیگیرد. بر این اساس، پذیرش دین مبین اسلام، تفضّلاً سبب جبران تخلفات پیش از آن میشود، ولی پس از صدور حکم ربا یا پذیرش دین، هیچکس اجازه ندارد که باقیمانده طلبهای ربوی را از مدیون دریافت کند و تنها، اصل مال خود را مالک است، چنانکه در قرآن کریم میخوانیم: «...اگر مؤمن [واقعى] هستید، آنچه را از ربا [بر عهده مردم] باقىمانده رها کنید».(8)

حکم «فَلَهُ ماسَلَف» شامل مسلمان رباخوار نمیشود، بلکه اطلاقاتی نظیر «و لا تَأکُلوا أموالَکُم بَینَکُم بِالباطِل»(9)؛ او را دربرمیگیرد و نسبت به اسناد ربوی گذشته، مدیون است و باقیمانده را هم باید باطل کند، هرچند توبه نماید.

نتیجه آنکه حکم وضعی اموال ربوی گذشته، درباره غیرمسلمان رباخوار پس از اسلام آوردن، این است که اموال ربوی، ملک او می‏شود، ولی حکم تکلیفی آن؛ یعنی رابطه او با خدا، به امر الهی واگذار میشود که فرمود: «و أمرُهُ إلَی الله»، که شاید در قیامت بخشوده شود.(10)


 عذاب یکسان اصرار بر رباخواری و بازگشت به رباخواری

مورد آیه «وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون» خلود در جهنم، خصوص بازگشت به رباخواری پس از توبه نیست، بلکه کسی هم که پس از ابلاغ حکم تحریم ربا، همچنان بر رباخواری اصرار دارد، از جهنمیان جاوید در آن است. همین مطلب را از تقابل «عاد» با «فَانتَهی» نیز میتوان فهمید؛ چون «فَانتَهی» خودداری کردن از رباخواری و «عاد» به قرینه تقابل، خودداری نکردن و ادامه دادن آن است؛ پس «عود» در آیه، ادامه و اصرار و عادت به رباخواری را شامل میشود؛ در نتیجه میتوان حکم خلود در آتش را برای افرادی دانست که پس از ابلاغ حکم حرمت، باز هم روش و عادت و برنامه خود را رباخواری قرار دهند؛ نه اینکه یکبار دیگر به رباخواری آلوده شوند؛(11) زیرا کسی که در قلب و عمل حرمت ربا را نپذیرد، منکر یکی از ضروریات دین شده است که سبب ارتداد و کفر او میشود و کافران و مرتدان، جاودانه در آتش جهنم میسوزند، ولی کسی که در قلب معتقد به حرمت ربا است و آنرا یکی از احکام نورانی اسلام میداند، ولی در عمل اهل ربا است، در دوزخ جاودانه نیست و خلود درباره او به معنای مکث طولانی است.(12)

خلاصه اینکه؛ صرف انجام گناهان کبیره، سبب خلود و جاودانگی در جهنم نیست، بلکه ارتکاب کبیره به همراه کفر و ارتداد مستکبرانه و انکار ضروری دین، خلودآور است. راز تهدید رباخواران به خلود در آتش نیز آن است که غالب اصرارکنندگان بر رباخواری، التزام قلبی به حکم الهی ندارند و رباخواری، از کفر درونی آنان سرچشمه میگیرد، پس تهدید خلود به سبب کفر درونی است، نه ارتکاب عملی گناه کبیره.(13)

..............................................

 پینوشتها

1. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص525

2. همان، ص526

3. همان، ص412

4. ص/41

5. انبیاء/83

6. تسنیم، ج12، ص527

7. القواعد الفقهیة، ج 1، ص45 56

8. بقره/278

9. بقره/188

10. تسنیم (تفسیر قرآن کریم)، ج12، ص534 536

11. همان، ص537

12. همان، ص538

13. همان، ص538


منبع: مؤسسه رواق حکمت


خروج




سه شنبه ٢٣ مهر ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام