*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > افق پارسایی > افق پارسایی2 


افق پارسایی2 شماره خبر: ٣٢٢٤٧٨ ١١:٢٧ - 1392/04/01    ارسال به دوست نسخه چاپي


خاطره‌اي شنيدني از آيةالله‌العظمي حايري يزدي(ره)


از آيةالله‌العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي(ره)، مؤسس حوزه علميه قم نقل شده است: در دوران جواني روزي در جلسه‌اي با حضور عده‌اي از علما که در ميان آنان آقا ميرزامحمدتقي شيرازي و شهيد آقا شيخ فضل‌الله نوري نيز ديده مي شد، نشسته بوديم. در آن هنگام، پيرمردي ژوليده و لاغراندام که دستمال مانندي به سر بسته و عبايي وصله‌دار بر دوش گرفته بود، در نهايت سادگي به ...

از آيةاللهالعظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي(ره)، مؤسس حوزه علميه قم نقل شده است: در دوران جواني روزي در جلسهاي با حضور عدهاي از علما که در ميان آنان آقا ميرزامحمدتقي شيرازي و شهيد آقا شيخ فضلالله نوري نيز ديده مي شد، نشسته بوديم. در آن هنگام، پيرمردي ژوليده و لاغراندام که دستمال مانندي به سر بسته و عبايي وصلهدار بر دوش گرفته بود، در نهايت سادگي به آن جلسه داخل شد. ميرزا محمدتقي شيرازي فوراً بلند شد و با احترام تمام آن پيرمرد را به حضور جمع آورد و در بهترين جاي مجلس نشاند. او با اشاره به آقا شيخ فضلالله، از ميرزا پرسيد: ايشان کيست؟ ميرزا گفت: ايشان آقا شيخ فضلالله نوري است و او را کاملاً معرفي کرد. پيرمرد روشنضمير گفت: چندسال بعد شيخ فضلالله نامي را [به جرم دفاع از اسلام] در تهران بر دار ميکشند. او تو نباشي!

سپس نام مرا از ميرزا پرسيد: ميرزا گفت: او آقا شيخ عبدالکريم يزدي است و از فضلاست. مسئلهاي از من پرسيد و من چون پاسخ آن را خيلي واضح و پيشپا افتاده ميدانستم، نگفتم و سکوت کردم. ميرزاي شيرازي دوم بر من خشم گرفت و شديداً ناراحت شد و خودش پاسخ مسئله را گفت و اضافه کرد که علما در اين باب، اينطور ميگويند. وقتي بيان ميرزا تمام شد، آن مرد سادهپوش خود بهصورت ديگر پاسخ را تقرير کرد و ميرزا گفتههاي او را نوشت و به او نشان داد و پرسيد: آيا همينگونه فرموديد؟ و او گفت: بلي. سپس به من رو کرد و گفت: چندي بعد پرچم اسلام در قم بر دوش شيخ عبدالکريم نامي به اهتزاز در ميآيد، او تو نباشي!

آنگاه برخاست و خداحافظي کرد و رفت. ميرزا محمدتقي شيرازي کفش پيش پاي او نهاد و او را بدرقه کرد و چون بازگشت، بر من عصباني شد که چرا به او بياعتنايي کردم و توضيح داد که او معلم اخلاق حوزههاي علميه، آخوند فتحعلي سلطانآبادي است.

منبع: حوزه‌نت


خروج




دوشنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٨
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام